داستان خیلی کوتاه
یک روز مامور منکرات به یه پسره میگه: ببینم تاثیر بد ماهواره باعث شد با اون دختره لاس بزنی؟ پسره میگه اره تاثیر بد ماهواره موثر بود اما تاثیر خوب پر و پاچه هم بی تاثیر نبود
پیش درامد: تازگیها تیتر خیلی از اخبار حوادث اینجوری شروع می شود: “جوانی/پیری/زنی/مردی تحت تاثیر سوء ماهواره ……” در حالیکه وقتی متن خبر را می خوانید هیچ اشاره ای به تاثیر ماهواره نشده. تا به حال فقط یک بار خبری را خواندم که در متن ان یک کارشناس گفته بود جرم تحت تاثیر ماهواره انجام شده منتها سوابق مجرم نشان میداد که از بچگی دزد بوده یک بار تا پای اعدام هم رفته چند سال زندان بوده و …. و اخرش کارشناس گفته بود مجرم ماهواره هم تماشا می کرده. البته جای شکرش باقی است که مجرم ادامس خرسی نمی جویده یا دوچرخه سوار نمیشده والا ممکن بود این کارها هم زمینه ساز جنایت تلقی بشه …. ادم حیران میماند که ماهواره زبون بسته روی یک همچین موجوداتی چه تاثیری میتواند داشته باشد؟ اصلن ماهواره را باید گذاشت این بابا را تماشا کند. اگر به فرض یک روزی مدیر شبکه اسپایس پلاتی نیوم هم این ادم را جایی ببینه احتمالن بهش میگه دست راستت رو سر ما بیا یه کم از این تجربیاتت را به ما هم منتقل کن …. البته اینکه این رویکرد جدید با تهدید اگهی دهندگان برنامه های ماهواره ای به دو سال زندان و شروع به کار بی بی سی فارسی همزمان شده باید کاملن اتفاقی باشه نه؟
داستان کوتاه
این داستان بر اساس یک ماجرای واقعی نوشته شده فقط اسامی، وقایع، زمان و مکان و چند تا چیز دیگر تغییر یافته است
ک در 4 سالگی پدرش را از دست میدهد. در 6 سالگی با دزدیدن یک سبیل پلاستیکی از اسباب بازی فروشی محل اولین سرقتش را مرتکب میشود. بچه های خلاف محل تایید می کنند که این عمل رسمن دزدی محسوب می شود اما به نظر انها این کار برای ورود به جرگه اوباش به اندازه کافی جدی نیست. ک با توجه به شخصیت خود ساخته ای که دارد نا امید نشده و به تلاشش ادامه می دهد تا اینکه در 10 سالگی موفق می شود یک موتور گازی را بدزدد. از این پس اراذل و اوباش محل او را تحویل گرفته و ک موتوری صدایش می کنند. در 12 سالگی سعی می کند دختر همسایه را گول بزند اما موفق نمی شود. تلاشهای ک ادامه می یابد و بالاخره در 14 سالگی موفق می شود دختر همسایه را گول بزند اما نمی داند بعد از گول زدن باید چه کار کند. چند ماه بعد به علت گاز گرفتن گوش یک پاسبان به کانون اصلاح و تربیت فرستاده می شود. در این مدت کاملن اصلاح و تربیت شده و وقتی از کانون آزاد می شود می داند که بعد از گول زدن دخترها باید چه کار کند. پس از آزادی سعی می کند با استفاده از تجربیات قدیمی و اطلاعات جدید یک دختر را بلند کند اما به دلیل نداشتن ماشین موفق نمی شود. در 18 سالگی تصدیقش را میگیرد و موفق میشود با ماشین یکی از دوستانش یک دختر را بدزدد اما خیلی سریع دستگیر شده و به اعدام محکوم می شود. پای چوبه دار از یک جایی شانس می اورد و حکم اعدام به دو سال حبس بدل می شود.
