برای اولین بار موفق شدم یک قسمت از سریال یوزارسیف را تقریبن به طور کامل ببینم. وقتی سریال تموم شد کلی به روشنفکرنماهای بی سواد بد و بیراه گفتم که از بس از این سریال بد گفتن باعث شدند ما قید دیدن این سریال را بزنیم. مدتها بود اینقدر نخندیده بودم. مخصوصن اون صحنه سفر استانی یوزارسیف به ممفیس معرکه بود. صحنه دویدن مردم به دنبال ارابه یوزارسیف فقط چندتا پارچه نوشته از طرف شهرداری و بنیاد شهید ممفیس کم داشت. در یک صحنه یوزارسیف به صورت ناشناس نشست و با یک خانواده کشاورز نهار خورد که ترکیبی بود از شاه عباس دوم، احمدی نژاد و جیمز باند. البته شاه عباس اگر به صورت ناشناس میرفت بازدید لااقل لباس مبدل می پوشید و احتمالن از ارابه سلطنتی استفاده نمی کرد. اخر همین پلان کشاورز منگل که به این نکته فکر نکرده بود که چرا این ادم ناشناس به جای اینکه سوار الاغ باشه با ارابه سلطنتی امده اینجا از یوزارسیف پرسید راستی اسمت چیه؟ یوزارسیف هم خیلی آرتیستی برگشت با یه حالتی گفت: (( یوسف …. یوزارسیف)) که من ناخوداگاه گفتم: باند …. جیمز باند ….
بامزه ترین شخصیتهای داستان، کاراکتر هفت کچلون معبد آمون هستند که مثل دالتونهای کارتون لوک خوش شانس به عنوان دشمنی فقط یه سری کارهای احمقانه انجام میدن که فقط برای خودشون دردسر درست میشه …. اخه فکرشو بکنید یه نفر امده یک تنه دین رسمی یک کشور را عوض کنه اونوقت بالاترین مقامات مذهبی اون کشور اینقدر ماست و بی خاصیت باشن… اینجوری ارزش کار یوزارسیف هم مشخص نمیشه که
به هرحال با همین یک قسمت هم میشه متوجه شد مغز نویسنده داستان چه جوری کار میکنه. به نظر من قسمتهای بعدی اینجوری خواهد بود:
یوزارسیف در کاخ فرمانروا نشسته و با فرمانروا اختلاط می کند.
یوزارسیف: راستی من داشتم به این فکر می کردم که شما ارزشهاتون را چه جوری تزریق می کنید؟
جناب فرمانروا: تزریق؟ ما کلن اهل تزریق نیستیم من بیشتر با عرق پاپیروس حال می کنم
یوزارسیف: انگار ملتفت نشدی جناب فرمانروا. بزار یه مثال بزنم …. مثلن شما که مداح ندارین مردم را گریه بندازه به جاش چه کار می کنین
جناب فرمانروا: من نمی دونم این مداح که میگی چیه ولی خب مگه کسخلیم که گریه کنیم معلومه به جاش می خندیم
یوزارسیف: ظاهرن شما اصلن ملتفت نشدی ارزشها چیه…. البته تقصیری هم ندارید. در لذات دنیوی غرق شدید صبح تا شب زهرماری میزنی و با جماعت مطرب و دلقک خوشی ….. نمی دونی چه برکاتی در تزریق ارزشها نهفته است
جناب فرمانروا: میگم یوزارسیف جان تو که تا حالا شرابهای ما را امتحان نکردی من هم تا حالا تزریق نکردم اصلن بیا یه معامله ای بکنیم من الان ساقی را صدا میکنم بیاد جامت را پر کنه تو یه امتحانی بکن من هم ارزشها را تزریق می کنم قبوله؟
یوزارسیف: قبوله
جناب فرمانروا: هاها ها ….. واقعن قبول کردی؟ یعنی الان ساقی ما بیاد هرچی تو جامت بریزه میری بالا دیگه؟
یوزارسیف: بله قبوله ولی تو هم قول بده در عوض ارزشها را به جامعه تزریق کنی
جناب فرمانروا: قبوله قبوله …………. (جناب فرمانروا متعجب و خندان کف دستها را دو بار بر هم می زند ) …. اهای ساقی بدو بیا ببینم پسر
ساقی: در خدمتم عالیجناب
جناب فرمانروا: امروز توی منو چی داریم؟
ساقی: شربت آلبالو، دلستر، دوغ آبعلی، آب زرشک …..
