
چند روز پیش توی یک تاکسی بودم که یکی از این ترانه های به اصطلاح ضد عشق را گذاشته بود. از همینهایی که مضمونشان این است که: برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت … از راننده نظرش را در مورد این نوع ترانه ها پرسیدم گفت: چی بگم والا ، تو دوره ما که اونقدر قربون صدقه هم می رفتن وضعمون این شد خدا به داد این نسل جدید برسه.
شاید این گفته راننده تاکسی که محتوای ترانه ها را به وضع جامعه ارتباط می دهد در نگاه اول قدری عوامانه به نظر برسد اما به گمان من حاوی حقیقت ژرفی است. انگیزه تولید کنندگان این قبیل ترانه ها که به وفور شنیده می شود هر چه که باشد نشان دهنده این است که تغییراتی در جامعه ایرانی رخ داده که این روزها این گونه ترانه ها تا این حد طرفدار دارد.
در جامعه ای که روابط دو جنس زیر سایه ای از ترس صورت می گیرد و به قولی عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد مجال چندانی برای ایجاد روابط عمیق و صمیمی وجود ندارد و همین روابط لرزان هم به دلیل اینکه امکان عمق بخشیدن به ان وجود ندارد همواره در معرض تغییر و انسداد هستند. بنابر این نسل جدید خود را با روابطی سازگار می کند که از همان ابتدا محکوم به شکست است و این واقعیت را دریافته که چندان نباید به این روابط دل ببندد و ترانه های ضد عشق هم در واقع ترجمه ای از همین احساس همگانی در میان جوانان است.
از طرف دیگر همانگونه که انتونی گیدنز در کتاب جامعه شناسی صمیمیت می گوید صمیمیت عرصه ای است که چندان مطلوب نظام سلطه نیست زیرا عرصه ای است که افراد را از نظارت سیستم قدرت خارج می کند. حکومت های خودکامه همواره علاقه دارند عرصه صمیمیت را تحت کنترل خود دراورده و محدود کنند. به این ترتیب در نهایت زندگی تحت کنترل یک نیروی خودکامه از انسانها موجوداتی خودمحور می سازد که حتی صمیمیت هم برای انها بهایی ندارد. خودمحوری در جامعه ایرانی حتی عشق را هم شکست داده است.

واقعیت تلخیه. ارزشی که مردمِ غیر اینجایی برای عشق قائل هستن دیگه اینجا احمقانه و خنده دار شده.
طرف مثلا میگه: بوسه ی مرگو بچشی بندت بشه جدا جدا! ولش کن خب آخه چکارش داری؟؟!
تلخه.
نه این ترانه ها رو جدی بگیر ، نه بیستون کندن فرهاد رو رفیق! چون پسر خوبی هستی اجازه میدم بدونی که نتایج تحقیقی که اخیرا” صورت گرفته نشون میده که
“فرهاد نقش خویش به کوه کند
شیرین بهانه بود!”……
اون که فرهادش بود .وای به حال من و تو!
ps .هشدار میدم . نکنه عاشق بشی
یعنی چی ” نظر شما در انتظار تعديل است.” ؟ نکنه بخوای به نفع خودت تو نظر من دست ببری!:(
کافه نادری: من کی باشم که تو نظر شما دست ببرم رفیق
خوش آمدی. در مورد اون توصیه هم باید بگم: به عیادتم قدم نه که ز بیخودی شوم به
salam amin hastam as canada man khodam eshgh daram alabte hanoz naraftam pishesh bekhatere hamin bazi vaghta feck mikonam tanham
be nazare man eshgh hamash doroghi.delam shekaste az daste
salm man ali hastam zanorwej man ham ashegh bodam va man meslisho baham narasida ta hanoz
salm man ali hastam zanorwej man ham ashegh bodam va man meslishoma baham narasida ta hanoz
salam baray har kasi ke khand are man ham ashgh hastam amma tahanoz baham narasidem