بلندگوی هواپیما قبل از اینکه به مسافران خوش امد بگوید به ارواح امام راحل و چهار پنج نفر دیگر درود می فرستد و یاداوری ارزشهای اخلاقی و رعایت حجاب در طول پرواز به شما گوشزد می کند که هنوز در قلمرو امام راحل هستید. بعد از حدود هفت ساعت پرواز از پله های هواپیما که خارج می شوید تصاویر مردی عینکی که همه جا بر فراز عبارت Long Live King به شما خیره شده به شما می گوید که حالا دیگر وارد قلمرو این مرد عینکی شده اید.
در بانکوک همه جا مرد عینکی از فراز ساختمانهای مرتفع ناظر شما خواهد بود. می توانید در ذهنتان تصویر مرد عینکی را بردارید و تصویر مردی معمم را بگزارید و تصور کنید هنوز در تهران هستید.
واحد پول تایلند بات نامیده می شود و هر بات حدود 30 تومان ارزش دارد. اب و هوای تایلند مرطوب و گرم است اما در زمستان هوا مطبوع است و شرجی بودن هوا ازاردهنده نیست. تایلند گلها و میوه های استوایی عجیب و غریب و جالبی دارد که طعم انها برای ما نا اشنا است. در پاتایا شاهد پدیده جالبی بودم که از اشباع هوا از رطوبت ناشی میشد. یک روز صبح که بیدار شدم شیشه های پنجره از قطرات مه پوشیده بود و بدون اینکه ابری در اسمان باشد باران می بارید. حضور افتاب و باران توامان تجربه بسیار جالبی بود که تا پیش از ان ندیده بودم. این دومین باری بود که به تایلند سفر می کردم. در این سفر چهار روز در بانکوک و چهار روز در پاتایا اقامت داشتیم که مدت اقامتمان در بانکوک صرف مسایل کاری شد و چند روزی که در پاتایا بودیم فرصتی برای استراحت داشتیم.
وقتی ادم برای بار دوم به یک کشور سفر می کند ان حالت تازگی و نا اشنا بودن محیط دیگر وجود ندارد و می شود بیشتر به عمق فرهنگ و اداب و رسوم مردم ان کشور رسوخ کرد.
زبان
زبان تایلندی تا اندازه ای به دیگر زبانهای شرقی مانند چینی شباهت دارد و تا اندازه ای هم شبیه هندی است. خط تایلندی هم بسیار شبیه خط سانسکریت است. در زبان تایلندی حرف ر وجود ندارد و تایلندیها وقتی انگلیسی حرف می زنند یا کلن بی خیال این حرف می شوند و ان را تلفظ نمی کنند یا ان را ل تلفظ می کنند. در تایلند بسیاری از کسانی که با توریستها سر و کار دارند تا حدی قادرند انگلیسی صحبت کنند اما درک انگلیسی صحبت کردن انها کار ساده ای نیست و از لحاظ دشواری دست کمی از زبان تایلندی ندارد به عنوان مثال بعضی از واژه ها این طور تلفظ می شود:
ایلان: ایران
لوم نامبل: روم نامبر
لد مالبولو: رد مارلبرو
فینیت: فینیشد finished
سیم سیم sim sim: اصطلاحی من دراوردی معادل same same که منظور از ان همان all the same است یعنی همه یک جور است یا همه یک قیمت است
پبلم: پرابلم
در بازارها و مراکز بزرگ خرید افرادی پیدا میشوند که کمی فارسی هم یاد گرفته اند. اینها وقتی قیافه ایرانی شما را تشخیص می دهند چند کلمه ای فارسی می پرانند و شما را به زور می برند توی مغازه پس از چند لحظه چنته خالی می شود و سوییچ را می چرخانند به انگلیسی مزخرفی که خاص تایلندیها است.
تایلندی ها موقع حرف زدن کلمات را می کشند و معمولن به اخر هر جمله یک هاااااااااااااااا اضافه می کنند. این کلمه هیچ معنا و کارکرد خاصی در ساختار جمله ندارد و ظاهرن برای این به کار می رود که اوقات فراغت میان دو جمله را پر کند. تا انجایی که من فهمیدم میزان کشیدن کلمات در مواقع مختلف خیلی با هم فرق دارد. در اماکن رسمی یا با کلاس تایلندیها کلمات را نمی کشند و مثل ادم حرف می زنند در گفتگوی دوستانه یعنی موقعی که چندتا دوست برای وقت گذراندن نشسته اند و با هم حرف می زنند کلمات را کمی می کشند اما بیشترین کشش کلمات در گفتگوی اغواگرانه است یعنی موقعی که مثلن یک فروشنده از جنسش تعریف می کند و بیشتر از همه دادزنهایی که جلوی مغازه ها مردم را تشویق به داخل شدن می کنند.