جناب فرمانروا: اینا دیگه چه کوفتین؟ تو ساقی درباری یا آب زرشکیه سر گذر؟ اصلن تو چرا این ریختی شدی؟ این ریش نکبت چیه تو صورتت؟
ساقی: شرمنده عالیجناب …. همین الان پیش پای شما جناب یوزارسیف را توی راهرو دیدم ایشون دو کلوم با بنده صحبت کردن من هم با اجازه اتون متحول شدم…. ما دیگه حاضر نیستیم لقمه حروم بزاریم تو سفره زن و بچه امون…..
یوزارسیف با چهره ای پیروز و متبسم جام شربت البالو را سر میکشد و بعد به جناب فرمانروا می گوید حالا نوبت تو است که به عهدت وفا کنی
در پلان بعدی جناب فرمانروا برای بازدید از طرح تزریق ارزشها همراه یوزارسیف به خیابان امده
جناب فرمانروا: خب این ارابه هایی که پر از دختر و پسره چیه جریانش؟
یوزارسیف: این طرح امنیت اجتماعیه ….. از امروز پسرهای فکلی و دخترهایی که پر و پاچه اشون لخت باشه یا تحت تاثیر فرهنگ امپراتوری منحط روم باشن را دستگیر می کنیم
جناب فرمانروا: این یکی ارابه هم مال همون طرحه؟
یوزارسیف: نه این مال طرح امنیت اخلاقیه …. اون یکی دیگه هم مال طرح امنیت روانی یا شاید هم گشت ارشاد باشه درست مطمئن نیستم …..
جناب فرمانروا: توی این یکی طرح کیا را دستگیر می کنید؟
یوزارسیف: پسرهای فکلی و دخترهایی که پر و پاچه اشون لخت باشه یا تحت تاثیر فرهنگ امپراتوری منحط روم باشن
جناب فرمانروا: خب این که همون قبلیه شد
یوزارسیف: در ظاهر ممکنه اینطور به نظر بیاد ولی یکی نیستن ….. در واقع ما باید این طرح ها را هر چند وقت یک بار به صورت متناوب اجرا می کردیم که برای مردم عادی نشه اما حالا که ناچاریم حاصل سالها بی توجهی را از بین ببریم باید همه را به صورت ضربتی با هم اجرا کنیم تا افاقه کنه
در این لحظه ملت همیشه در صحنه مصر متوجه حضور یوزارسیف میشوند و دور او حلقه می زنند و همگی یک صدا فریاد می زنند: صل علی محمد بوی یوزارسیف امد …. یوزارسیف عزیزم بگو تا خون بریزم …….. ما همه سرباز توییم یوزارسیف گوش به فرمان توییم یوزارسیف …… بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو …. مرگ بر وایکینگ ها مرگ بر آزتک ها مرگ بر ….