در بیست سالگی از زندان ازاد می شود. متاسفانه طی دوره محکومیت فقط دزدیدن ضبط ماشین را یاد گرفته و حالا که او از زندان ازاد شده با پیشرفت تکنولوژی همه ضبط ها کشویی شده اند، در نتیجه چیز زیادی برای دزدیدن وجود ندارد. پس از مدتی گرسنگی و در به دری احساس می کند به بن بست رسیده و تصمیم می گیرد خودکشی کند. پول کافی برای خرید سم ندارد فقط می تواند نیم متر طناب بخرد اما طناب انقدر کوتاه است که نمی تواند با ان خودش را حلق اویز کند. سعی می کند ابتکار به خرج دهد و با استفاده از امکانات موجود خودکشی کند. یک شبانه روز کامل به راه های مختلف خودکشی با گوشتکوب، دیش ماهواره، قابلمه و زیر سیگاری فکر می کند اما بی فایده است. عاقبت راه حل را پیدا می کند. لامپ اتاق را از سرپیچ باز می کند و دماغش را خیس کرده توی سرپیچ لامپ فرو می کند. متاسفانه یا خوشبختانه این عمل موفقیت امیز نیست و برق گرفتگی او را پرت می کند. هنگام پرت شدن به کمد اتاقش برخورد کرده و کمد روی او بر می گردد اما باز هم نمی میرد و فقط زخم و زیلی می شود. کمد را که بلند می کند یک ظرف شیشه ای خرد شده توجهش را جلب می کند که روی برچسب ان نوشته شده: (( استریکنین مخصوص خودکشی )) تازه متوجه می شود که این سم از پدر مرحومش به او ارث رسیده اما تا به حال متوجه وجود ان نشده است. به فکرش می رسد که با لیس زدن کف زمین به زندگی نکبت بارش خاتمه دهد اما زمین پر از شیشه خرده است و به خاطر خطر پارگی زبان جرات نمی کند این کار را انجام دهد.
به شانس خودش لعنت می فرستد و افکار عجیبی از ذهنش می گذرد. ناگهان با حالتی مصمم بلند می شود و با خود می گوید: خدایی در کار نیست. بعد به سرعت فکر دیگری از ذهنش می گذرد و می گوید: وقتی خدا نباشه همه چیز مجازه ……. داستایفسکی
کاش در ان لحظه کسی انجا بود و می پرسید این لات اسمان جل این نقل قول داستایفسکی را از کجا شنیده اما در ان لحظه کسی انجا نبود که این را بپرسد بنابر این ما هرگز جواب این سوال را نخواهیم دانست. بعد ناگهان ندایی شیطانی در درونش می گوید: اره خدایی در کار نیست وگرنه چرا باید این همه اتفاقات تخمی رخ بده که نتونی خودکشی کنی؟ و بلافاصله یک ندای درونی دیگر هم میگوید: اولن خدایی در کار هست و اتفاقن چون خدا هست این اتفاقات تخمی رخ داده که جلوی خودکشیت را بگیره. ثانین چه ربطی داره؟ گیرم که خدایی نباشه این که دلیل نمیشه هر غلطی خواستی بکنی مگه همیشه باید زور بالا سرتون باشه؟
این یکی باید یک فرشته باشد. فرشته و شیطان هر دو در تخمی بودن اتفاقات اتفاق نظر دارند اما از ان نتیجه های متفاوتی می گیرند.
فرشته ک را نصیحت می کند: به حرف شیطون گوش نده این می خواد گمراهت کنه که بری جهنم
شیطان پوزخندی میزند و می گوید: مگه بی کارم؟ این که با این زندگی سگیش همین الانم تو جهنمه آی کیو
فرشته: ببین با من کل کل نکنها همچین می زنم صدای سگ بدی
شیطان: ای بابا تو چقدر زود جوش میاری. من میگم خشونت را بزار کنار بیا با هم گفتمان کنیم
فرشته: من با تو حرفی ندارم
شیطان: به جهنم
فرشته: جهنم جای توئه بدبخت ملعون
شیطان: چرا فحش میدی عفت کلام داشته باش
ک: ای بابا …. شمام جا گیر اوردید برا دعوا؟ شما دو تا اول مشکلتونو با هم حل کنید بعد بیاید سراغ من
فرشته: لیاقتت همینه …… براچی میخواستی این بدبخت را به کشتن بدی؟
شیطان: به من چه؟ مگه من گفتم دماغشو بکنه تو سرپیچ؟ ولی اگه نظر من را بخواد من میگم یا مردونه کار را تموم کنه یا مثل ادم زندگی کنه و حالی به حولی
فرشته: کسی از تو نظر نخواست این هم به حرف تو گوش نمیده برو پی کارت
شیطان: اما قران میگه “الذین یستمعون القول و یتبعونه احسنه” عربی که بلدی؟ یعنی به همه حرفها گوش فرادهید و بهترین آن را پیروی کنید
ک: ببینم تو شیطون بودی یا فرشته؟ قاطی کردم
شیطان: مهم نیست من کی هستم به قولی: انظر الی ما قال ولا تنظر الی من قال…. نگاه نکنید کی می گوید نگاه کنید چی می گوید
ک: تو چقد پرفوسولی اگه تلویزیون تو را می شناخت میبردت واسه درسهایی از احکام
فرشته: لعنت بر تو که اینقدر زبون بازی …. تمام بدبختی های بشریت زیر سر توئه
شیطان: اااه …. بابا ما چند میلیون سال پیش درست یا غلط یه کاری کردیم شما هنوزم ول کن نیستید. هرکی هر جای دنیا یه غلطی میکنه لعنتشو به ما می فرستید. عیب نداره ما فحش هم میخوریم ولی اگه مردی به اونهایی گیر بده که جنایت می کنن براشون صلوات هم می فرستن ببین چیکارت می کنن
فرشته: هر کسی با درون نگری میتونه بفهمه تقصیر تو هست یا نه
شیطان: درون نگری یک امر ذهنی است
فرشته: اما ذهنیت یک امر عینی است
ک: زیر دیپلم حرف بزنید ما هم بفهمیم چی میگید
شیطان: ببین بزار ساده بگم ….. دست از دله دزدی بردار برو دنبال یه کار حسابی
فرشته: من هم همین را میگم
شیطان: یعنی به جای اینکه بری تو ماشین ضبطشو بدزدی خب خود ماشین را بدزد خره …..
