Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

چماق اولیها

امروز مراسم تنفیذ ریاست جمهوری برگذار شد که از نظر عده ای مراسمی تشریفاتی و از نظر گروهی دیگر مانند ایت الله مصباح یزدی و آیت الله یزدی (یزدی خالی) و امام جمعه مشهد که عقیده دارد رای مردم در حکم صفر و تنفیذ رهبری مانند عددی است که جلوی صفرها قرار می گیرد و رای مردم به تنهایی هیچ ارزشی ندارد، لابد نه تنها تشریفاتی نیست بلکه اساسا به معنی انتصاب رییس جمهوری است که مردم خیال می کنند انتخاب کرده اند. به هر حال این مراسم هر چه بود فرقهای زیادی با مراسم مشابه پیش از خود داشت. مراسم پس از دو ساعت تاخیر برگذار شد و بر خلاف عرف معمول به صورت مستقیم پخش نشد. تنها تصاویری هم که از این مراسم به نمایش درامد همانهایی بود که توسط عکاسخانه مبارکه بیت ولایی برداشته شده بود و هیچ عکاس و خبرنگاری چه از گروه های خودی یا بی خودی یا نخودی در مراسم حضور نداشت. مهمتر از خبرنگارها چهره هایی مانند هاشمی رفسنجانی ، ناطق نوری، حسن خمینی، خاتمی، کروبی، موسوی و بسیاری از چهره های مطرح دیگر بودند که در این مراسم حضور نداشتند. البته علاوه بر اینها اصلاح طلبهای زندانی هم در مراسم حضور نداشتند. در عوض در یک نواوری ولایی دیگر، چهره های جدیدی مثل جهانگیر الماسی هنرپیشه چند دهه قبل، مایلی کهن مربی پیشین، واحدی مجری لوس صدا و سیما و نجفی بازیگر نقش کاراگاه علوی در این مراسم حضور به هم رسانده و به این ترتیب تعدادی آرتیست رده دو و سه جای خالی استوانه های مفقود نظام را پر کردند. روی هم رفته مراسم شبیه یک عروسی بود که در بحبوحه یک دعوای خانوادگی برگذار شده باشد و جای بزرگان ناراضی فامیل را با من بمیرم و تو بمیری با تعدادی بچه و فامیلهای رده سوم و چهارم پر کرده باشند. تعدادی کراواتی هم به این مراسم ولایی رونق بخشیده بودند که ظاهرا قرار بود نشان از حمایت کفار فرنگ از رییس جمهور ام القرای اسلام باشد. اما هرچه بود صاحبان عروسی یا همان تنفیذ کننده و تنفیذ شونده حال و روز خوبی نداشتند. معمولا الف نون وقتی خیلی سر دماغ است پره های بینی اش از هم باز می شود و با یک لحن رومخی به شکل خاصی حرف می زند و انتهای کلمات را می کشد که میزان این کشیدگی با میزان سر دماغ بودن و کوک بودن کیف ایشان رابطه مستقیمی دارد. بعد از این اما کمی آن سوتر از این بزم ولایی از مردم تهران هم به میمنت این جشن مردم سالاری دینی پذیرایی شایانی شد. امروز در کنار چهره همیشگی نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی ها پدیده دیگری هم بروز و ظهور یافت که می توان نام ان را «چماق اولیها» گذاشت. نیروهایی که معمولا برای سرکوب استفاده نمی شوند و تعریف و کارکرد جداگانه ای دارند اما ظاهرا نیروی انتظامی احساس کرده بود لازم است برای سرکوب اعتراضات در جشن تنفیذ دامنه سرکوب را تعریض کرده و از تمام ظرفیت خود استفاده نماید. من در مسیر خیابان ولیعصر به جز یگان ویژه و لباس شخصی ها و نیروی بسیج که همه جا را پر کرده بودند ماشینهای کلانتری و حتی اگاهی تهران و گشت نامحسوس را هم به کرات مشاهده کردم و از همه جالبتر در میان چماق اولیها افرادی بودند که نمیدانم چه نامی می توان بر انها نهاد. افرادی با شلوار جین و تیشرت ، موهای کوتاه و قیافه هایی خاص که با قسم جلاله و حضرت عباس هم نمیشد باور کرد حتی یک بار هم پایشان به مسجد یا اماکن دینی باز شده باشد. روی صورت بعضی هاشان حتی جای زخم چاقو دیده می شد که بعید است یادگار جبهه باشد چون اولا تا جایی که اطلاع دارم نیروهای عراقی در جنگ از تیزی به عنوان سلاح استفاده نمی کردند و ثانیا سن این برادران اقتضا نمی کرد که در جنگ حضور داشته باشند. نزدیک پارک ساعی که رسیدم بر تراکم جمعیت افزوده شد. اینجا بود که از دو طرف بین نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی ها قیچی شدیم و به ناچار جمعیت در مقابل حمله لباس شخصی ها به داخل پارک هجوم برد. من کنار در ورودی پارک ایستاده بودم که دو نفر از لباس شخصی ها به سمت من امدند و یکیشان کلتش را کشید و از بالای پله ها به سمت جمعیت شلیک کرد. البته لوله اسلحه را به سمت پایین گرفته بود و گلوله به محوطه چمن اثابت کرد. قبلا اصطلاح تیر هوایی معمول بود و معمولا گلوله را به سمت اسمان شلیک می کردند تا برخورد اتفاقی ان به اطراف باعث کمانه کردن و مجروح شدن ناخواسته کسی نشود اما ظاهرا دیگر تیر هوایی اصطلاحی بی مسما شده و برادران مجازند گلوله هایشان را به شکل قضا قورتکی و یرخی به هر سمت که خواستند شلیک کنند. این برادر دریادل بعد از شلیک گلوله چندتایی فحش نثار جمعیت فرمودند و با بیسیم مشغول صحبت شدند. این برادر با بیسیم می گفت: یک عده به سمت ضلع شرقی پارک حرکت کردن یگان ویژه را بفرستید از جلوشون در بیان بعد مکثی کرد و گفت: نه نه لباس شخصی ها را بفرستید …. این نکته برای من خیلی جالب بود چون تا به حال فکر می کردم اصطلاح لباس شخصی اصطلاحی است که روزنامه ها باب کرده اند اما معلوم می شود خود برادران هم از این اصطلاح استفاده می کنند. دیگر اینکه این اقا که ظاهرا یکی از فرماندهان میدان بود می توانست هم برای یگان ویژه دستور صادر کند و هم لباس شخصی ها و به این ترتیب برای من مسجل شد که برخلاف انچه معمولا وانمود می شود لباس شخصی ها یک عده ذوب شده در ولایت نیستند که از شدت شور ولایی خودسرانه گلوله در کنند و ادم بکشند بلکه جزیی از ساختار رسمی اما نه چندان علنی ماشین سرکوب هستند. ظاهرا قرار بر این است که کارهای تمیزتر توسط یگان ویژه و کارهای کثیف توسط لباس شخصی ها انجام شود تا در صورت هرگونه فوت احتمالی بازی کی بود کی بود من نبودم قابل اجرا باشد. در اعتراضات امروز چند صحنه را مشاهده کردم که واقعا ادم را منقلب می کرد. یک بار که لباس شخصی ها یک نفر را زدند و بازداشت کردند تعدادی از خانمها به سمت ماشین انها رفتند و با التماس از برادران ارزشی می خواستند او را ازاد کنند. هنوز صدای یکی از این خانمها در گوشم زنگ می زند که با گریه می گفت تو را به خدا تو را به قران به خاطر مادرش ولش کنید تو را به خدا ….. تنها جواب برادر ارزشی این بود که برو والا اسپری فلفل می زنم تو صورتت! ظاهرا این برادر اشکهای آن مادر را بر پهنای صورتش نمی دید تا بداند نیازی به اشک آور نیست… کمی پایینتر یکی از برادران بشکه آسا که چیزی به قاعده یک پنجم سرلشکر فیروزابادی حجم داشت و بنابر این با توجه به حجم باید چیزی در مایه های سرتیپ باشد روی یک موتور نشسته و با لحنی مسخره شبیه هاپ هاپ، الله و اکبر گفتن مردم را مسخره می کرد. با خود می اندیشیدم چه وضع غریبی است حکومتی دینی با ضرب و زور باتوم و گلوله و گاز اشک اور صدای الله و اکبر را خاموش می کند. با وجود تمام این توصیفات، با هم بودن در فضا موج میزد آن قدر که دیگر به شعار » نترسید نترسید ما همه با هم هستیم» نیازی نبود و به نظر من باید از این به بعد خطاب به سرکوبگران شعار داد «بترسید بترسید ما همه با هم هستیم» پسرها از کنار پیاده رو حرکت می کردند تا دخترها وسط باشند و در صورت حمله لباس شخصی ها در امان بمانند، مادران سعی می کردند دستگیر شدگان را با التماس هم که شده ازاد کنند به وضوح همه مراقب یکدیگر بودند و خیلی چیزهای دیگر و چیزهای دیگرتری که قابل وصف نیست و باید بود و دید و احساس کرد، چرا که این روزها چنان صحنه های نابی در خیابانهای تهران دیده می شود که هر که نبیند جزء مهمی از تاریخ خودش را از دست داده است. این روزها تهران زیباترین و زشت ترین جنبه های انسان را بیرون ریخته، در برابر هم نهاده و از این همه مجموعه شگفتی به نمایش درامده که کلیتش را فقط می شود احساس کرد اما بیانش قلم شکسپیر لازم دارد. شب که به خانه برگشتم رفتم سراغ بی بی سی اما تا آخر شب بی بی سی مشغول تعریف کردن قصه حسین کرد شبستری و آلب ارسلان نامدار و بی نام بود. من هم در این شب سه شنبه هرچه فحش بلد بودم نثار پرنس چارلز و آن ملکه احمق کردم که معلوم نیست اصلا به چه سبب مالیات مردم انگلیس را صرف چنین تلوزیون بی خاصیتی می کند. از آن عجیب تر غرو لوندهای ارزشی ها است که به نقش بی بی سی اعتراض می کنند. من که نفهمیدم اینها چه انتظاری از بی بی سی دارند که با این برنامه های بی خاصیت هم راضی نمی شوند. شاید انتظارشان این است که بی بی سی دعای کمیل پخش کند و روش ذوب شدن در ولایت فقیه را اموزش دهد.