رولت روسی – ایرانی
تازگیها اوضاع تایلند کمی الاغ در الاغ شده و بمب گزاریهایی که از سال گذشته تا کنون در اماکن مختلف صورت گرفته ضربه مهمی به صنعت توریسم تایلند زده است. به نسبت سال گذشته تعداد توریستهای امریکایی و اروپایی بسیار کم شده بود و توریستهای روس و ایرانی تقریبن بی رقیب مانده بودند. این باید از روحیه ریسک پذیر و بی کله گی خاصی ناشی شده باشد که تنها در روسها و ایرانیها دیده می شود. بر اساس براورد یکی از اژانسهای تایلندی 15 درصد توریستهایی که به تایلند می ایند ایرانی هستند که رقمی در حدود هشتصد هزار نفر را شامل می شود. تایلند بهشت توریستهای شکم گنده روس است و تصور می کنم نسبت انها به کل گردشگرانی که وارد تایلند می شوند حدود 60 درصد یا بیشتر باشد. همه جا می توانید یک روس شکم گنده را ببینید که یک دختر قلمی و حداقل با بیش از 15 سال اختلاف سنی او را همراهی می کند. بی تناسبی اشکار میان این زوجها داد می زند که روسها برای سپری کردن تعطیلات در تایلند کسی را اجاره می کنند و با خود به تایلند می اورند. یک بار سر میز صبحانه بد جور وسوسه شدم از یک خانم روس حدودن بیست ساله که کنار مردی سفیدمو و شکم گنده نشسته بود این موضوع را سوال کنم اما منصرف شدم. گذشته از اینکه این سوال بسیار احمقانه است که ادم از کسی بپرسد ایا شما را اجاره کرده اند؟ روس قلچماقی که کنارش نشسته بود با حدود 270 کیلوگرم وزن بدون استخوان جایی برای شوخی باقی نمیگذاشت.
البته در سفر اخیرم فرصتی دست داد که بالاخره این سوال را مطرح کنم. در تایلند تاکسیهایی با نام محلی توک توک وجود دارد که یا وانتهایی هستند که مسافر را پشت وانت سوار می کنند یا موتور سه چرخه هایی هستند که قبلن در ایران هم وجود داشت و مخصوص سبزی فروشها بود. در پاتایا توک توک برای مسیرهای مختلف نرخ ثابتی دارد که متوسط ان 150 بات است. راننده از کل مسافرها 150 بات میگیرد حالا اگر یک نفر سوار شده باشد کل مبلغ را میپردازد و اگر 10 نفر سوار شده باشند هر کدام 15 بات میپردازند بنابر این به نفع مسافر است که همراه افراد بیشتری سوار تاکسی شود. یک روز جلوی هتل منتظر تاکسی بودم که یک زوج روس که هر دو مست و پاتیل بودند امدند از من پرسیدند اگر میخواهم به شهر بروم با هم برویم ( برای اینکه کرایه کمتری بپردازیم ) طبیعتن من هم پذیرفتم و با هم یک تاکسی گرفتیم. هر دو تا خرخره نوشیده بودند و زنک روس در طی مسیر حسابی از من استفاده ابزاری کرد و به بدن من دست می کشید و می گفت گود من! ( البته فکر بد نکنید فقط به بازو و سینه دست می کشید) فرصت را مغتنم شمردم و سوالی را که مدتها بود میخواستم بپرسم پرسیدم. مردک روس کلی خندید و گفت این زنمه البته هفت هشت تا زن دیگه اینجوری هم دارم!
در طول مسیر سهم هر نفر را حساب کردم و دیدم مقدار کمی که پول خورد به حساب می امد از روسها زیاد گرفته ام بعد از پیاده شدن می خواستم مبلغ اضافی را به انها برگردانم که انها اشتباهن تصور کردند پول بیشتری می خواهم. زن روس فورن کیفش را باز کرد و یک دسته اسکناس دراورد و بدون شمردن به من داد من پول را نگرفتم و گفتم شما اشتباه متوجه شدید من باید اضافه پولی که به من داده اید را به شما برگردانم و پول را به انها دادم. مردک روس کلی خوشحال شد و دو تا بیلاخ به من نشان داد و بلافاصله من را بغل کرد و سفت به چربیهای شکمش فشرد و گفت: Iran and Russia two great countries من توی دلم گفتم اره ارواح عمه ات. زنک روس هم فریاد زد yeah yeah و بازوی من را فشرد بعد خداحافظی کردند و رفتند
تعارفات
تایلندیها دست نمیدهند و اگر کسی با شما دست داد تحت تاثیر فرهنگ غربی و جهت رعایت اداب خارجیها است. به جای دست دادن انها کف دو دست را به هم میچسبانند و مقابل صورت نگه می دارند. در واقع سه جور احترام وجود دارد. اگر طرف مقابل هم رتبه یا پایینتر از شما باشد باید دستها را مقابل سینه به هم بچسبانید اگر منزلت فرد بالاتر یا مسنتر از شما باشد یا کسی باشد که احترام او واجب است مانند والدین و معلم دستها تا مقابل صورت بالا اورده می شود. یک نوع احترام هم وجود دارد که دستها انقدر بالا اورده می شود تا انگشت شصت مقابل پیشانی قرار گیرد این احترام مخصوص بودا است و در برابر مجسمه بودا انجام می شود.