بعد یوزارسیف طی بیاناتی بر لزوم امادگی و هوشیاری در برابر ترفندهای دشمن و استکبار جهانی به سرکردگی امپراطوری منحط روم تاکید میکند و بعدش هم با جناب فرمانروا بر می گردند به کاخ
یوزارسیف و جناب فرمانروا وقتی به کاخ می رسند می بینند یک نامه را با چاقو کوبوندن روی درب ورودی ….. جناب فرمانروا می گوید گمونم نامه زلیخا باشه این زنیکه ول کن نیست. اما یوزارسیف از چنان هوش و فراصتی برخوردار است که می فهمد این نامه زلیخا نیست و به جناب فرمانروا می گوید نه بابا هیچکی اینقدر اسکل نیست که نامه عاشقانه را اینجوری تابلو بزاره جلوی دید همه …. بعد یوزارسیف کاغذ را از زیر کارد می کشد و گوشه نامه پاره می شود….. در راه نامه را می خواند و به سطل اشغال می اندازد. جناب فرمانروا می پرسد: خب این کاغذ پاره بالاخره چی بود؟ یوزارسیف می گوید هیچی بابا از همون کاغذ پاره ها که امپراطوری روم همیشه میفرسته …. اولتیماتوم دادن که اگه از غنی سازی گندم دست برنداریم تحریم اقتصادی میکنن
جناب فرمانروا: خب خیالم راحت شد بیا به مسایل مهمتر مثل تزریق ارزشها بپردازیم ….میگم من هنوز تو فکر اون سخنرانیت هستم واقعیتش خیلی نگران شدم …. این دشمنی که ازش حرف زدی کیه؟ نمی دونستم دشمن داری یوزارسیف جان هرکی هست بگو حسابشو برسیم
یوزارسیف: والا دشمن شخص خاصی نیست ولی لازمه که مردم همیشه در برابر توطئه های دشمن هوشیار باشن
جناب فرمانروا: یوزارسیف جان درست متوجه نشدم …… یعنی تو میدونی دشمن داری ولی نمی دونی کیه؟
یوزارسیف: نه جانم …. ببین اگه میخوای ملت همیشه در صحنه را همیشه در صحنه نگه داری باید همیشه نگران دشمن باشن والا میگیرن تخت میخوابن …. متوجه شدی؟ حالا لازم نیست خیلی دقیق معلوم باشه دشمن یعنی کی. اصلن خوبیش هم به همینه که دقیقن معلوم نباشه …. اینجوری بر حسب شرایط هر روز ممکنه یکی را دشمن اعلام کنیم
جناب فرمانروا: آهان …. افرین …. راستی الان یادم امد که امروز خبر اوردن طرح سهمیه بندی یونجه باعث شده یه عده از گاریچی ها چندتا انبار علوفه را اتش بزنن میگم چطوره بگیم اینها دشمن بودن ملت حالشونو بگیرن
یوزارسیف: نه لازم نیست. به اینها که نمیگن دشمن … این چیزها برای این اتفاق میوفته که ملت سرگرمی ندارن
جناب فرمانروا: یعنی چی؟
یوزارسیف: تو به من بگو الان توی مصر چند جور صف دارین تا من بهت بگم وضع سرگرمی ملت چطوره
جناب فرمانروا: خب فقط یه صف داریم اون هم موقعیه که درباریها میخوان دستمو ببوسن
یوزارسیف: این خیلی کمه …. باید بیشترش کنین ….. یه سری طرح درست کنین مثلن طرح تعویض الاغ فرسوده یا هرچی که به فکرتون رسید نکته مهم هم اینه که باید یه جوری ملت را به چارمیخ بکشید که اگه تو صف نایستند از زندگی ساقط بشن اینجوری دیگه کسی وقت پیدا نمی کنه بره دنبال اتیش بازی
جناب فرمانروا: افرین ……. افرین ……….. راستی یه چیز دیگه …. امروز توی سخنرانیت گفتی ملت اسراییل کلن ادمهای مزخرفی هستن و اسراییل باید نابود بشه و از این حرفها …. ببینم مگه تو خودت از بنی اسراییل نیستی ما که داریم تبلیغ میکنیم تو الگوی جوانان باشی چطور اونوقت میگی ملت اسراییل هیچ چیز خوبی نداره؟
یوزارسیف: خب من یکی همینجوری خوب درامده ام وگرنه ملت اسراییل در طول تاریخ هیچ چیز خوبی نداشته و کلن خیلی مزخرفه …. اصلن تو تا حالا دیدی یه ادم حسابی بگه اسراییل نباید از روی زمین محو بشه؟