تصمیمات و اختیارات ولی فقیه در مواردی که مربوط به مصالح عمومی اسلام و مسلمین است، در صورت تعارض با اراده و اختیار آحاد مردم، بر اختیارات و تصمیمات آحاد امّت مقدّم و حاکم است، و این توضیح مختصری درباره ولایت مطلقه‏است. آیت الله خامنه ای [1]

ولایت فقیه نظریه ای است در فقه شیعه که بیش و پیش از همه توسط ایت الله خمینی و ایت الله منتظری [2] شرح و بسط داده شده و مبنای نظری نظام جمهوری اسلامی را تشکیل می دهد. در این نوشتار نشان خواهیم داد که این نظریه در عمر سی ساله جمهوری اسلامی از سه مرحله مختلف عبور کرده و به تبع آن نظامی که با سودای تاسیس حکومت دینی شکل گرفت در نهایت به شکل گیری قرائتی از دین منتهی شد که می توان ان را دین حکومتی نامید.
1- ولایت فقیه
در اولین قرائت از نظریه ولایت فقیه که توسط ایت الله خمینی ارائه شد فقه “تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است” و هیچ مساله سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و … نیست که حکم ان در فقه مشخص نشده باشد. ایت الله خمینی در کتاب ولایت فقیه می نویسد: “احکام شرع حاوی قوانین و مقررات متنوعی است که یک نظام کلی اجتماعی را می سازد. در این نظام حقوقی هرچه بشر نیاز دارد فراهم آمده است” [3]
در این قرائت از دین، فقه (مجموعه قوانین و مقررات حقوقی دین) برتر و مهمتر از دیگر ابعاد منظومه دین از جمله اخلاق، معارف و عبادات قرار می گیرد و حکومت دینی و به تبع ان جامعه دینی بر اساس اجرای مقررات حقوقی دین تعریف می گردد. به طور خلاصه تئوری ولایت فقیه از دو مقدمه به لزوم حاکمیت فقیه بر جامعه می رسد: الف- فقه قانون کامل اداره جامعه است ب- برای اجرای قانون ( فقه ) به حکومت و حاکم نیاز است نتیجه: حاکم باید قانون دان ( فقیه ) باشد. ایت الله خمینی می نویسد: ” چون حکومت اسلام حکومت قانون است، برای زمامدار علم به قوانین لازم می باشد”.[4]
برداشت ایت الله خمینی از فقه شیعه از زمان نگارش کتاب ولایت فقیه تا چند سال پس از تشکیل جمهوری اسلامی به واقع به همین شکل بوده است که فقه برای اداره جامعه کافی است. به عنوان مثال او در این دوره عقیده داشته که خمس برای اداره حکومت تعیین شده است: “خمس درامد بازار بغداد برای سادات و تمام حوزه علمیه و تمام فقرای مسلمین کافی است، تا چه رسد به بازار تهران و بازار اسلامبول و بازار قاهره و دیگر بازارها. تعیین بودجه ای به این هنگفتی دلالت دارد بر اینکه منظور تشکیل حکومت و اداره کشور است” [5] و در جای دیگر می گوید: “حکومت اسلامی به وسیله خمس اداره می شود” [6]
اما چندی بعد تجربه چند سال اداره حکومت موجب تجدید نظر در نتیجه گیریهای پیشین گردیده و می گوید: “آقا می نویسد مالیات نباید داد. اخر شما ببینید بی اطلاعی چقدر. آقا ما امروز روزی نمی دانم چند صد میلیون ما الان خرج این – چیزمان است – جنگمان است. روزی چند صد میلیون خرج جنگ با سهم امام می شود درستش کرد حالا؟ حالا ما می توانیم مردم را همه را بنشانیم اینجا و به زور – از – سهم امام بگیریم؟ سهم امام حالا به اندازه ای است که همین حوزه ها را بگردانیم، بیشتر از این هم نیست. یک کمی اگر بیشتر باشد می دهند به دولت. یک دفعه آدم بگوید که نخیر، ما می گوییم که دولت مالیات نگیرد، سهم امام بگیرد. چه جور؟ از کجا بیاوریم سهم امام اینقدر؟ ما از کجا سهم امام و سهم سادات پیدا کنیم که دولت را اداره بکنیم، مملکت را اداره بکنیم، اینهمه اشخاصی که ریخته اند به جان دولت و خرج دارند و چی دارند اداره بکنیم؟” [7]
مواجهه عملی با مشکلات اداره کشور و بن بستهایی که نظام در دهه شصت با آن مواجه شد موجب سربراوردن قرائت جدیدی از ولایت فقیه گردید
2- ولایت مطلقه فقیه
در اواسط دهه 1360 در موارد متعدد قوانینی که در مجلس تصویب می گردید به دلیل منافات با شرع در شورای نگهبان رد می شد که این مساله بن بست سهمگینی را رو در روی نظام قرار داده بود. از سویی ضرورت تصویب قوانین احساس می شد و از سویی شورای نگهبان بنا بر وظیفه خود از تصویب این قوانین جلوگیری می کرد. نامه نگاریهای متعدد بین شورای نگهبان و ایت الله خمینی صورت گرفت که نشان دهنده تعارض جدی میان احکام فقهی و مصلحت های جاری اداره کشور بود. دولت در این زمان سعی می کرد با دریافت فتوا از ایت الله خمینی مانعی که شورای نگهبان و در واقع قوانین فقهی بر سر راه ملزومات اداره کشور نهاده بود را دور بزند. در تاریخ 26/9/1366 شورای نگهبان طی نامه ای به ایت الله خمینی نگرانی خود را از این روند و “ترک نظامات اصیله اسلام” اعلام نمود. ایت الله خمینی در پاسخ به اعلام نگرانی شورای نگهبان از تعطیل احکام اسلام نوشت: “آن چه گفته شده است که شایع است مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختیارات از بین خواهد رفت صریحا عرض می کنم که فرضا چنین باشد این از اختیارات حکومت است و بالاتر از آن هم مسایلی است که مزاحمت نمی کنم” [8]
پس از آن با تشکیل شورای تشخیص مصلحت نظام برای بن بستهایی که عمل به احکام فقهی ایجاد نموده بود راه برون شدی ایجاد گردید و در واپسین روزهای حیات بنیان گذار جمهوری اسلامی با تغییر قانون اساسی عبارت “مطلقه” به ولایت فقیه افزوده وشرط مرجعیت از ولایت فقیه حذف گردید. در قرائت جدید ولایت مطلقه فقیه دیگر ایت الله خمینی مانند گذشته نمی پذیرد که “حکومت در چارچوب احکام الهی دارای اختیار است” [9] بلکه اینک از نظر او “حکومت یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه وحج” [10]
به این ترتیب ولایت فقیه از نوعی سیستم حکومتی مشروطه (مشروط به قوانین فقهی) به نوعی حکومت مطلقه تبدیل می شود. حال که فقه برخلاف انچه تا پیش از ان پنداشته می شد توانایی پاسخگویی به تمام نیازهای بشر را ندارد، حاکم که هنوز هم فقیه است می تواند تمام احکام فقهی را تعطیل کند تا جا برای ولایت مطلقه فقیه باز شود.
3- ولایت انتصابی فقیه
پس از فوت ایت الله خمینی دیدگاه جدیدی به نام تظریه انتصابی ولایت فقیه مطرح گردید که محمد تقی مصباح یزدی در کتاب «حکومت اسلامی و ولایت فقیه» و عبدالله جوادی آملی در کتاب «پیرامون وحی و رهبری» بیش از همه به شرح ان پرداخته اند. براساس این نظریه مشروعیت ولی فقیه ناشی از نصب او توسط امام معصوم است. به این ترتیب این نظام است که مشروعیت خود را از ولی فقیه می‌گیرد نه برعکس و تمام اعمال قوای سه‌گانه زمانی اعتبار دارد که رضایت ولی فقیه را به همراه داشته باشد. نظر و انتخاب مردم در این نظریه هیچ مشروعیتی به حکومت فقیه نمی‌دهد و رأی به خبرگان در واقع رجوع به بینه است. یعنی مردم کارشناسان مذهبی را انتخاب می‌کنند تا آنان فقیه اصلح و اعلم را کشف کنند و شهادت آن‌ها موجب یقین دیگران می‌شود. در این دیدگاه ولی فقیه از جانب خدا در مقام خود نصب می شود و مردم نقشی در انتخاب او ندارند. به همین دلیل کار شورای خبرگان رهبری کشف ولی فقیه خواهد بود نه تعیین حاکم. در نظریه انتصابی ولایت مطلقه فقیه تفاوتی در دیدگاه جوادی آملی و مصباح یزدی وجود دارد. آملی به ولایت عام فقها اعتقاد دارد و می گوید در زمان غیبت امام معصوم فقها در مقام سرپرستی و ولایت جامعه نصب شده اند اما مصباح یزدی به نصب یک فرد خاص در این مقام اعتقاد دارد که فقهای دیگر حتی در صورت اعلمیت باید از وی اطاعت کنند.
در سالهای اخیر گرایش گفتمان رسمی حاکمیت به سمت قرائت انتصابی مصباح یزدی از ولایت مطلقه فقیه بیش از پیش به چشم می خورد و به نظر می رسد که اینک دیدگاه مصباح یزدی به گفتمان رسمی و بلامعارض جمهوری اسلامی تبدیل گردیده است. گفتمانی که بر اساس آن:
1- مردم نقشی در تعیین حاکم ندارند [11]
2- حاکم برای مشروعیت خود نیازی به مردم نداشته ومشروعیت حاکم از جانب خداوند اعطا می گردد
3- مرجعیت و یا اعلمیت ولی فقیه نسبت به مراجع دیگر ضروری نیست
4- ولی فقیه بر اساس مصلحت و ضرورت تصمیم گیری می کند و لزوما مقید به قوانین فقهی نخواهد بود[12]
5- بالاترین مصلحت حفظ قدرت است و حفظ نظام از اوجب واجبات است
نتیجه گیری: سی سال قبل تصور می شد نظامی شکل خواهد گرفت که مجری دستورات دینی بوده و با تاسیس جمهوری اسلامی حکومت دینی محقق خواهد شد. امروز اما می توان گفت عملی متصف به صفت دینی است که مورد تایید حکومت (ولی فقیه ) باشد و به این ترتیب سودای تاسیس حکومت دینی به شکل گیری دین حکومتی منتهی شده است.