یک بار با یک تایلندی در مورد رسم و رسوم تایلندیها صحبت می کردم و صحبت از همین احترامی بود که مخصوص بودا است. من گفتم ما در ایران یک نوع احترام دیگر هم داریم که مخصوص خانمها است و ایرانیها اینجور به زنشان احترام می گزارند بعد کف دستها را به هم چسباندم و تا بالای سرم بالا بردم. همصحبت تایلندی من حدود یکی دو دقیقه از این حرکت می خندید و می گفت یعنی بالاتر از خدا؟ من گفتم مگر در تایلند اینجوری نیست؟ من فکر می کردم همه جای دنیا همینطور است
او از این حرکت انقدر خوشش امده بود که برای چند نفر دیگر هم تعریف کرد و می گفت این دوستم می گوید در ایران اینجوری به زنشان احترام میگزارند
صنعت فحشا
همیشه این سوال برای من وجود داشته که چرا می گویند صنعت فحشا در حالی که بیشتر به نظر می رسد این کار نوعی خدمات باشد. گیرم صنعت کاندوم سازی را یکی از صنایع جانبی این بخش به حساب اوریم اما خود ان را نمیتوان صنعت به حساب اورد. البته یک بار یکی از دوستان استدلال می کرد چون فحشا زیر مجموعه صنعت توریسم است پس صنعت به حساب می اید!
در ایران اسم تایلند تا اندازه زیادی مترادف فحشا است که البته چندان بی راه هم نیست اما با دو بار سفر به این کشور متوجه شدم ایرانیها با نوعی پیش داوری به این کشور سفر می کنند که تا اخر سفر هم همراه انها است و باعث می شود تایلند را یک روسپیخانه بزرگ ببینند. ایرانیها معمولن در پاتایا و بانکوک فقط به یک خیابان که مرکز night life این دو شهر است رفت و امد می کنند و در کل این مسیر چیزی جز فحشا نمیبینند. یک بار با دونفر از دوستان در خیابانی قدم میزدیم و از جلوی چندتا بار و دیسکو رد شدیم. روی درب ورودی دیسکو نوشته بود : draft beer 95 Baht یکی از دوستان که تصور می کرد تمام مراکز تفریحی در تایلند روسپیخانه است و از جمله انگلیسی نوشته شده روی در هم غیر از عدد 95 چیز دیگری دستگیرش نشده بود گفت : نیگا کن اینجا ج… چه ارزونه 95 بات میشه 3000 تومن! بعد کمی جلوتر به یک بار رسیدیم که موزیک زنده پخش می کرد و 5 بات ورودی داشت این دفعه فریادی از شگفتی براورد و گفت 5 بات مفته!
البته پیش بینی من این است که این تصور اغراق امیز به مرور تعدیل شده و طی چند سال اینده مسافرتهای خانوادگی به تایلند افزایش خواهد یافت. توریستهای بسیاری هم هستند که برای استفاده از اب و هوا ، تفریحات دریایی و طبیعت دلپذیر تایلند به این کشور سفر می کنند.
در تایلند علاوه بر دختران جمعیت قابل توجهی از پسران یعنی حدود سه میلیون نفر از پسران هم جذب صنعت فحشا شده اند. اینها ظاهری دخترانه دارند که خود تایلندیها به این جماعت لیدی بوی می گویند. تشخیص انها از دخترها گاهی دشوار است.
جامعه شناسی کنار استخر
100 سال پیش وقتی ایرانیها به فرنگ سفر می کردند از خودشان سوال می کردند چرا فرنگی های کافر باید این قدر پیشرفته باشند و ایرانیهای مسلمان عقب افتاده. حاصل همین کنکاشها و جستجوها بود که انقلاب مشروطه و اصلاحات ناشی از ان را به ارمغان اورد. امروزه با سفر به اروپا چنین سوالاتی مطرح نمیشود چون دیگر پیشرفت اروپایی ها امری بدیهی به حساب می اید اما وقتی ایرانیها به تایلند سفر می کنند دایم این سوال را مطرح می کنند که چرا کشور عقب مانده ای مانند تایلند باید از چنین درامد هنکفتی بهرمند باشد در حالی که ایران با این همه جاذبه توریستی و طبیعت زیبا از این درامد بی نصیب است. فرقی نمی کند که ایرانیها از حاشیه کویر کرمان امده باشند یا اهواز در هر صورت محل زندگی خود را به گونه ای توصیف می کنند که گویی گوشه ای از دریاچه لوزان است و از اصفهان و شیراز ان گونه سخن می گویند که گویی تمام اثار تاریخی دنیا در این دو شهر گرد امده است و دیگر کشورها ول معطلند. خود بزرگ بینی ایرانی معمولن با این احساس دریغ به نتیجه گیری می رسد که: حیف که همه این چیزها با این حکومت بی استفاده مونده