جناب فرمانروا: راستش من اصلن ندیدم کسی در مورد اسراییل حرف بزنه ولی چون شما میگی حتمن همینطوره
پ. ن: این قصه را میشه تا ده صفحه دیگه هم ادامه داد ولی این را باید بگم که من واقعن با دیدن این سریال از یه چیزی ناراحت شدم. اینکه این سریال ضعیف چیزی را که تا به حال یک گوشه ذهن ما به عنوان امری مقدس قرار داشت به امری مضحک و مبتذل تبدیل میکنه. داستانی که در هاله ای از راز و رمز پوشیده بود چنان به مضحکه گرفته میشه که تا سطح یک ملودرام ابکی و مسخره سقوط میکنه. چیزی که واقعن جای تاسف داره. یعنی توی اون دم و دستگاه صدا و سیما یک نفر نبود به کارگردان این سریال بگه اخه مرد حسابی این چه مزخرفیه درست کردی؟

کافه چی: ممنونم از لطفت شراگیم جان
در مورد سوال آخریت: بود ، گفت، ولی اثر نکرد
marde hesabi in mozakhrafat bayad az toye kale mardom bere biroon! hala shoma narahati?! akhe ta vagti khorafat az sare mardom biroon nare ke be sare agl nemian
جیمز باندش منو کشته!!!!!
به خدا من هم اون موقع که فت یسوف… یوزارسیف یاد همون 007 عزیز افتادم D:
.
.
این داستان نه ده صفحه.. که سی ساله داره تکرار می شه… فکر می کنی توی سی سال چند صفحه ورق سفید رو می شه به انواع و اقسام رنگ ها درآورد؟!
راستي شنيديد بعد از استقبال زايد الوصف عموم ملت هميشه در صحنه ، اهالي محترم قزوين به كارگردان با سابقه اين سريال پيشنهاد تهيه و تدوين سريال حضرت ” لوط ” را با تعهد تأمين كليه بازيگران داده اند ؟
موافقم باهات… ولی هیچ چیز این سریال مثل مهربانی یوسف توی زندان به زندانیا رو مخ من نرفت.. .. بامزه ترینش این بود که همه فرهیخته های مصر رو توی زندان جمع کرده بودند بعدشون همه شدن وزیر و معاون وزیر… بی ربط به مملکت خودمون نیست قضیه
1.واقعا با اين جهت گيري هاي سياسيش گند زد به داستاني كه خيلي ها بهش علاقه داشتن.
2.طرح سيلو ها رو هم خودش كشيده بود!!!(به قول اسپايدرمرد با اتوكد!!)
3.تهيه كننده و كارگردان و نويسنده و آبدارچي و … اين سريال كه آقاي سلحشور هست كه از 100 كيلومتري هم نگاش كني معلومه وابسته به سپاهه! اين سريال هم سفارشي بود ديگه.واسه نزديك انتخابات رياست جمهوري.
به فجيع ترين وضع ممكن از دين و تاريخ و حضرت يوسف واسه اهداف خودشون استفاده كردن.
خیلی خندیدم ! مرسی … :دی
تازه اون قسمتشو یادت رفت بگی که ” من یوزارسیف … خادم شما م!! “
اقا به ضرس قاطع خدمتتون عرض میکنم که از معدود وبلاگایی بود که خوشم اومد
نوشته های ارزشی و با کیفیتی بود…من تشکر میکنم.فقط اگر میشه وقتشو بیشتر کنید
در ضمن به شدت هم لینکتون کردم
کافه چی: لطف دارید دوست عزیز
این که کسی بوده که به سلحشور بگه: مردک این خزعبلات چیه که میکنی تو پاچه مردم ، مهم نیست! این مهمه که سلحشور حالیش نیس که خودش هم رفته تو پاچش. احتمالن اگرم کسی گفته باشه سلحشور در جوابش ارجاعش داده به اون متن گه اربار: خداوندا…جوانانان ما را…
و این که چرا باید حتی اگه چیز مقدسی رفته باشه تو پاچه ی ما و به بلاهت و طنز تبدیل بشه، اینو میرسونه که ما کلن همگی تو پاچه ایم و وگرنه امر مقدسو میشه به استهزا کشید مگه ؟! تقدس…
این قدر خندیدم که مردم. دقیقا من هم فقط یک قسمتش را دیدم و از قضا همان قسمتی را دیدم که شما هم این جا پنبه اش را زده اید. خواستم چیزی درباره اش بنویسم که دیدم بد جوری این جا حق مطلب ادا شده است. هنوز دارم می خندم.