پی نوشتها
1- سایت ایت الله خامنه ای، بخش استفتائات
2- ایت الله منتظری به ولایت مشروط و انتخابی فقیه عقیده دارد. از نظر وی ولایت مطلقه فقیه از مصادیق شرک است. وی ایرادات متعددی را به نظریه انتصابی مصباح یزدی وارد می داند و از نظر او اثبات تعیین فقیهی از جانب خداوند برای حکومت بر مردم محال است. ایت الله منتظری مشروعیت ولایت فقیه را در انتخاب او از سوی مردم می داند. مشروح دیدگاه های ایت الله منتظری در کتاب دراسات فی الولایه الفقیه امده است.
3- ولایت فقیه، ایت الله خمینی، ص 21
4- پیشین ص 37
5- پیشین صفحه 22
6- صحیفه نور، جلد 22، ص 292
7- پیشین، جلد 18، ص 186
8- پیشین، جلد 20، ص 165
9- پیشین، جلد 20، ص 170
10- پیشین، ص 170
11- در مورد نقش مردم در دیدگاه های ایت الله خمینی هم طی دو دوره ای که به آن اشاره شد تفاوتهایی دیده می شود. در دوره اول ایشان اعتقاد دارد روحانیون و ولی فقیه تنها باید نقش نظارتی و ارشادی داشته و وارد مناصب اجرایی نشوند. در دوره دوم نوعی بی اعتمادی نسبت به اقشار غیر روحانی در دیدگاه های ایشان دیده می شود. ایشان در سخنرانی مورخ 30/3/61 به این موضوع اشاره کرده و می گوید: “من از اول که در این مسایل بودیم و کم کم اثار پیروزی پیدا می شد در مصاحبه هایی که کردم … این کلمه را گفته ام که روحانیون شغلشان یک شغل بالاتر از این مسایل اجرایی است و اگر چنانچه اسلام پیروز بشود روحانیون می روند سراغ شغلهای خودشان لکن وقتی که ما امدیم و وارد معرکه شدیم دیدیم که اگر روحانیون را بگوییم همه بروید سراغ مسجدتان این کشور به حلقوم امریکا یا شوروی می رود. ما تجربه کردیم و دیدیم که اشخاصی که در راس واقع شدند و از روحانیون نبودند در عین حالی که بعضیشان هم متدین بودند از باب اینکه ان راهی که ما می خواستیم برویم … آن راه با سلیقه انها موافق نبود” در اینجا ایت الله خمینی به کنار گذاشتن بعضی قشرها به واسطه بی اعتمادی ایشان و تفاوت سلیقه صحبت می کند اما در دیدگاه مصباح یزدی کنار گذاشتن مردم از حاکمیت به تمامیت خود رسیده و علنا گفته می شود مردم، ناصر (کمک کننده) ولی فقیه هستند، نه ناصب (منصوب کننده) و مشرع (مشروعیت دهنده) او
12- در قرائت ولایت مطلقه فقیه ایت الله خمینی هم تقدم مصلحت و ضرورت بر احکام فقهی وجود دارد اما میان دیدگاه های وی و مصباح یزدی تفاوت ظریفی دیده می شود. در دیدگاه ایت الله خمینی تشخیص مصلحت با کارشناسان است و در نتیجه تصمیمات کارشناسی بر الزامات فقهی اولویت دارد اما در دیدگاه مصباح یزدی به نظر می رسد نظرات کارشناسی چندان وجهی ندارد و شخص ولی فقیه بسیار برجسته می شود چنانکه شان چندانی برای نظرات کارشناسی باقی نمی ماند. به نظر می رسد انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی و همچنین انحلال تعداد قابل توجهی از شوراهای عالی در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد که ارادت ویژه ای به دیدگاه های مصباح یزدی دارد بی ارتباط با این ویژگی نباشد

نقل مکان کردیم به این آدرس:

 

Cafenaderi2.wordpress.com

 

به عبارتی در ادرس فعلی بعد از کافه نادری عدد 2 را اضافه کنید

 

دوستانی که مطالب را از طریق فید دنبال می کنند می توانند در این ادرس مشترک شوند

بعد از فیلتر شدن وبلاگم در این مورد با فیلترینگ مخابرات نامه نگاری کردم بدون اینکه امید چندانی به موثر بودن این کار داشته باشم.  فقط یک ایمیل دو خطی براشون فرستادم و در خواست کردم از وبلاگ من رفع فیلتر شود.

بالاخره برادران سخت کوش واحد فیلترینگ مخابرات به ایمیل من جواب دادند و جوابی هم که دادند این بود که خواسته بودند چند تا کلمه بی ناموسی که ربات به اصطلاح هوشمند و در واقع احمق مخابرات توی وبلاگم پیدا کرده بود حذف کنم و اضافه کرده بودند که نباید به وبلاگهای فیلتر شده لینک بدهم. در پایان نوشته بود وبلاگ شما رفع انسداد خواهد شد و در صورت تکرار برای همیشه مسدود خواهد شد.

این نامه برای من بسیار اموزنده بود چون من تا حالا فکر می کردم وبلاگم فیلتر شده اما حالا فهمیدم مشکل وبلاگم این است که انسداد گرفته. راستش قبلا چیزهایی در مورد انسداد روده شنیده بودم که خدا نصیب هیچ بنی بشری نکنه اما نمی دونستم وبلاگها هم انسداد می گیرند. به هر حال انسداد وبلاگ من رفع شد و با تمام توان اماده است که پستهای انبار شده را بیرون بده

فقط مساله ای که برای من حل نشد این است که چی باعث شده اسم این ربات احمق را بگزارند هوشمند؟ مثلا کافی است یک کلمه تجاوز را توی یک وبلاگ پیدا کنه تا زرتی بزنه فیلترش کنه …. ببخشید مسدودش کنه … خب اخه هوشمند جان قربون اون مارک مید این چاینات، الهی درد و بلات بخوره تو سر استکبار جهانی هر تجاوزی که بی ناموسی نیست که اخه. شاید طرف نوشته باشه تجاوز اسراییل به غزه محکوم است یا مثلا در مورد تجاوز به حقوق دیگران نوشته باشه. من نمیدونم این مخابرات که میره سیستم پیشرفته شنود تلفنی از المان میخره نمیتونست یک کم بیشتر مایه بزاره به جای جنسهای بنجل چینی یک ربات درست و درمون بخره؟ من میگم حالا هم دیر نشده به نظر من بهتر است این ربات احمق را به برادر مورالس اهدا کنند تا ایشون هم یک حالی به فضای مجازی بولیوی بده و به امید خدا مثل برادر چاوز رییس جمهور مادام العمر بشه به جاش بروند از همان شرکت المانی یک سیستم کار درست بخرند که حداقل فرق دوغ و دوشاب را متوجه بشه.

به هر حال انسداد ما که رفع شد ولی من دلم برای این همه سوژه ای که تو این مدت همینجوری مفت و مسلم سوخت و نتوانستم در موردشون یک خط مطلب بنویسم میسوزه مخصوصا اینکه دوره ریاست جمهوری محمود جان هم داره تمام میشه و اگر دوباره انتخاب نشه ادم باید بشینه کلی فکر کنه که یک سوژه به ذهنش برسه

پی نوشتهای بی ربط:

1- بد نیست یک سری به صفحه انگلیسی وبلاگ احمدی نژاد بزنید و قسمت کامنتهای وبلاگ را ببینید. من قبلا صفحات فارسی را دیده بودم اما بخش نظرات انگلیسی با بخش فارسی کاملا متفاوت است. نکته جالب این است که مدیر وبلاگ اجازه داده یک سری انتقادات تند و حتی توهین در بخش نظرات انگلیسی منتشر شود. به عنوان مثال یک بازدید کننده گفته امیدوارم یک نفر یک گلوله تو مغزت خالی کنه یکی دیگه گفته بمیر یک بازدید کننده دیگه گفته تو جزو کسانی هستی که دنیا را به جنگ جهانی سوم می کشانند. البته این بخش حاوی تعریف و تمجید هم هست ولی اینکه اجازه داده اند چنین نظراتی هم منتشر شود خیلی جالب است.