یک روز که همراه دوستی کنار استخر هتل دراز کشیده بودیم صحبت از همین موضوع پیش امد. این دوست معمولن هر جا که میرفتیم حرفش این بود که خودمان در ایران بهترش را داریم. ان روز دوست من مقایسه ای اجمالی از مواهب طبیعی و غیرطبیعی ایران و برتری ان از هر نظر نسبت به تایلند انجام داد و در اخر گفت: ولی با این حکومت مجبوریم بیایم اینجا پولمون را خرج کنیم استفاده اش را هم اینها ببرند. من در جواب گفتم این مقایسه شما دقیقن مثل این است که پدر و مادر بچه ای مرفه ولی درس نخوان بچه درسخوان و فقیری را به او نشان دهند و بگویند تو با داشتن این همه مزایا چه مرگت است که درس نمی خوانی
دوستم گفت افرین دقیقن همینطوره. من گفتم خب با این حساب نمیشه گفت ان بچه مرفه دارای مزیتی است اگر مزیت داشت که عقب نمی ماند حتمن چیزی کم دارد و احتمالن ان چیزی که کم دارد عقل است
دوستم گفت خب اره دیگه ما همه چیز داریم به جز ازادی، همین حکومته که نمیزاره ما پیشرفت کنیم. من گفتم فکر نمی کنم مساله فقط حکومت باشد. اگر همین محیط استخر در ایران باشد شما با خانمت می آیی استخر؟ اگر در خیابانهای تهران توریستهای خارجی دست بیاندازند گردن دخترهای ایرانی احساست جریحه دار نمی شود؟ دوستم گفت خب چرا ادم غیرتی میشه غیرت هم در فطرت بشر هست و طبیعیه من میگم باید ازادی برای جوانها باشه ولی نه در ملا عام باید یه جاهایی باشه که دیده نشه و فقط اونهایی که میخوان برن
من گفتم خب پدر امرزیده این وضعی که تو دنبالش هستی همین چیزیه که الان در ایران هست الان هم جایی که دیده نشی میتونی هر کاری دلت خواست انجام بدی چون همه مثل تو هستن و دوست دارن حالشون را بکنن اما اگر کس دیگه ای همون کاری را که خودشون می کنن را بکند احساساتشون جریحه دار میشه چون به قول شما غیرت در طبیعت بشر هست!
دین
95 درصد تایلندی ها بودایی هستند 4 درصد مسلمان و یک درصد از ادیان مختلف که بیشتر شامل اقلیتی هندو می شود که اکثرن از هندی های مهاجر هستند. دین بودا مبتنی بر اموزه های فردی به نام سیدارتا گوتاما است که حدود ششصد سال پیش از میلاد در هند زندگی می کرده است. لقب بودا اختصاص به سیدارتا ندارد و از نظر تعالیم بودایی هر کسی می تواند به مقام بودا برسد.
خلاصه تعالیم بودا این است که زندگی کلن چیز مزخرف و رنج اوری است. هر کس پس از مردن دوباره در قالبی جدید به دنیا می اید و دوباره اسیر همین زندگی مزخرف خواهد شد. تنها راه رهایی از رنج رسیدن به نیروانا است. نیروانا بالاترین مرحله ای است که هر انسانی می تواند به ان برسد و در ان هیچ نوع رنجی وجود ندارد چون انسان در این مرحله از دلبستگی های مادی گذشته و به شناختی می رسد که ان سوی ظاهر حوادث دنیوی را می بیند.
تفاوت بودیسم با ادیان دیگر:
در بودیسم خدا به معنای خالق هستی وجود ندارد. بهشت و جهنم و بازخواست وجود ندارد. پس از مرگ سلسله بی انتهای زایشهای مجدد و رنج مجدد وجود دارد مگر اینکه این دور باطل را با رسیدن به نیروانا متوقف کنیم
بودا پیامبر به معنای رایج ادیان ابراهیمی نیست. منزلت بودا در برابر بوداییان مانند منزلت استاد به شاگرد است. حتی خود بودا ادعا نکرده که قوانین دین خود را ابداع کرده است از نظر او این قوانین در طبیعت وجود داشته و قبل از او هم بسیاری افراد از این قوانین پیروی میکرده اند بودا تنها این قوانین را کشف کرده و به دیگران توصیه می کند
دستورات اصلی دین بودایی شامل پنج دستور است: دزدی نکن زنا نکن دروغ نگو مشروبات الکلی ننوش قتل مکن
دین بودایی عشق به همنوع و تمام موجودات را توصیه می کند وبودایی ها با حیوانات و محیط زیست رفتار خوبی دارند. در دین بودایی حتی توصیه می شود محیط را پاکیزه نگه دارند تا مجبور نباشند حشرات را بکشند. ظاهرن در تایلند با سگهای
ولگرد هم مبارزه نمی شود و در شهرهای تایلند همه جا تعداد زیادی سگ ولگرد مشاهده می شود که البته بی ازار هستند و تمام روز بی حال یک جا افتاده اند. احتمالن این حالت بی تحرکی باید ناشی از هوای شرجی تایلند باشد. در این دین کشتن موجودات زنده عملی بسیار ناپسند است و به همین دلیل دین بودایی به هیچ وجه حتی به دلایل مذهبی کشتن و زجر دادن انسانها را توصیه نمی کند. در کشورهای بودایی هیچ گاه تا کنون جنگ مذهبی رخ نداده است.