برای این سریال مزخرف به قول شما، 7 میلیارد خرج شده…
به هر حال از کی بخورن بهتر از یوزارسیف
اين مردك فرج خان رسما روانيه! كم مونده چند قسمت ديگه مردم مصر بريزن جلوي قصر آمنهوتپ شعار مرگ بر اسرائيل بدن!
اين 7 ميليارد رو گرفته برداشته دكور گچي-يونوليتي ساخته كه يه وقت خداي نكرده پول بيت المال حيف و ميل نشه! همهاش يه راست بره تو جيب مبارك
سلام کافه چی جون چند وقتی بود که این مدلی ننوشته بودی باز هم کلی از خوندنش کیف کردم خدا قوت رفیق
راستی کافه چی اون نی نی کوچولو بچه برادرم و واقعا دوست داشتنی مرسی از اینکه به من تبریک گفتی
میدونی کافه چی یه مدل خاصی هستی تو کسایی که دوسشون دارم اولین باری که بچه دبیرستانی بودم اسم ادبیات سیاه رو از معلم دینیمون شنیدم خیلی می خواستم بدونم این ادبیات سیاه چیه که مصداق اصلی ایشون برای ادبیات سیاه نویسها هدایت بود همین شروعی بود برای اینکه رفتم سراغ ادبیات معاصر و عجبا که خوندن همه این نوشته ها در من کشش ولذت عجیبی ایجاد میکرد برای کاویدن همه کسایی هم که از نوشته هاشون لذت می بردم یه جورایی تو کافه نادری (پاتقشون) وخیابون لاله زار و کراوات فروشی مسعودی بودن و خلاصه اینکه این اسم کافه نادری همیشه برای من یادآور آدمهایی بوده که خداوند ازچیزی به نام مغز و عملی به نام تفکر در خلقتشون استفاده کرده خلاصه اینکه با یه همچین بک راندی می تونی تصور کنی که وقتی وبلاگی با این اسم کشف کردم بعدش هم آدم توش غریبه نیافتم چه ذوقی کردم .
خلاصه اینکه دوست جون من خیلی دوست دارم و وقتی میبینم برام نظر می ذاری خداوکیلی خوشحال میشم خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می کنی قربون شما (راستی کافه چی اگه یه روزی خواستی بری کافه نادری من رو هم ببر دوست دارم ببینمش نمی دونم ……….)
من با دیدن این قسمت تازه فهمیدم رییس جمهور محبوب! این ایده ی سفر های استانی را از کجا آورده!
عالی بود . به نظرم فرج (کارگردان فیلم) آینده روشنی داره و عاقبت به بهشت خواهد رفت . ولی روز قیامت یوسف (ع) خفتشو می گیره که مرتیکه این اراجیف چیه . یه بارکی یه هاله هم می ذاشتی دور سر من و اسم فیلم رو هم می ذاشتی “محمود پیامبر” :دی
سلام کافه چی جون چند وقتی بود که این مدلی ننوشته بودی باز هم کلی از خوندنش کیف کردم خدا قوت رفیق
راستی کافه چی اون نی نی کوچولو بچه برادرم و واقعا دوست داشتنی مرسی از اینکه به من تبریک گفتی .