2- مدتی پیش به این فکر می کردم که وقتی به سنی میرسم که همه میگویند فلانی پایش لب گور است، در چه صورتی احساس خواهم کرد که سهم خودم از زندگی را دریافت کرده ام و تا جایی که میشده زندگی کرده ام؟ یا به عبارت ساده تر دوست دارم چه کارهایی را قبل از مرگ انجام دهم؟ برای خودم یک لیست تهیه کردم که البته لیست بلند بالایی بود و نکته جالب اینکه این کار باعث شد به یک سری از خصوصیات شخصیتی خودم و چیزهایی که خلا انها را در زندگی احساس می کنم بیشتر پی ببرم. توصیه می کنم شما هم چنین لیستی را برای خودتان تهیه کنید فکر می کنم نتیجه کار خیلی جالب و اموزنده خواهد بود. یک سایت هم هست که افراد زیادی از همه جای جهان به این سوال جواب داده اند که چه کارهایی را دوست دارند قبل از مرگ انجام بدهند. بلاگرهای زیادی هم به این موضوع پرداخته اند می توانید مطالب مرتبط را با جستجوی عبارت things to do before dying یا things to do before death پیدا کنید

 

پ. ن: فقط به فاصله چند ساعت پس از انتشار این پست دوباره وبلاگم فیلتر شد

انگار فقط می خواستند من را ضایع کنند

عمو فیلترباف سلام
خیلی خوشحالم که این دم اخری اینقدر فعال شدی. راستش دیروز یک سری به نت زدم و دیدم اکثر سایتها و وبلاگهایی که می خواستم بازدید کنم فیلتر شدن اینقدر ذوق کردم که نگو.
از من میشنوی به حرف این ادمهای نق نقو که دایم انتقاد می کنن که چرا ازادی بیان را محدود می کنی هم گوش نکن هر چند با شناختی که از شما دارم می دونم نیازی به توصیه نیست و اصولا شما به حرف کسی گوش نمی کنی.
به نظر من که اصلا هر کی فیلتر شده حقش بوده. نمونه اش همین محمود فرجامی با اون وبلاگ باران در دهان نیمه بازش. اصلا همین که ادم اسم این وبلاگ را می شنوه بدون خواندن مطالبش هم میفهمه که باید فیلتر بشه. یکی نیست بگه اخه این هم شد اسم که واسه وبلاگت گذاشتی؟ تو اگه ریگی به کفشت نیست زیر بارون چیکار میکنی؟ اون هم با دهان نیمه باز
خیلی تابلو است که این اسم یک استعاره است و منظورش بارون واقعی نیست. خب از اسمان دو تا چیز که بیشتر نمیاد یکی باران است یکی هم به قول شاعر از اون بالا کفتر میایه یک دانه دختر میایه. خیلی واضحه که منظورش از باران دختر است. اینقدر هم بی جنبه است که تا یک دختر میبینه دهانش نیمه باز میمونه. تازه دست بالا اگر منظور دیگری هم داشته باشه تنها چیزی که باقی میمونه این است که منظورش اون شعر سهراب باشه که میگه زیر باران باید با زن خوابید. به هر حال با این اسم غیر ارزشی چیزی جز بی ناموسی به ذهن ادم نمیاد. خب وقتی با این وضع و با دهان نیمه باز بری زیر بارون معلومه که عمو فیلتر باف هم میاد دهان ادم را مورد عنایت قرار میده. اصلا تا حالا یه دونه وبلاگ ارزشی دیدید که یک همچین اسمی داشته باشه که ادم دو ساعت فکر کنه ببینه منظور این بابا چی بوده از این اسم؟ توی کل وبلاگهای ارزشی من فقط یک وبلاگ را میشناسم که تا اندازه ای استثنا است و اسمش یک کمی مساله داره اون هم وبلاگی نیست به جز وبلاگ آهستان که البته الحق جای خالی روزنامه کیهان را در وبلاگستان فارسی پر میکنه ولی کاش یک اسم بهتر براش میگذاشتن.
تا جایی که بنده اطلاع دارم آهستان از آه + ستان ترکیب شده که در این ترکیب ستان پسوند مکان است و آه هم که همون آه و اوه خودمونه و روی هم میشه جایی که زیاد توش آه و اوه می کنن. خب فقط یک جا هست که از این کارها می کنن و کلا با این اسم جای خوبی به ذهن ادم نمیاد. حداقل بهتر بود به جای آهستان اسمش را میگذاشت آخستان چون آخ را فقط از روی درد میگن ولی آه را ممکنه از روی لذت هم بگن و همین است که موضوع را مساله دار میکنه. بگذریم، موضوع این نامه وبلاگهای فیلتر شده بود وبلاگ آهستان که شکر خدا سر و مر گنده سر جاش هست.
خب مثلا همین وبلاگ شراگیم که فیلتر شده را در نظر بگیرید. ظاهر امر این است که شراگیم سرگرم ازدواج و مسایل شخصی خودش با خانم شین است و کاری به معقولات نداره ولی این طور نیست. خود من یادم هست یک بار توی وبلاگش خواندم که نوشته بود از جلوی یکی از این شعارهایی که روی دیوار مینویسن رد میشده و به فکر افتاده و چه و چه …..
یکی نیست بگه ادمی که دنبال دردسر و فیلتر شدن نیست اصلا برای چی باید فکر کنه و بدتر از همه اینکه به دیگران هم این را اعلام کنه و موضوع را اشاعه بده؟ این همه ادم هر روز از جلوی این همه شعار رد میشن کدومشون بر میگردن نگاه کنن؟ تازه اگر هم ناغافل نگاهشون افتاد کی میاد فکر کنه بعد هم بیاد به بقیه بگه من فکر کردم؟ پس دیدین کرم از خود درخته؟ این شراگیم اصلا شگردش همینه که یک سری مطالب به اصطلاح شخصی و به اصطلاح طنز بنویسه بعد که طرف داره هرهر میخنده اون لا لوها یک حرفی هم بپرونه. بابا ما خودمون این کاره ایم….. یعنی ما که این کاره نیستیم ولی از بس واسه شناخت ترفندهای این قلم به دستها در نوشته های وبلاگهای غیر ارزشی تامل کردیم دیگه این چیزها را میفهمیم.
یا مثلا این کمانگیر را در نظر بگیرید. خدایی حقش نبود فیلتر بشه؟ بر میداره واسه من اسم وبلاگش را میزاره کمانگیر. تو باید کلاشینکف بگیری دستت که بتونی با اسراییل بجنگی چرا کمان؟ خب یه مرتبه یک آرش هم میزاشتی جلوش که همه بفهمن منظورت بازگشت به دوره قبل از اسلام است. تو که کانادا هستی به جای وبلاگ نویسی باید حداقل میرفتی روی دیوار سفارت اسراییل فحش مینوشتی فرار می کردی. حالا نمیگم از دیوار سفارت برو بالا ولی میدونی اگر دیوار اون سفارت نکبت که همینجوری بلا استفاده اونجا افتاده اینجا بود چقدر ارزش داشت؟ حالا هی بشین اونجا وبلاگ بنویس و پروژه درست کن
خلاصه که عمو فیلتر باف کارت درسته و من صد در صد بلکه بیشتر باهات موافقم فقط نمیدونم چرا این وسط زرتی زدی وبلاگ من را هم فیلتر کردی. این یکی را انصافا گند زدی. خودت بیا کلاهتو قاضی کن ببین من نشستم این همه ازت دفاع کردم اون هم به این خوبی که خودت هم نمیتونستی این مدلی دفاع کنی اون وقت تو میای وبلاگ من را فیلتر می کنی این انصافه اخه؟
حتی خانم توحیدلو هم که اینقدر محافظه کار است از وبلاگ من دفاع کرد. درسته که به صراحت از وبلاگ من اسم نبرده ولی انجا که نوشته باید یک سوپاپ اطمینان و سوراخهایی را باز گذاشت، معلومه که منظورش از سولاخ همین وبلاگ من هستش. خب راست میگه دیگه اخه میای تمام سولاخها را کیپ میکنی این لامصب میپکه دیگه یه کمی فکر کن
مگه من تا حالا چی نوشتم که غیر ارزشی باشه؟ تا حالا یک بار هم شده بنویسم زیر بغل احمدی نژاد سوراخه؟ یا چی؟ راستش تو این چهار سالی که ایشون رییس جمهور بودن خیلی فکر کردم که از ایشون تعریف هم بکنم ولی چیز خاصی به ذهنم نرسید. با این حال از دیروز که یک کمی بیشتر فکر کردم دیدم خداییش کم هم کار نکرده تو این مدت. برای مثال الان که توی تمام دنیا رکود هست و همه چیز ارزون شده فقط در ایران است که همه چیز با تورم 25 درصدی راه به راه گرون تر میشه خب اگر معنای این استقلال از تمام دنیا نیست پس چیه؟ هان؟
اگر شعار اصلی انقلاب یعنی استقلال ازادی جمهوری اسلامی را در نظر بگیریم میشود گفت احمدی نژاد با یک حمله گازانبری این ور و اون ور این شعار یعنی استقلال و اسلامیت را پیاده کرده، چیزهایی که اون وسط باقی مونده یعنی ازادی و جمهوریت هم زیاد مهم نیست و اگر یک بار دیگه به ایشون رای بدیم ایشالا توی چهار سال دوم یه فکری هم واسه اونها میکنه
از این مسایل اساسی که بگذریم ایشون در مورد مسایل فرعی و کم اهمیتی مثل اقتصاد هم کارنامه درخشانی داره. الان همه چیز خوبه فقط اگر یک کمی تورم کمتر بود بهتر میشد که این هم به خاطر کارشکنیها است که درست نمیشه. والا ایشون هزار بار گفت یه باغیرت پیدا بشه بیاد این صفرهای اضافی اسکناس را پاک کنه تا همه چیز ارزون بشه ولی کو گوش شنوا؟ یک عده به اصطلاح اقتصاددان امدن گفتن صفرهای اسکناس ربطی به گرونی نداره…..
ممکنه بگید اگر صفرهای اسکناس باعث گرونی میشه پس چرا از اول گذاشتنش که حالا احمدی نژاد بیاد برداره؟ اگه این را بگید معلوم میشه شما هم مثل اقتصاددانها بیسوادین. یادمه بچه که بودم همیشه فکر میکردم چرا به بالنها کیسه شن اویزون میکنن ولی وقتی بالن میره بالا کیسه ها را میندازن پایین خب اصلن مگه کرم داشتن که از اول این کیسه ها را گذاشته بودن؟ این سوال شما هم نشون میده اطلاعات شما از اقتصاد در حد اطلاعات من از فضانوردی در دوره کودکی است. صفرهای اسکناس را برای روز مبادا گذاشتن تا هر وقت تورم زیاد شد هر رییس جمهور یکیش را حذف کنه البته هنوز علم اینقدر پیشرفت نکرده که بدونیم وقتی صفرهای اسکناس تموم شد بعدش چه کار میکنن ولی احمدی نژادی که من می شناسم حتما برای این هم راه حل داره نگران نباشید