هر فرد بودایی باید در طول زندگی خود مدتی به جامه راهبان دراید و در معبد خدمت کند. طول این مدت اختیاری است و می تواند چند روز، یک هفته یا یک ماه و بیشتر باشد

تایلندی ها پس از مرگ جسد را می سوزانند و خاکستر ان را درون ستونهایی در معبد دفن می کنند. برای سوزاندن اجساد معابد خاصی مجهز به کوره وجود دارد و این کوره ها با برق کار می کنند. سوزاندن کامل جسد حدود 3 ساعت زمان می برد. پادشاهان در کوره های معمولی سوزانده نمی شوند و پس از مرگ هر پادشاه یک کوره اختصاصی برای او ساخته می شود. سال گذشته طی اقامت ما در تایلند خواهر پادشاه فوت کرد و یک روز عزای عمومی اعلام شد. برای سوزاندن جسد خواهر پادشاه تایلند یک کوره اختصاصی ساخته شد که 400 میلیون بات یعنی در حدود 14 میلیارد تومان هزینه داشت.
یکی از جالبترین جنبه های دین بودا تشویق افراد به خوشرویی و لبخند زدن به دیگران است. از نظر بودایی ها لبخند زدن یک عبادت است و در تایلند کمتر کسی را می بینید که لبخند به لب نداشته باشد. در واقع تایلندیها همیشه در حال لبخند زدن هستند و به همین دلیل است که تایلند سرزمین لبخند لقب گرفته است. به نظر من این جنبه از دین بودا بسیار مثبت است البته یک وجه منفی هم دارد چون وقتی با کسی شوخی می کنید و طرف مقابل می خندد معلوم نمی شود که ایا واقعن شوخی شما خنده دار بوده
یا طرف دارد عبادت می کند.
در فرهنگ بودایی سه نوع مجسمه بودا وجود دارد که هر سه جنبه نمادین دارد: بودای ایستاده نمادی از حضور بودا در دنیا، بودای نشسته نماد مدیتیشن و بودای اینده که بودا را به شکل مردی فربه و شکم گنده نشان می دهد نمادی از اینده است که دنیا پر از عدل و داد شده و همه انسانها مرفه و لابد تپل خواهند شد. گفته می شود بودای تپل 2500 سال بعد ظهور خواهد کرد.
فرهنگ تایلند به فرهنگ هندی بسیار نزدیک است و بعضی از جنبه های هندویسم وارد فرهنگ این کشور شده است. در بسیاری از خیابانها، فروشگاه ها، شرکتها و اماکن مختلف جایگاه های الاچیق مانندی برای شیوا ساخته شده است که تایلندی ها در مقابل ان دعا خوانده عود روشن می کنند و چیزهای مختلفی نظیر نوشیدنی، میوه و گل نذر می کنند. عقیده بر این است که
این عمل ارواح خبیثه را دور کرده و کار و کاسبی را رونق می دهد. متوجه نشدم سرنوشت این خوراکیها چه می شود چون هرگز شیوا را در حال خوردن خوراکیهایی که برای او می گزارند ندیدم
بانکوک
بانکوک بویی مخصوص به خود دارد که قابل توصیف نیست. در حاشیه همه خیابانها یک سری دست فروش هستند که بیشتر انها را اغذیه فروشها تشکیل می دهند. اینها غذاهای مختلفی مانند قورباغه، ملخ، سوسک، تخم سوسک، اخوندک، جوجه، جگر، عقرب، عروس دریایی و مانند اینها را کباب می کنند که بوی خاصی را ایجاد می کند که در همه خیابانها به مشام می رسد.
در بعضی پیاده روها دو ردیف میز و صندلی چیده شده و شما ناچارید با زحمت از میان مردمی که در دو طرف شما شام می خورند عبور کنید. یک شب دل را به دریا زدم و از یکی از این اغذیه فروشیها غذای تایلندی گرفتم. اول یک جوجه کباب گرفتم که به هر حال می دانستم چی است. بسیار لذیذ بود و البته مانند غذاهای هندی سرشار از فلفل. بعد گفتم یک عروس دریایی کباب کند و چشمم را بستم و تکه ای از پای این موجود دریایی را خوردم. قبل از خوردن خودم را اماده کرده بودم که بالا بیاورم اما چنین اتفاقی نیافتاد. طعم بدی نداشت البته سر و صدای ان زیر دندان قدری ازار دهنده بود که باعث شد از خوردن بقیه ان منصرف شوم.