چند ماه بعد ک سوار یک ماشین دزدی است و در خیابان ویراژ می دهد. زنی با بچه ای در بغل برای ک دست تکان می دهد: مستقیم
لحظاتی بعد زن در ماشین نشسته و ک دایم از اینه او را می پاید. هیچ وقت هیچ زنی اینقدر نزدیک نبوده، هیچ وقت هیچ زنی ادم حسابش نکرده و البته حالا هم نمی کند ……… زن می گوید اقا همینجا نگهدار پیاده میشم ……. ک در فکر فرورفته …… تنها راهی که برای به دست اوردن هر چیز می شناسد دزدی است …………. پایش را روی پدال گاز فشار می دهد ………………
………….ماشین جلوی کلانتری توقف می کند. دو مامور ک را از ماشین پیاده می کنند و به کلانتری می برند. در راهرو زن ک را شناسایی می کند: خود پدرسگشه جناب سروان، همین بود منو دزدید ……
کاراگاهی تازه کار پرونده را به دست می گیرد و به سبک کاراگاه علوی دایم با دستیارش این ور و ان ور می رود و نسکافه می خورد. کاراگاه بعد از مدتی حتی موفق می شود کلید ماجرا را هم پیدا کند اما کلید را نمی شود دار زد بنابر این پرونده به کاراگاهی قدیمی و کارکشته منتقل می شود. این یکی در اتاق را می بندد و ک را تحت بازجویی فنی – پلیسی قرار می دهد. نیم ساعت بعد ک مثل بلبل حرف می زند و به همه چیز از دزدی سبیل پلاستیکی تا ربودن زن اعتراف می کند و کار تمام می شود.
پرونده که کامل می شود مسئول روابط عمومی می اید و از کاراگاه می خواهد انگیزه این اقدامات را هم کشف کند
کاراگاه: انگیزه که معلومه خب یه ادم بی سر و پا و دزد بوده عزب هم بوده دیگه چه انگیزه ای می خوای؟
مسئول روابط عمومی: یه چیز عبرت اموز که به درد روزنامه ها بخوره مثلا اگر تحت تاثیر مواد مخدر این کار را کرده باشه یا چیزی تو این مایه ها باعث عبرت میشه
کاراگاه: ببینم تو مواد زده بودی؟
ک: نه اهل مواد نیستم
کاراگاه: زهر ماری هم نزده بودی؟
ک: چی؟ ابکی؟ نه به خدا
کاراگاه: نکنه تنت میخواره دوباره بازجویی فنی پلیسیت کنم؟ راستشو بگو تن لش
ک: ارواح خاک بابام راست میگم
کاراگاه: پس انگیزه ات چی بود الدنگ؟
ک می گوید شیطون گولش زده و ماجرای مکالماتش با شیطان و فرشته را تعریف می کند.
کاراگاه: گرفتی ما رو کره بز؟
ک: نه به خدا خب وقتی ادم اشتباه میکنه شیطون گولش میزنه دیگه، همه اینو میدونن
مسئول روابط عمومی: ما که نمی تونیم به روزنامه ها بگیم بنویسن جوانی که شیطون گولش زده بود دست به ادم ربایی زد یه چیز عبرت اموز بگو. شب قبلش چه غلطی کرده بودی؟ خوب فکر کن هرچی بوده بگو
نیم ساعت بعد بالاخره معلوم می شود ک ماهواره تماشا می کرده و معما حل می شود.

مثل هميشه عالي بود.مخصوصا اون قسمت هاي مكالمه .درسهايي از احكام!!!!
از مشترك شدن توي اين وبلاگ خوشحالم!!
سلام . به قول بعضی ها اول !!