خب عمو فیلترباف عزیز دیدی چقدر خوب از اقتصاد و این چیزها حالیم میشه و انتقادات بی ربط را خنثی می کنم؟ تازه اگه فیلتر ما را برداری قول میدم بهتر از این هم بنویسم اصلا من هم به جنبش تحریم نسکافه می پیوندم و هر کی جلوی من اسم نسکافه را بیاره همچین با لگد می زنم تو دهنش که پک و پوزش بیاد پایین. حالا اینکه بقیه را فیلتر می کنی اشکالی نداره ولی مرام داشته باش بیا این فیلتری که انداختی روی وبلاگ ما بردار دیگه بالاغیرتا ً مرسی

گل سرخ و سفید و ارغوانی
مرا فیلتر نکن تا می توانی

سفرنامه تایلند

img_0486بلندگوی هواپیما قبل از اینکه به مسافران خوش امد بگوید به ارواح امام راحل و چهار پنج نفر دیگر درود می فرستد و یاداوری ارزشهای اخلاقی و رعایت حجاب در طول پرواز به شما گوشزد می کند که هنوز در قلمرو امام راحل هستید. بعد از حدود هفت ساعت پرواز از پله های هواپیما که خارج می شوید تصاویر مردی عینکی که همه جا بر فراز عبارت Long Live King به شما خیره شده به شما می گوید که حالا دیگر وارد قلمرو این مرد عینکی شده اید.
در بانکوک همه جا مرد عینکی از فراز ساختمانهای مرتفع ناظر شما خواهد بود. می توانید در ذهنتان تصویر مرد عینکی را بردارید و تصویر مردی معمم را بگزارید و تصور کنید هنوز در تهران هستید.
واحد پول تایلند بات نامیده می شود و هر بات حدود 30 تومان ارزش دارد. اب و هوای تایلند مرطوب و گرم است اما در زمستان هوا مطبوع است و شرجی بودن هوا ازاردهنده نیست. تایلند گلها و میوه های استوایی عجیب و غریب و جالبی دارد که طعم انها برای ما نا اشنا است. در پاتایا شاهد پدیده جالبی بودم که از اشباع هوا از رطوبت ناشی میشد. یک روز صبح که بیدار شدم شیشه های پنجره از قطرات مه پوشیده بود و بدون اینکه ابری در اسمان باشد باران می بارید. حضور افتاب و باران توامان تجربه بسیار جالبی بود که تا پیش از ان ندیده بودم. این دومین باری بود که به تایلند سفر می کردم. در این سفر چهار روز در بانکوک و چهار روز در پاتایا اقامت داشتیم که مدت اقامتمان در بانکوک صرف مسایل کاری شد و چند روزی که در پاتایا بودیم فرصتی برای استراحت داشتیم.
وقتی ادم برای بار دوم به یک کشور سفر می کند ان حالت تازگی و نا اشنا بودن محیط دیگر وجود ندارد و می شود بیشتر به عمق فرهنگ و اداب و رسوم مردم ان کشور رسوخ کرد.
زبان
زبان تایلندی تا اندازه ای به دیگر زبانهای شرقی مانند چینی شباهت دارد و تا اندازه ای هم شبیه هندی است. خط تایلندی هم بسیار شبیه خط سانسکریت است. در زبان تایلندی حرف ر وجود ندارد و تایلندیها وقتی انگلیسی حرف می زنند یا کلن بی خیال این حرف می شوند و ان را تلفظ نمی کنند یا ان را ل تلفظ می کنند. در تایلند بسیاری از کسانی که با توریستها سر و کار دارند تا حدی قادرند انگلیسی صحبت کنند اما درک انگلیسی صحبت کردن انها کار ساده ای نیست و از لحاظ دشواری دست کمی از زبان تایلندی ندارد به عنوان مثال بعضی از واژه ها این طور تلفظ می شود:
ایلان: ایران
لوم نامبل: روم نامبر
لد مالبولو: رد مارلبرو
فینیت: فینیشد finished
سیم سیم sim sim: اصطلاحی من دراوردی معادل same same که منظور از ان همان all the same است یعنی همه یک جور است یا همه یک قیمت است
پبلم: پرابلم
در بازارها و مراکز بزرگ خرید افرادی پیدا میشوند که کمی فارسی هم یاد گرفته اند. اینها وقتی قیافه ایرانی شما را تشخیص می دهند چند کلمه ای فارسی می پرانند و شما را به زور می برند توی مغازه پس از چند لحظه چنته خالی می شود و سوییچ را می چرخانند به انگلیسی مزخرفی که خاص تایلندیها است.
تایلندی ها موقع حرف زدن کلمات را می کشند و معمولن به اخر هر جمله یک هاااااااااااااااا اضافه می کنند. این کلمه هیچ معنا و کارکرد خاصی در ساختار جمله ندارد و ظاهرن برای این به کار می رود که اوقات فراغت میان دو جمله را پر کند. تا انجایی که من فهمیدم میزان کشیدن کلمات در مواقع مختلف خیلی با هم فرق دارد. در اماکن رسمی یا با کلاس تایلندیها کلمات را نمی کشند و مثل ادم حرف می زنند در گفتگوی دوستانه یعنی موقعی که چندتا دوست برای وقت گذراندن نشسته اند و با هم حرف می زنند کلمات را کمی می کشند اما بیشترین کشش کلمات در گفتگوی اغواگرانه است یعنی موقعی که مثلن یک فروشنده از جنسش تعریف می کند و بیشتر از همه دادزنهایی که جلوی مغازه ها مردم را تشویق به داخل شدن می کنند.