بانکوک 10 میلیون نفر جمعیت دارد و شهر شلوغی است اما طراحی شهری برجسته ای دارد و مملو از پلهای هوایی و تقاطعهای غیر هم عرض است که گاهی تا چهار طبقه هم می رسد. یکی از بزرگراه های بانکوک 95 کیلومتر از روی هوا عبور می کند. فکر می کنم شهرداری بانکوک تمهیداتی در نظر گرفته تا بخشی از هزینه های اجرایی خود را به بخش خصوصی محول کند. اکثر پلهای عابر پیاده در مقابل فروشگاه ها قرار گرفته و شما با استفاده از پل می توانید وارد طبقه دوم فروشگاه شوید. همچنین بسیاری از این فروشگاه ها دارای یک پاساژ هستند که پس از ورود به فروشگاه از طریق پل هوایی می توانید از درون فروشگاه عبور کرده و با طی کوتاه ترین مصافت به خیابان بعدی بروید.این کار هم به نفع فروشگاه ها است هم هزینه شهرداری را کاهش می دهد.
سیستم رانندگی در تایلند انگلیسی است و فرمان اتوموبیل سمت راست قرار دارد. در پاتایا یک دوچرخه گرفته بودم تا در شهر گردش کنم اما این مساله باعث دردسر بود. سر هر چهار راه ناخوداگاه به سمت راست می چرخیدم و با تعجب به خودم می گفتم چرا همه ماشینها از روبرو می ایند؟ فکر می کنم اگر بخواهید در بانکوک رانندگی کنید عمر کوتاهی خواهید داشت.
علاقه به پادشاه
تایلندی ها به پادشاه خود و خانواده سلطنتی بسیار علاقمندند. سال گذشته که خواهر پادشاه فوت کرده بود بسیاری از مردم عادی سیاه پوشیده بودند. در بسیاری از مغازه ها عکس پادشاه به چشم می خورد. یک بار علت این علاقه را از یک تایلندی پرسیدم می گفت پادشاه تایلند بسیار به فکر مردم فقیر است و طی 65 سال پادشاهی خود 3000 پروژه عمرانی ایجاد کرده است. او هر پروژه را ابتدا در مقیاس پایلوت در داخل کاخ سلطنتی اجرا می کند و اگر مناسب بود در مقیاس ملی اجرا می شود به همین دلیل است که در داخل محوطه کاخ سلطنتی تعداد زیادی دامداری و مزرعه و امثال اینها وجود دارد.
نمی دانم چرا با شنیدن این صحبتها یاد احمدی نژاد افتادم. به آن خانم تایلندی که طرف صحبتم بود گفتم تعداد 3000 پروژه برای مدت 65 سال رقم بالایی نیست و این قبیل کارها در اکثر کشورها معمول است با این حال مردم دیگر کشورها چنین علاقه ای به مسوولینشان ندارند و انها را مورد انتقاد و حتی تمسخر قرار می دهند و پدر صاب بچه را هم در می اورند
او گفت این سلسله سلطنتی برای تایلند کارهای زیادی کرده از جمله 80 سال پیش که تمام کشورهای شرق اسیا مستعمره بودند پادشاه ما یک قسمت کوچولو از خاک ما را به انگلیس داد تا با بقیه کشور کاری نداشته باشند و تایلند استقلالش را حفظ کرد و ما به این خاطر از پادشاهانمان ممنونیم!
من آهان احمقانه ای گفتم تا بحث خاتمه یابد اما به این فکر می کردم که با این حساب ما هم بایستی از احمدی نژاد برای واگزار کردن سهم کوچولوی ایران در دریای خزر به روسها و همینطور همکار ایشان جناب فتحعلی شاه قاجار که با واگزاری قسمت کوچولویی از ایران به روسها استقلالمان را حفظ کرد تشکر کنیم. این وسط فقط مصدق بود که جایی برای تشکر باقی نگذاشته چون او هم می توانست به جای این همه بامبول سوار کردن و ملی کردن نفت، خوزستان را به انگلیسی ها بدهد و قال قضیه را بکند به این ترتیب شاید امروز در کل ایران یک خیابان یا کوچه به اسم مصدق وجود داشت
حاج آقایی که اوکی بود وانجیل داخل کشو
در سفر قبلی هنگامی که از گیت فرودگاه امام عبور می کردم طبق معمول کمربند و تمام اشیا داخل جیبم را خالی کردم و بازرسی بدنی شدم در حال بستن کمربند بودم که دیدم حاج اقا مقتدایی رییس حوزه علمیه قم بعد از من از گیت عبور کرد. حاج اقا راست شکمش را گرفت و بدون توجه به مامورین بازرسی از گیت عبور کرد. یکی از مامورین به دیگری گفت: حاج اقا اوکی است دیگه؟ و ان دیگری گفت: بعلللله
من در حالی که اشیا داخل جیبم را با تانی به جیبهایم برمی گرداندم که به حاج اقا بفهمانم این کار چقدر دردسر دارد نگاه معنی داری به حاج اقا انداختم. حاج اقا هم در پاسخ نگاه مظلومانه ای کرد که معنیش این بود: من در اوکی بودنم بی تقصیرم
بعد از حاج اقا هم تعدادی حضرات ریشو با کت و شلوار سرمه ای و یقه چرک وارد هواپیما شدند که به نظرم تعداد این تیپ حضرات داخل هواپیما در حدود صد نفر بود. خیلی دوست داشتم حاج اقا را با عبا و عمامه در فرودگاه بانکوک در حال بازرسی ببینم اما در بانکوک هرچه چشم انداختم ادم معممی بین جمعیت ندیدم. ظاهرن حاج اقا در خلال پرواز به دستشویی هواپیما رفته و عمامه را زیر پیراهنش زده بود. در سفر امسال هم چند نفری را با شکمهای گنده و پیراهنهای سفید روی شلوار در هواپیما دیدم که موقع برگشت از پاویون تشریفاتی وارد فرودگاه شدند.