میدونی کافه چی شما از اون مدلهای خاص هستی تو کسایی که دوسشون دارم.
اولین باری که بچه دبیرستانی بودم اسم ادبیات سیاه رو از معلم دینیمون شنیدم خیلی می خواستم بدونم این ادبیات سیاه چیه که مصداق اصلی ایشون برای ادبیات سیاه نویسها هدایت بود همین شروعی بود برای اینکه رفتم سراغ ادبیات معاصر و عجبا که خوندن همه این نوشته ها در من کشش ولذت عجیبی ایجاد میکرد برای کاویدن همه کسایی هم که از نوشته هاشون لذت می بردم یه جورایی تو کافه نادری (پاتقشون) وخیابون لاله زار و کراوات فروشی مسعودی بودن و خلاصه اینکه این اسم کافه نادری همیشه برای من یادآور آدمهایی بوده که خداوند ازچیزی به نام مغز و عملی به نام تفکر در خلقتشون استفاده کرده خلاصه اینکه با یه همچین بک راندی می تونی تصور کنی که وقتی وبلاگی با این اسم کشف کردم بعدش هم آدم توش غریبه نیافتم چه ذوقی کردم .
خلاصه اینکه دوست جون من خیلی دوست دارم و وقتی میبینم برام نظر می ذاری خداوکیلی خوشحال میشم خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می کنی قربون شما (راستی کافه چی اگه یه روزی خواستی بری کافه نادری من رو هم ببر یا اینکه چند تا عکس ازش بذار ……….)
کافه چی: با خواندن این کامنت واقعن خوشحال شدم دوست مهربان باز هم از لطفت ممنونم
خییلیی عالی نوشتی
)
به خصوص اون ارابه ها که دختر پسرها رو جمع کرده بود
ای بنده ی ما، ای نویسنده ی زیبا
از خواندن نوشته هایت ما را لذت مبسوطی حاصل گشت. شما را دعوت می نمایم تا مستقیما از فرمایشات باریتعالی دیدن فرمایید.
http://parvardegarealam.wordpress.com
به امید آنکه همه ی بندگان ما شهد هدایت بنوشند.
رب العالمین
حق
درود
با افتخار پیوندتان را کنار دستم گذاشتم.
drnr.wordpress.com
دل درد گرفتم از خنده محشر بود مخصوصا ارتباطی که بین شاه عباس و ا.ن و جیمز باند برقرار کردی عالی بود من که موفق نشدم این شاهکار طنز رو ببینم ولی وصف الحال رو زیاد شنیدم در کل دمت گرم
عالی بود مرسی
نتونستم برات کامنت نگذارم..همه صفحه رو خوندم و خندیدم!..اصلا ساخته شدی برای طنازی!…به امید فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنیا
سلام
مطالبتون عالی هستند . از خوندنشون خیلی لذت بردم .
بعد از مدتها از ته دل یه خنده حسابی کردم
آفرین به این طنز یوزارسیف
اما در مبتذل بودن این سریال گواهم کتاب سینوحه است که بصورت کامل چندین سال پیش خواندم .رمانی است منتسب به سینوحه پزشک فرعون که سندیت تاریخی ندارد.تمام وقایع افسانه یوزارسیف طبق کتاب سینوحه پیش می رود و فقط نقش یوارسیف به آن اضافه شده.این کتاب را برای نوجوانان توصیه می کنم و به نظرم بسیار جذاب تر از سریال یوزارسیف است و اتفاقاً جریانی شبیه به جریان یوسف و زلیخا هم در آن هست
مرسی … خیلی با نمک بود … این هفت کچلونت معرکه بود … راستی مرسی از اسم فوقالعاده ای که روی وبلاگ گذاشتی
عالی بود… شنیدم اون وسطا یکی از بازیگرا داشته چیزی رو بلند می کرده گفته یا علی!:)))
آقا بسی منفجر شدیم.