رولت روسی – ایرانی
تازگیها اوضاع تایلند کمی الاغ در الاغ شده و بمب گزاریهایی که از سال گذشته تا کنون در اماکن مختلف صورت گرفته ضربه مهمی به صنعت توریسم تایلند زده است. به نسبت سال گذشته تعداد توریستهای امریکایی و اروپایی بسیار کم شده بود و توریستهای روس و ایرانی تقریبن بی رقیب مانده بودند. این باید از روحیه ریسک پذیر و بی کله گی خاصی ناشی شده باشد که تنها در روسها و ایرانیها دیده می شود. بر اساس براورد یکی از اژانسهای تایلندی 15 درصد توریستهایی که به تایلند می ایند ایرانی هستند که رقمی در حدود هشتصد هزار نفر را شامل می شود. تایلند بهشت توریستهای شکم گنده روس است و تصور می کنم نسبت انها به کل گردشگرانی که وارد تایلند می شوند حدود 60 درصد یا بیشتر باشد. همه جا می توانید یک روس شکم گنده را ببینید که یک دختر قلمی و حداقل با بیش از 15 سال اختلاف سنی او را همراهی می کند. بی تناسبی اشکار میان این زوجها داد می زند که روسها برای سپری کردن تعطیلات در تایلند کسی را اجاره می کنند و با خود به تایلند می اورند. یک بار سر میز صبحانه بد جور وسوسه شدم از یک خانم روس حدودن بیست ساله که کنار مردی سفیدمو و شکم گنده نشسته بود این موضوع را سوال کنم اما منصرف شدم. گذشته از اینکه این سوال بسیار احمقانه است که ادم از کسی بپرسد ایا شما را اجاره کرده اند؟ روس قلچماقی که کنارش نشسته بود با حدود 270 کیلوگرم وزن بدون استخوان جایی برای شوخی باقی نمیگذاشت.
البته در سفر اخیرم فرصتی دست داد که بالاخره این سوال را مطرح کنم. در تایلند تاکسیهایی با نام محلی توک توک وجود دارد که یا وانتهایی هستند که مسافر را پشت وانت سوار می کنند یا موتور سه چرخه هایی هستند که قبلن در ایران هم وجود داشت و مخصوص سبزی فروشها بود. در پاتایا توک توک برای مسیرهای مختلف نرخ ثابتی دارد که متوسط ان 150 بات است. راننده از کل مسافرها 150 بات میگیرد حالا اگر یک نفر سوار شده باشد کل مبلغ را میپردازد و اگر 10 نفر سوار شده باشند هر کدام 15 بات میپردازند بنابر این به نفع مسافر است که همراه افراد بیشتری سوار تاکسی شود. یک روز جلوی هتل منتظر تاکسی بودم که یک زوج روس که هر دو مست و پاتیل بودند امدند از من پرسیدند اگر میخواهم به شهر بروم با هم برویم ( برای اینکه کرایه کمتری بپردازیم ) طبیعتن من هم پذیرفتم و با هم یک تاکسی گرفتیم. هر دو تا خرخره نوشیده بودند و زنک روس در طی مسیر حسابی از من استفاده ابزاری کرد و به بدن من دست می کشید و می گفت گود من! ( البته فکر بد نکنید فقط به بازو و سینه دست می کشید) فرصت را مغتنم شمردم و سوالی را که مدتها بود میخواستم بپرسم پرسیدم. مردک روس کلی خندید و گفت این زنمه البته هفت هشت تا زن دیگه اینجوری هم دارم!
در طول مسیر سهم هر نفر را حساب کردم و دیدم مقدار کمی که پول خورد به حساب می امد از روسها زیاد گرفته ام بعد از پیاده شدن می خواستم مبلغ اضافی را به انها برگردانم که انها اشتباهن تصور کردند پول بیشتری می خواهم. زن روس فورن کیفش را باز کرد و یک دسته اسکناس دراورد و بدون شمردن به من داد من پول را نگرفتم و گفتم شما اشتباه متوجه شدید من باید اضافه پولی که به من داده اید را به شما برگردانم و پول را به انها دادم. مردک روس کلی خوشحال شد و دو تا بیلاخ به من نشان داد و بلافاصله من را بغل کرد و سفت به چربیهای شکمش فشرد و گفت: Iran and Russia two great countries من توی دلم گفتم اره ارواح عمه ات. زنک روس هم فریاد زد yeah yeah و بازوی من را فشرد بعد خداحافظی کردند و رفتند
تعارفات
تایلندیها دست نمیدهند و اگر کسی با شما دست داد تحت تاثیر فرهنگ غربی و جهت رعایت اداب خارجیها است. به جای دست دادن انها کف دو دست را به هم میچسبانند و مقابل صورت نگه می دارند. در واقع سه جور احترام وجود دارد. اگر طرف مقابل هم رتبه یا پایینتر از شما باشد باید دستها را مقابل سینه به هم بچسبانید اگر منزلت فرد بالاتر یا مسنتر از شما باشد یا کسی باشد که احترام او واجب است مانند والدین و معلم دستها تا مقابل صورت بالا اورده می شود. یک نوع احترام هم وجود دارد که دستها انقدر بالا اورده می شود تا انگشت شصت مقابل پیشانی قرار گیرد این احترام مخصوص بودا است و در برابر مجسمه بودا انجام می شود.
یک بار با یک تایلندی در مورد رسم و رسوم تایلندیها صحبت می کردم و صحبت از همین احترامی بود که مخصوص بودا است. من گفتم ما در ایران یک نوع احترام دیگر هم داریم که مخصوص خانمها است و ایرانیها اینجور به زنشان احترام می گزارند بعد کف دستها را به هم چسباندم و تا بالای سرم بالا بردم. همصحبت تایلندی من حدود یکی دو دقیقه از این حرکت می خندید و می گفت یعنی بالاتر از خدا؟ من گفتم مگر در تایلند اینجوری نیست؟ من فکر می کردم همه جای دنیا همینطور است
او از این حرکت انقدر خوشش امده بود که برای چند نفر دیگر هم تعریف کرد و می گفت این دوستم می گوید در ایران اینجوری به زنشان احترام میگزارند
صنعت فحشا
همیشه این سوال برای من وجود داشته که چرا می گویند صنعت فحشا در حالی که بیشتر به نظر می رسد این کار نوعی خدمات باشد. گیرم صنعت کاندوم سازی را یکی از صنایع جانبی این بخش به حساب اوریم اما خود ان را نمیتوان صنعت به حساب اورد. البته یک بار یکی از دوستان استدلال می کرد چون فحشا زیر مجموعه صنعت توریسم است پس صنعت به حساب می اید!
در ایران اسم تایلند تا اندازه زیادی مترادف فحشا است که البته چندان بی راه هم نیست اما با دو بار سفر به این کشور متوجه شدم ایرانیها با نوعی پیش داوری به این کشور سفر می کنند که تا اخر سفر هم همراه انها است و باعث می شود تایلند را یک روسپیخانه بزرگ ببینند. ایرانیها معمولن در پاتایا و بانکوک فقط به یک خیابان که مرکز night life این دو شهر است رفت و امد می کنند و در کل این مسیر چیزی جز فحشا نمیبینند. یک بار با دونفر از دوستان در خیابانی قدم میزدیم و از جلوی چندتا بار و دیسکو رد شدیم. روی درب ورودی دیسکو نوشته بود : draft beer 95 Baht یکی از دوستان که تصور می کرد تمام مراکز تفریحی در تایلند روسپیخانه است و از جمله انگلیسی نوشته شده روی در هم غیر از عدد 95 چیز دیگری دستگیرش نشده بود گفت : نیگا کن اینجا ج… چه ارزونه 95 بات میشه 3000 تومن! بعد کمی جلوتر به یک بار رسیدیم که موزیک زنده پخش می کرد و 5 بات ورودی داشت این دفعه فریادی از شگفتی براورد و گفت 5 بات مفته!
البته پیش بینی من این است که این تصور اغراق امیز به مرور تعدیل شده و طی چند سال اینده مسافرتهای خانوادگی به تایلند افزایش خواهد یافت. توریستهای بسیاری هم هستند که برای استفاده از اب و هوا ، تفریحات دریایی و طبیعت دلپذیر تایلند به این کشور سفر می کنند.
در تایلند علاوه بر دختران جمعیت قابل توجهی از پسران یعنی حدود سه میلیون نفر از پسران هم جذب صنعت فحشا شده اند. اینها ظاهری دخترانه دارند که خود تایلندیها به این جماعت لیدی بوی می گویند. تشخیص انها از دخترها گاهی دشوار است.
جامعه شناسی کنار استخر
100 سال پیش وقتی ایرانیها به فرنگ سفر می کردند از خودشان سوال می کردند چرا فرنگی های کافر باید این قدر پیشرفته باشند و ایرانیهای مسلمان عقب افتاده. حاصل همین کنکاشها و جستجوها بود که انقلاب مشروطه و اصلاحات ناشی از ان را به ارمغان اورد. امروزه با سفر به اروپا چنین سوالاتی مطرح نمیشود چون دیگر پیشرفت اروپایی ها امری بدیهی به حساب می اید اما وقتی ایرانیها به تایلند سفر می کنند دایم این سوال را مطرح می کنند که چرا کشور عقب مانده ای مانند تایلند باید از چنین درامد هنکفتی بهرمند باشد در حالی که ایران با این همه جاذبه توریستی و طبیعت زیبا از این درامد بی نصیب است. فرقی نمی کند که ایرانیها از حاشیه کویر کرمان امده باشند یا اهواز در هر صورت محل زندگی خود را به گونه ای توصیف می کنند که گویی گوشه ای از دریاچه لوزان است و از اصفهان و شیراز ان گونه سخن می گویند که گویی تمام اثار تاریخی دنیا در این دو شهر گرد امده است و دیگر کشورها ول معطلند. خود بزرگ بینی ایرانی معمولن با این احساس دریغ به نتیجه گیری می رسد که: حیف که همه این چیزها با این حکومت بی استفاده مونده
یک روز که همراه دوستی کنار استخر هتل دراز کشیده بودیم صحبت از همین موضوع پیش امد. این دوست معمولن هر جا که میرفتیم حرفش این بود که خودمان در ایران بهترش را داریم. ان روز دوست من مقایسه ای اجمالی از مواهب طبیعی و غیرطبیعی ایران و برتری ان از هر نظر نسبت به تایلند انجام داد و در اخر گفت: ولی با این حکومت مجبوریم بیایم اینجا پولمون را خرج کنیم استفاده اش را هم اینها ببرند. من در جواب گفتم این مقایسه شما دقیقن مثل این است که پدر و مادر بچه ای مرفه ولی درس نخوان بچه درسخوان و فقیری را به او نشان دهند و بگویند تو با داشتن این همه مزایا چه مرگت است که درس نمی خوانی
دوستم گفت افرین دقیقن همینطوره. من گفتم خب با این حساب نمیشه گفت ان بچه مرفه دارای مزیتی است اگر مزیت داشت که عقب نمی ماند حتمن چیزی کم دارد و احتمالن ان چیزی که کم دارد عقل است
دوستم گفت خب اره دیگه ما همه چیز داریم به جز ازادی، همین حکومته که نمیزاره ما پیشرفت کنیم. من گفتم فکر نمی کنم مساله فقط حکومت باشد. اگر همین محیط استخر در ایران باشد شما با خانمت می آیی استخر؟ اگر در خیابانهای تهران توریستهای خارجی دست بیاندازند گردن دخترهای ایرانی احساست جریحه دار نمی شود؟ دوستم گفت خب چرا ادم غیرتی میشه غیرت هم در فطرت بشر هست و طبیعیه من میگم باید ازادی برای جوانها باشه ولی نه در ملا عام باید یه جاهایی باشه که دیده نشه و فقط اونهایی که میخوان برن
من گفتم خب پدر امرزیده این وضعی که تو دنبالش هستی همین چیزیه که الان در ایران هست الان هم جایی که دیده نشی میتونی هر کاری دلت خواست انجام بدی چون همه مثل تو هستن و دوست دارن حالشون را بکنن اما اگر کس دیگه ای همون کاری را که خودشون می کنن را بکند احساساتشون جریحه دار میشه چون به قول شما غیرت در طبیعت بشر هست!
دین
95 درصد تایلندی ها بودایی هستند 4 درصد مسلمان و یک درصد از ادیان مختلف که بیشتر شامل اقلیتی هندو می شود که اکثرن از هندی های مهاجر هستند. دین بودا مبتنی بر اموزه های فردی به نام سیدارتا گوتاما است که حدود ششصد سال پیش از میلاد در هند زندگی می کرده است. لقب بودا اختصاص به سیدارتا ندارد و از نظر تعالیم بودایی هر کسی می تواند به مقام بودا برسد.
خلاصه تعالیم بودا این است که زندگی کلن چیز مزخرف و رنج اوری است. هر کس پس از مردن دوباره در قالبی جدید به دنیا می اید و دوباره اسیر همین زندگی مزخرف خواهد شد. تنها راه رهایی از رنج رسیدن به نیروانا است. نیروانا بالاترین مرحله ای است که هر انسانی می تواند به ان برسد و در ان هیچ نوع رنجی وجود ندارد چون انسان در این مرحله از دلبستگی های مادی گذشته و به شناختی می رسد که ان سوی ظاهر حوادث دنیوی را می بیند.
تفاوت بودیسم با ادیان دیگر:
در بودیسم خدا به معنای خالق هستی وجود ندارد. بهشت و جهنم و بازخواست وجود ندارد. پس از مرگ سلسله بی انتهای زایشهای مجدد و رنج مجدد وجود دارد مگر اینکه این دور باطل را با رسیدن به نیروانا متوقف کنیم
بودا پیامبر به معنای رایج ادیان ابراهیمی نیست. منزلت بودا در برابر بوداییان مانند منزلت استاد به شاگرد است. حتی خود بودا ادعا نکرده که قوانین دین خود را ابداع کرده است از نظر او این قوانین در طبیعت وجود داشته و قبل از او هم بسیاری افراد از این قوانین پیروی میکرده اند بودا تنها این قوانین را کشف کرده و به دیگران توصیه می کند
دستورات اصلی دین بودایی شامل پنج دستور است: دزدی نکن زنا نکن دروغ نگو مشروبات الکلی ننوش قتل مکن
دین بودایی عشق به همنوع و تمام موجودات را توصیه می کند وبودایی ها با حیوانات و محیط زیست رفتار خوبی دارند. در دین بودایی حتی توصیه می شود محیط را پاکیزه نگه دارند تا مجبور نباشند حشرات را بکشند. ظاهرن در تایلند با سگهای
ولگرد هم مبارزه نمی شود و در شهرهای تایلند همه جا تعداد زیادی سگ ولگرد مشاهده می شود که البته بی ازار هستند و تمام روز بی حال یک جا افتاده اند. احتمالن این حالت بی تحرکی باید ناشی از هوای شرجی تایلند باشد. در این دین کشتن موجودات زنده عملی بسیار ناپسند است و به همین دلیل دین بودایی به هیچ وجه حتی به دلایل مذهبی کشتن و زجر دادن انسانها را توصیه نمی کند. در کشورهای بودایی هیچ گاه تا کنون جنگ مذهبی رخ نداده است.
هر فرد بودایی باید در طول زندگی خود مدتی به جامه راهبان دراید و در معبد خدمت کند. طول این مدت اختیاری است و می تواند چند روز، یک هفته یا یک ماه و بیشتر باشد