با این وصف کار تبلیغات اسلامی در تایلند بسیار گرم است اما نمیدانم این حضرات در انجا چه فعالیتهای تبلیغی ای انجام می دهند. ولی چیزی که میدانم این است که موسسات مسیحی و همینطور یک موسسه ژاپنی وجود دارد که به هتلهای تایلند انجیل و کتب بودایی وقف می کنند که احتمالن هزینه اش بسیار کمتر از سفر حجج اسلام و تیمی از برادران ارزشی خواهد بود.
لااقل اگر قصد خیری دارند به جای اینکار می توانند تعدادی افتابه نذر هتلهای تایلند کنند تا ایرانیهای نماز خوان در دیار کفر موقع استفاده از مبال به زحمت نیوفتند و مجبور نباشند کارشان را در وان حمام فیصله دهند
پی نوشت: با این سرعت اینترنت آپ کردن تصویر عمر نوح می خواهد و صبر ایوب فعلن برای خالی نبودن عریضه دو تا عکس آپ کردم تا بعد از تعطیلات

آقا ما رو بگو هى دلمون شور ميزد كه اين كافه چيز الان چه گرفتاره آخر سالى و اينها، نگو رفته بوده 95 بات بازى
من تايلند بودم اما عهد دقيانوس، اونموقع توريستهاى ايرانى صرفا مرد بودن و كسى با خانواده نميومد و فقط هم براى دختر بازى ميومدن و جدى خودشون رو خفه ميكردن، يعنى تا ميتونستند از فرصت استفاده مى كردند، اينهم محض خاطه تعريف كنم كه يك آقاى ايرانى بود كه قرار بود چند وقت بعدش عروسيش باشه، مى گفت اومدم TRAINING كه جلوى عروس كم نيارم. مطمئنم كه الان با اون سالها خيلى فرق كرده، وقتى كه ميگن ايران اينقدر تفاوت كرده، پس اونجا هم ديگه 100% عوض شده.
حالا بايد از يكى آمارTRAINING شما رو بگيريم
ا ميخواستم بگم كافه چى، تايپ شده كافه چيز!!! كيبوردش هم منحرفه ! حالا كه 2 تا كامنت شد، سال نوى شما هم پيشاپيش مبارك.
سلام
مطلب سفر تایلند شما را در وبلاگم معرفی کردم . وظیفه داشتم به اطلاعتان برسانم .
موفق وپایدار باشید.
به به چشم ما به جمال پستي جديد در كافه نادري روشن شد!
اونم چه پستي ، سفرنامه تايلند.
اين زن روس اگه تنها بود رسما يك بلايي سرت درمي آوردها !
فكر كنم ماركس بود كه ميگفت دين افيون توده هاست متاسفانه در ايران تقريبا همينجوره.
حاج آقا بنده خدا هم ميخواسته بره دختران جوان رو به آغوش اسلام دعوت كنه ،خدا خيرش بده.
حالا اينا كه جزئيات بود اصل مطلبو تعريف كن شيطون.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.
چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید با زن خوابید.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی ،
زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون”است.
بهار بهترين بهانه براي آغاز، وآغاز بهترين بهانه براي زيستن است
روزگارت هميشه بهاري و لحظه هایت پر از شکوفـه باد.
سال نـو پيشاپيش مبارک
چطوری رفیق
خیلی دلم شور میزد خوشحالم که به نظر حالت خوبه
به به ! مستر کافه نادری! آقا ما دلمون برات تنگ شده بود! چرا درک نمیکنی؟!
سفرنامه ای بود در خور ستایش… بودایی ها هم عجب آدم اند!
سال نو مبارک!
بابا تایپیست!!! دستت درد نکنه! از معدود پست های بلندی بود که کامل خوندمش نه فقط اول و آخرشو!
خجالت نمیکشی میری خوشی و آپ نمیکنی!!!؟؟؟
سال نو مبارک،امسال یکی از بهترین وبلاگهای ایرانی بودی ایشالا سال خوبی داشته باشی
سفرنامه خیلی جالبی بود. خسته نباشید.