اولا که میشه بگی “ک” دقیقا از کجا شانس آورد که اعدام نشد ؟؟
بعدش این شیطون شما چقدر آدم خوبیه . دلم منو برد . چه راهکارهایی پیشنهاد می ده . چه تسلطی بر قرآن و احادیث هم داره .
یه ربعی هست که دارم واسه “ک” یه اسم متصور می شم . چند تا اسم به ذهنم خطور کرده که سرگذشتشون هم شبیه همین بنده خدا بوده . البته باید برم جای سوختگی سرپیچ لامپ رو روی دماغشون چک کنم .
راستی خدا به جوونیم رحم کنه . منم پریشبا مراسم تحلیف اوباما رو از ماهواره دیدم . به نظرت چه بلایی سرم میاد ؟؟
ساعتت به وقت کجاست !!
اون نقل قول داستایفسکی شاهکار بود . من فکر کنم ژنتیک بهش منتقل شده بود.
سلام
منم جدیدا از طریق آر اس اس یا همون فید خودمون مطالب رو دنبال میکنم
بار اوله نظر میدم
ایندفعه هم فوق العاده بود
ممنون
دقت کردی یه تیکههایی داری که تو دکون هیچ عطاری پیدا نمیشه؟ من خیلی با این متن جال نکردم (لااقل به اندازهي خیلی از متنهای خیلی محشرت حال نکردم) ولی این جملههای زیرکانه رو نمیتونم نادیده بگیرم:
گیرم که خدایی نباشه این که دلیل نمیشه هر غلطی خواستی بکنی مگه همیشه باید زور بالا سرتون باشه؟
فرشته و شیطان هر دو در تخمی بودن اتفاقات اتفاق نظر دارند اما از ان نتیجه های متفاوتی می گیرند.
نه به خدا خب وقتی ادم اشتباه میکنه شیطون گولش میزنه دیگه، همه اینو میدونن!
و خصوصن این یکی که یه جورایی توش پر از روانشناسیه: تنها راهی که برای به دست اوردن هر چیز می شناسد دزدی است.
من میتونم راحت بگم این آخری یه متن از ابراهیم نبوی خوندم که یه جاهاییش خیلی نزدیکه به متن تو و بگم داری تقلید میکنی اما بذار اون چیزی که تو دلمه بهت بگم. تو این مدت بیشتر و بیشتر به این نتیجه رسیدم که موجودی که اینا رو مینویسه آدم باهوشیه. بعدن اگه خواستی و پا داد باز هم میشنم نقدت میکنم
)))
شیطون هم شیطون های قذیم!!
والله!…
این به درد همون درسی از احکام و اینا میخوره!!
منن تازه با سایت شما آشنا شما
نوشته هاتون فوق العادست
امیدوارم موفق باشید.
خداوندگار به ملت رحم كنه ، ديشب تا صبح داشتم به ماهواره نيگاه مي كردم …! ( فكر بد نكنيد ، چيزهاي خوب خوب مي ديدم .. )
ماشين هم كه دارم …
باضافه چند ژن معيوب و بك گراند مبهم از زندگي و …
خيابون هم فراوون و صد البته جاي دنج ( بيابون نه ! )
نفر بعدي منم …
مواظب خودتون باشيد بچه به بغل تو خيابونا چوي چشمم ظاهر نشيد ها …
( الان اسپرمها دارند جلوي مردمك چشمم ويراژ ميدن همه چي و به شكل .. مي بينم … )
آخ جون …
حق
درود
آقا من عادت ندارم از این دیدگاهها بنویسم ولی نتوانستم جلوی خودم را بگیرم:
خیلی خوب بود. گفتمان سازنده فرشته و شیطان هم که دیگر عالی….
سپاس.
حق
درود
آقا من عادت ندارم از این دیدگاهها بنویسم ولی نتوانستم جلوی خودم را بگیرم:
خیلی خوب بود. گفتمان سازنده فرشته و شیطان هم که دیگر عالی….
سپاس.
drnr.wordpress.com
عجب بالا و پایین داره دنیا…
سلام
اولاً ممنون که جواب ایمیلم رو دادی
در ثانی باز هم مثل ِ همیشه عالی بود
بهروز
اوم
برم ماهواره نگاه کنم
«باران میبارد امشب» زیر باران
سلام کافه چی چطوری دوستم منتظر نوشته های قشنگت برای ایام پربرکت پیش رو هستیم می دونم گل می کاری .
دوستم یه سوال داشتم آیا شدنی آدرس وبلاگ را تغییر داد و همون اسم وبلاگ را تو آدرس قرارداد اگه بلدی بهم بگو .
قربون شما