img_4811
تایلندی ها پس از مرگ جسد را می سوزانند و خاکستر ان را درون ستونهایی در معبد دفن می کنند. برای سوزاندن اجساد معابد خاصی مجهز به کوره وجود دارد و این کوره ها با برق کار می کنند. سوزاندن کامل جسد حدود 3 ساعت زمان می برد. پادشاهان در کوره های معمولی سوزانده نمی شوند و پس از مرگ هر پادشاه یک کوره اختصاصی برای او ساخته می شود. سال گذشته طی اقامت ما در تایلند خواهر پادشاه فوت کرد و یک روز عزای عمومی اعلام شد. برای سوزاندن جسد خواهر پادشاه تایلند یک کوره اختصاصی ساخته شد که 400 میلیون بات یعنی در حدود 14 میلیارد تومان هزینه داشت.
یکی از جالبترین جنبه های دین بودا تشویق افراد به خوشرویی و لبخند زدن به دیگران است. از نظر بودایی ها لبخند زدن یک عبادت است و در تایلند کمتر کسی را می بینید که لبخند به لب نداشته باشد. در واقع تایلندیها همیشه در حال لبخند زدن هستند و به همین دلیل است که تایلند سرزمین لبخند لقب گرفته است. به نظر من این جنبه از دین بودا بسیار مثبت است البته یک وجه منفی هم دارد چون وقتی با کسی شوخی می کنید و طرف مقابل می خندد معلوم نمی شود که ایا واقعن شوخی شما خنده دار بوده
یا طرف دارد عبادت می کند.
در فرهنگ بودایی سه نوع مجسمه بودا وجود دارد که هر سه جنبه نمادین دارد: بودای ایستاده نمادی از حضور بودا در دنیا، بودای نشسته نماد مدیتیشن و بودای اینده که بودا را به شکل مردی فربه و شکم گنده نشان می دهد نمادی از اینده است که دنیا پر از عدل و داد شده و همه انسانها مرفه و لابد تپل خواهند شد. گفته می شود بودای تپل 2500 سال بعد ظهور خواهد کرد.
فرهنگ تایلند به فرهنگ هندی بسیار نزدیک است و بعضی از جنبه های هندویسم وارد فرهنگ این کشور شده است. در بسیاری از خیابانها، فروشگاه ها، شرکتها و اماکن مختلف جایگاه های الاچیق مانندی برای شیوا ساخته شده است که تایلندی ها در مقابل ان دعا خوانده عود روشن می کنند و چیزهای مختلفی نظیر نوشیدنی، میوه و گل نذر می کنند. عقیده بر این است که
این عمل ارواح خبیثه را دور کرده و کار و کاسبی را رونق می دهد. متوجه نشدم سرنوشت این خوراکیها چه می شود چون هرگز شیوا را در حال خوردن خوراکیهایی که برای او می گزارند ندیدم
بانکوک
بانکوک بویی مخصوص به خود دارد که قابل توصیف نیست. در حاشیه همه خیابانها یک سری دست فروش هستند که بیشتر انها را اغذیه فروشها تشکیل می دهند. اینها غذاهای مختلفی مانند قورباغه، ملخ، سوسک، تخم سوسک، اخوندک، جوجه، جگر، عقرب، عروس دریایی و مانند اینها را کباب می کنند که بوی خاصی را ایجاد می کند که در همه خیابانها به مشام می رسد.
در بعضی پیاده روها دو ردیف میز و صندلی چیده شده و شما ناچارید با زحمت از میان مردمی که در دو طرف شما شام می خورند عبور کنید. یک شب دل را به دریا زدم و از یکی از این اغذیه فروشیها غذای تایلندی گرفتم. اول یک جوجه کباب گرفتم که به هر حال می دانستم چی است. بسیار لذیذ بود و البته مانند غذاهای هندی سرشار از فلفل. بعد گفتم یک عروس دریایی کباب کند و چشمم را بستم و تکه ای از پای این موجود دریایی را خوردم. قبل از خوردن خودم را اماده کرده بودم که بالا بیاورم اما چنین اتفاقی نیافتاد. طعم بدی نداشت البته سر و صدای ان زیر دندان قدری ازار دهنده بود که باعث شد از خوردن بقیه ان منصرف شوم.
بانکوک 10 میلیون نفر جمعیت دارد و شهر شلوغی است اما طراحی شهری برجسته ای دارد و مملو از پلهای هوایی و تقاطعهای غیر هم عرض است که گاهی تا چهار طبقه هم می رسد. یکی از بزرگراه های بانکوک 95 کیلومتر از روی هوا عبور می کند. فکر می کنم شهرداری بانکوک تمهیداتی در نظر گرفته تا بخشی از هزینه های اجرایی خود را به بخش خصوصی محول کند. اکثر پلهای عابر پیاده در مقابل فروشگاه ها قرار گرفته و شما با استفاده از پل می توانید وارد طبقه دوم فروشگاه شوید. همچنین بسیاری از این فروشگاه ها دارای یک پاساژ هستند که پس از ورود به فروشگاه از طریق پل هوایی می توانید از درون فروشگاه عبور کرده و با طی کوتاه ترین مصافت به خیابان بعدی بروید.این کار هم به نفع فروشگاه ها است هم هزینه شهرداری را کاهش می دهد.
سیستم رانندگی در تایلند انگلیسی است و فرمان اتوموبیل سمت راست قرار دارد. در پاتایا یک دوچرخه گرفته بودم تا در شهر گردش کنم اما این مساله باعث دردسر بود. سر هر چهار راه ناخوداگاه به سمت راست می چرخیدم و با تعجب به خودم می گفتم چرا همه ماشینها از روبرو می ایند؟ فکر می کنم اگر بخواهید در بانکوک رانندگی کنید عمر کوتاهی خواهید داشت.
علاقه به پادشاه
تایلندی ها به پادشاه خود و خانواده سلطنتی بسیار علاقمندند. سال گذشته که خواهر پادشاه فوت کرده بود بسیاری از مردم عادی سیاه پوشیده بودند. در بسیاری از مغازه ها عکس پادشاه به چشم می خورد. یک بار علت این علاقه را از یک تایلندی پرسیدم می گفت پادشاه تایلند بسیار به فکر مردم فقیر است و طی 65 سال پادشاهی خود 3000 پروژه عمرانی ایجاد کرده است. او هر پروژه را ابتدا در مقیاس پایلوت در داخل کاخ سلطنتی اجرا می کند و اگر مناسب بود در مقیاس ملی اجرا می شود به همین دلیل است که در داخل محوطه کاخ سلطنتی تعداد زیادی دامداری و مزرعه و امثال اینها وجود دارد.
نمی دانم چرا با شنیدن این صحبتها یاد احمدی نژاد افتادم. به آن خانم تایلندی که طرف صحبتم بود گفتم تعداد 3000 پروژه برای مدت 65 سال رقم بالایی نیست و این قبیل کارها در اکثر کشورها معمول است با این حال مردم دیگر کشورها چنین علاقه ای به مسوولینشان ندارند و انها را مورد انتقاد و حتی تمسخر قرار می دهند و پدر صاب بچه را هم در می اورند
او گفت این سلسله سلطنتی برای تایلند کارهای زیادی کرده از جمله 80 سال پیش که تمام کشورهای شرق اسیا مستعمره بودند پادشاه ما یک قسمت کوچولو از خاک ما را به انگلیس داد تا با بقیه کشور کاری نداشته باشند و تایلند استقلالش را حفظ کرد و ما به این خاطر از پادشاهانمان ممنونیم!
من آهان احمقانه ای گفتم تا بحث خاتمه یابد اما به این فکر می کردم که با این حساب ما هم بایستی از احمدی نژاد برای واگزار کردن سهم کوچولوی ایران در دریای خزر به روسها و همینطور همکار ایشان جناب فتحعلی شاه قاجار که با واگزاری قسمت کوچولویی از ایران به روسها استقلالمان را حفظ کرد تشکر کنیم. این وسط فقط مصدق بود که جایی برای تشکر باقی نگذاشته چون او هم می توانست به جای این همه بامبول سوار کردن و ملی کردن نفت، خوزستان را به انگلیسی ها بدهد و قال قضیه را بکند به این ترتیب شاید امروز در کل ایران یک خیابان یا کوچه به اسم مصدق وجود داشت
حاج آقایی که اوکی بود وانجیل داخل کشو
در سفر قبلی هنگامی که از گیت فرودگاه امام عبور می کردم طبق معمول کمربند و تمام اشیا داخل جیبم را خالی کردم و بازرسی بدنی شدم در حال بستن کمربند بودم که دیدم حاج اقا مقتدایی رییس حوزه علمیه قم بعد از من از گیت عبور کرد. حاج اقا راست شکمش را گرفت و بدون توجه به مامورین بازرسی از گیت عبور کرد. یکی از مامورین به دیگری گفت: حاج اقا اوکی است دیگه؟ و ان دیگری گفت: بعلللله
من در حالی که اشیا داخل جیبم را با تانی به جیبهایم برمی گرداندم که به حاج اقا بفهمانم این کار چقدر دردسر دارد نگاه معنی داری به حاج اقا انداختم. حاج اقا هم در پاسخ نگاه مظلومانه ای کرد که معنیش این بود: من در اوکی بودنم بی تقصیرم
بعد از حاج اقا هم تعدادی حضرات ریشو با کت و شلوار سرمه ای و یقه چرک وارد هواپیما شدند که به نظرم تعداد این تیپ حضرات داخل هواپیما در حدود صد نفر بود. خیلی دوست داشتم حاج اقا را با عبا و عمامه در فرودگاه بانکوک در حال بازرسی ببینم اما در بانکوک هرچه چشم انداختم ادم معممی بین جمعیت ندیدم. ظاهرن حاج اقا در خلال پرواز به دستشویی هواپیما رفته و عمامه را زیر پیراهنش زده بود. در سفر امسال هم چند نفری را با شکمهای گنده و پیراهنهای سفید روی شلوار در هواپیما دیدم که موقع برگشت از پاویون تشریفاتی وارد فرودگاه شدند.
با این وصف کار تبلیغات اسلامی در تایلند بسیار گرم است اما نمیدانم این حضرات در انجا چه فعالیتهای تبلیغی ای انجام می دهند. ولی چیزی که میدانم این است که موسسات مسیحی و همینطور یک موسسه ژاپنی وجود دارد که به هتلهای تایلند انجیل و کتب بودایی وقف می کنند که احتمالن هزینه اش بسیار کمتر از سفر حجج اسلام و تیمی از برادران ارزشی خواهد بود.
لااقل اگر قصد خیری دارند به جای اینکار می توانند تعدادی افتابه نذر هتلهای تایلند کنند تا ایرانیهای نماز خوان در دیار کفر موقع استفاده از مبال به زحمت نیوفتند و مجبور نباشند کارشان را در وان حمام فیصله دهند