سال نو شما هم مبارک. امیدوارم سال خوب و خوشی داشته باشید
سلام مطلبت را خوندم خیلی جالب بود امیدوارم در تمام لحظات زندگیت موفق باشی
مرسی از متونت
آید بهار و پیرهن بیشه نو شود
نوتر برآورد گل ، اگر ریشه نو شود
زیباست روی کاکل سبزت کلاه نو
زیباتر آنکه در سرت اندیشه نو شود
منوچهر آتشی
نوروزتان مبارک
صادق صادقی
با سلام
مدیریت جاست پرشين هستم لینک وب پر بار شما رو در قسمت دوستان سایت قرار دادم لطفا شما هم برای حمایت از ما لینک ما را تحت عنوان دانلود برنامه موبايل قرار دهید
با تشكر
سلام
اولین باره که این وبلاگ باحال شما رو می بینم، یه دوستی لینک داده بود به گفتگوی مریخی ها و محمود جون که دنبالش رو گرفتمو رسیدم اینجا؛ اینگه از اینجا قراره به کجا برسیم الله اعلم، خیر باشه برادر.
خلاصه که خوندم و کلی هم برام جالب بود؛ نوشته ها رو که خوندم قبل از هر چیز یاد پسر خاله ای افتادم که تا از تایلند برگشت و تو یه جمع خودمونی شروع کرد به حرف زدن گفت: «کافیه فقط بری اونجا و یه تاکسی بگیری و بهش بگی Boom Boom، اون خودش می دونه کجا ببردت، تازه ازت پول هم نمی گیره و پولشو از صاحبای بوم بوم خونه می گیره!» و این تفاوت دید و علایق برایم خیلی جالب بود!
به قول یکی از دوستان یکی از معدود پستهای بلندی بود که کامل خوندم، شاید چون نثرت آزار دهنده نبود و به دور از ادا و اطوار؛ فقط چشمم یه کمی اذیت شد آخه به یه چیزی اصلا عادت نداشت، جایگزین کردن تنوین عربها با نون.
این درست که بهتره برای قید ساختن از کلمات تنوین دار عربی استفاده نکنیم و کلمات فارسی رو هم اصلا تنوین دار نکنیم، ولی فکر می کنم یه جور رفع تکلیف و کلاه گذاشتن سر خودمون باشه که به جای تنوین از «نون» استفاده کنیم و فکر کنیم که دیگه از تنوین عربها استفاده نکردیم!
خیلی خوبه که یه قید فارسی جایگزین اون قید تنوین دار عربی کنیم و اگه برای کلمه ای معادلی پیدا نکردیم به نظرم بهتره خودمونو گول نزنیم و همون تنوین رو بنویسیم تا در اولین فرصت بگردیم و یه واژه خوشگل فارسی پیدا کنیم براش.
بهروز باشی و کامیاب
سلام . مهرنوشم از سایت احساسات دات کام . سایت ما جاییه که می تونین صداتون رو به گوش عشقتون برسونین . حتی اگه گمش کرده باشین . ابزار رایگان وبلاگ در رابطه با عشق و احساسات هم براتون آماده کردیم . پیروز و پابنده باشید
سلام کافه چی – مرسی از سفرنامه ات میگم این روزها چقد همه چی یه جور دیگه است سفرنامه ……… راستی سال نو مبارک
خوش بحالت …
اينا رو نوشتي سفرنامه خودته ؟ يعني خودت رفتي اونجا يا مثل ماركوپولو تو زندان اينا رو از دريانوردها شنيدي و جمع آوري كردي ؟
به هرحال بازم خوش بحالت …
سال نوي شما مباركها باشه …
خيلي مخلصيم
جالب بود مرسی. اصولن ایرانی ها هر جا میرن مجرد و متاهل فقط دنبال روسپی خونه و ستریپ کلاب می گردن!
به به . اهالی کافه نادری جهانگرد هم که شدن.
سلام سفرنامه جالبی بود عین حقیقت سفر بعد اگر واقعا میخواهی از تایلند لذت ببری برو phuket یا krabi زیبایی اونجا تا آخر عمر از یادت نمیره واگر خانوادگی بری حتما krabi برو که ایرانی نمیبینی دوست من باخانومش از رو بی اطلاعی رفته بود پاتایا یه ایرانی بهش گفته بود این خانوم رو از کجا بلند کردی ؟ خیلی خوشگله
سلام
من تازه این پست شما را خواندم البته از طریق گوگل سرچ کردم
خوب بریم سر اصل مطلب نظر من تا قبل از خواندن وب لاگ شما در مورد تایلند چیز دیگه ای بود کافی یک سرج یا همون جستجو در اینتر نت در مورد تایلند بزنی ولی خوب الان که پست شما را خواندم نظرم به کل عوض شد هفته دیگه دارم میرم تایلند حتما سعی میکنم از اونجهتی که همه ایراین ه میرن به قول دوستان نباشه
از شری که از سهراب دوتان گذاشته بودن هم لذت بردم حتی اگه 100 ها هزار بار هم این شعر سهراب را بخوانم یا ببینم باز هم به اندازه روز اول از ان لذت میبرم واقعا چه شعر قشنگی گفته این سهراب
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.
چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید با زن خوابید.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی ،
زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون”است.