اگه این سریال با کیفیت خوبی ساخته می شد واقعاً ماجرایی که بین یوسف و زلیخا پدید اومده بود، می تونست خیلی تاثیر گذار باشه و جرقه ای باشه برای به فکر افتادن در مورد وضعیت امروز جامعه.
اما متاسفانه همون طور که شما اشاره کردید، کمی حالت بازیگرها کمدی شده در بعضی صحنه ها. شاید بازیگر نقش مرد حس مربوط به شخصیت یوسف رو نمی تونه حس کنه و انتقال بده و به اجبار تا این حد مصنوعی نقش آفرینی کرده.
هرچند برای شروع و درک نقاط ضعف، واقعاً مفید بود، نمی دونم شاید موافق نباشی، اما ساختن این سریال بهتر از نساختنش بود از نظر بنده.
متشکرم.
شاهکار بود . مرسی
سلام دستمريزاد
خيلي خوب بود فقط يادت رفته بود بنويسي كه قراره تو هفت سال قحطي آب نيل رو بيارن سفر سفره مردم.
از یکی از کسانی که در این سریال کار می کرده شنیدم که در طول مدت ساخت سریال فرج عاشق دلخسته بازیگر نقش زلیخا شده بوده و حتی بهش پیشنهاد ازدواج هم داده. اما زلیخا به طور زیرکانه ای طرف رو پیچونده. ماجراهای جالبی هم داشته این عشق و عاشقی جنابِ کارگردان (که مشاور هنری رئیس جمهور هم هست.)
salaaaaaaaaaaaammm
kheili bahaaaaal budddddddd
vaghean hamini ke migi hastesh
titraje in film shoru nashodee smsaaiee mardome khalaghee ke miad dar morede in film ba ejazat tu blogam mizaramesh
albate ba darj addresetun
mamnun
یه جورای نه .. بابا کلی و نصفی حال کردم
اگه جا داشت از کافه نادری یه شرابی هم برات میریخنتم .
دست مریزاد.
من از عاشقی بیزارم شاید هم ربطی به موضوع شما نداشته باشه ولی دلم خیلی از دست این زمونه گرفته
مساله فني بد جور ذهن منو بخودش مشغول كرده.اونم اينكه مدتي كه يوسف تو زندون بود نه لباساش كثيف و پاره شد نه خودش كثيف شد نه حتا يك سانتيمتر ريشاش تكون خورد…… اقا ببين معجزه تا به كجا!
وقتی می گن جانا سخن از زبان ما می گویی یعنی این !
بعد از چند قسمت اول این سریال با خودم فکر می کردم چرا اینجوری، بعضی اتفاقات واقعن برام تعجب آور بود، حالا که قسمت های زیادتری پخش شده دیگه بی خیال سریال شدم و از این تعجب می کنم که ملت همیشه در صحنه مااینهمه جهالت رو از کجا بدست آوردن ،آخه هنوزم جمعه شبها حوالی ساعت 10 ملت در تکاپو هستند که به تماشا برسند !!!
حالا کی کشف کرده که خدای آتون همون خدای یگانه ست من موندم !!
من فکر می کنم با چند تا انتقاد نمی شه به جایی رسید، در کل باید اسم سریال عوض شه، چون این کاملن یه داستان دیگست …
سلام
خیلی عالی بود
واقعا حرص در بیاره سریالشون
يوزارسيف اين هفته گفت به گمانم پيرزن روياهايم را ديدم! به اين ميگن ديالوگ
معرکه بود آفرییییییین گمونم با مهران مدیری مشکل پیدا کردن سریال طنز این سری رو دادن فرج الله جان بسازه
)
@علی
من هم موقع شنیدن این جمله حسابی خندیدم
اقا فرج احتمالا وقتی داشته فیلنامه مینوشته کتاب سینوهه رو گذاشته بوده جلوش یا فکر کنم مست بوده شایدم بهش الهام شده شایدم داشته یه فیلنامه واسه تام و جری مینوشته یهو دیده بیشتر شبیه یوزارسیفه یا شایدم ………. یا شایدم………………………یا شایدم……………………….
سلام،
(اما یوزارسیف از چنان هوش و فراصتی برخوردار است که می فهمد این نامه زلیخا نیست…… )
خیلی متن جالب و نغزی بود ولی راستی فراصتی درسته یا فراستی؟؟
با سپاس
پیرزن رویا ها رو چند روزی از زبون اینو و اون میشنیدم و می دیدم که بعد می خندن، پی گیر نشدم ببینم ماجرا چیه، پس سوتیه جناب بازیگر بوده!!!!
إكر كار شما فقط خنداندن مردم است مطمن باشيد از بهترين فيلمها هم اشكال و ايراد خواهيد كرفت ، در نتيجه برايتان مهم نيست كاركردان كيست يا از كدام هنربيشه در كدام فيلم استفاده شده يا دايالوكها را جطور بيان كرده اند . كار شما تغيير و تشبيه سازي است .
یسوف را باید با چشم زلیخا دید
دل و دیده هارا با نور ایمان روشن کنید تا در ضلالت نمانید
خدا همه ی شمارا هدایت کند. آمن!
مطمئنا در انتخابات پیش رو بار دیگر این ملت حماسه ای دیگر خواهد آفرید و انشاالله فارغ از اینکه چه کسی از صندوقهای رای بیرون بیاید خروجی آن هموار کننده راه این مردم صبور در تحقق آرزوهای تاریخی خویش که همانا عزت و سربلندی میهن عزیزمان ایران است باشد
آزادى ايجاد تشکلهاى مستقل معلمان, مسکن٬ رفاه اجتماعى, برابرى زن و مرد در تمام سطوح, استخدام رسمى معلمين حق التدريسى, يک نظام آموزشى آزاد و مدرن, معلم- دانش آموز- اتحاد عليه تبعيض معلمان کشور اتحاد اتحاد معلم ميرزمد٬ سازش نميپذيرد!
من اميدوارم تمام ملت ايران دست به دست هم دهيم و با استفاده از موقعيت دولت اصلاحات دهم ، كشور را به مسير خود هدايت نماييم . به اميد ربقراري دموكراسي واقعي در ايران عزيز !
مي خواهم معلم بمانم و خود را در خدمت ارتقاي انديشگي دانشجويان عزيز ميهن مان قرار دهم.
میخواهم معلم بمانم حتی اگر از گرسنگی بمیرم حاضر نیستم جوانان ما بیسواد بمانند. من خواهشی که از هموطنان عزیزم دارم اینه که حالا که انتخابات دوباره نزدیک است به یکیری بدهند که میلیونها همشهریهمون رو از فقر نجات بدهد این همه نفت تولید میکنیم و اینهمه بدبختیم میگن دورهٔ شاه هم همین رو میگفتند پس این انقلاب برای چیبود . من فکر میکنم نکنه ما ملت ایران یه گناهی کردیم که اینهمه جزاش رو اینهمه سال پس میدیم.
من کاری ندارم رئیس جمهور کیخواهد بود تنها دعا که دارم این است کهای کاش وضع ملت بهتر بشه و بجای اینکه اینقدر با دنیا در بیوفتیم به داد این ملت گرسنه که یک کیلو گوشت نمیتونن بخرند برسیم.
میخواد آخوند باشه،احمدی باشه یا هر کیدیگه خدا الهی ازش نگذر اگر به نجات این مردم بیچاره نرسه.
خودشون توی قصرها نشستند و مردم حتی نمیتونن اجارهٔ یه اتاق کوچک رو بدهند.آخه انصاف کجاست.
دوستان تو را بخدا من بد میگم، خوشحال میشم یه خط برام ایمیل بفرستین و من معلم خسته را یه صفای بدین.
فدای هموطن و به امید روزی که رهبران ما به فکر ما بیفتند.