 

پی نوشت: با این سرعت اینترنت آپ کردن تصویر عمر نوح می خواهد و صبر ایوب فعلن برای خالی نبودن عریضه دو تا عکس آپ کردم تا بعد از تعطیلات

روش ساخت شو  و کلیپ  به رسانه ای  که قرار است کلیپ را پخش کند و چند عامل دیگر بستگی دارد که بر این اساس انواع مختلف آن را بررسی می کنیم:

 

صدا و سیمای ایران

مواد لازم: تصاویری از مقام معظم رهبری در حالتهای مختلف، تصاویر آرشیوی از طبیعت بی جان و دشت و صحرا و دریا،  سی دی ترانه مجاز

ابتدا یک ترانه مجاز را انتخاب کنید. با توجه به اینکه خوشبختانه در ایران کپی رایت وجود ندارد در این زمینه دستتان باز است و می توانید هر ترانه ای را که خوشتان آمد برای ساخت کلیپ انتخاب نمایید. برای قسمتهایی از ترانه که کلمات دلدار، دلبر، دلاور و مشتقات آن یا کلماتی نظیر عشق و صفا و امثال آن به کار رفته از تصویر مقام معظم در حالات مختلف استفاده کنید قسمتهای خالی را با تصاویری از طبیعت بی جان مانند دریا و کوه و ابشار پر کنید. خوشبختانه مقررات صدا و سیما پخش تصاویر درخت، درختچه، بوته و انواع سبزه و چمن را هم مجاز دانسته و می توانید با خیال راحت از این قبیل تصاویر برای پر کردن فضای خالی کلیپ استفاده نمایید. توجه داشته باشید که تصاویر جانداران به استثنای مقام معظم بایستی با احتیاط زیاد مورد استفاده قرار گیرد. مخصوصن  از به کار بردن تصاویر پرنده هایی نظیر مرغ عشق که حرکات مبتذلی مانند مالاندن خود به جفتشان را مرتکب می شوند خودداری نمایید. به جای آن می توانید از تصویر حیوانات ارزشی نظیر کلاغ استفاده کنید.

شبکه های لوس آنجلسی

مواد لازم: بشکه، دوربین، رقاصه به تعداد کافی، تاپ و شلوارک، لوازم آرایش

ابتدا به گروه رقاصه ها تاپ و شلوارک بپوشانید و انها را آرایش کنید. برق لب و ناخن را فراموش نکنید و در صورت لزوم جاهای دیگر را هم برق بیاندازید. دوربین را روی یک بشکه رو به روی گروه قرار داده روشن کنید و به گروه بگویید رو به دوربین قر بدهند. زوم کردن تصویر روی باسن رقاصه ها در موفقیت کلیپ نقش به سزایی داشته و نباید فراموش شود. پس از این کار کلیپ تقریبن اماده پخش است اما بد نیست یک ترانه هم داشته باشد.

ساخت کلیپ در دوبی

مواد لازم: دوربین، خواننده،  ویزا، وثیقه در حدود سیصد میلیون تومان

این روش یکی از بهترین راه های کسب درامد در ایام تعطیلات است. پس از گرفتن ویزا با یکی دو نفر از دوستانتان که صدای خوبی دارند به دوبی بروید و در یک خیابان ایستاده و آوازتان را بخوانید. فراموش نکنید برای اینکه دوبی بودن دوبی مشخص شود باید تابلوی خوار و بار فروشی المغلوط یا المقروض در پس زمینه دیده شود.

چنانچه پس از اتمام کار قصد بازگشت به کشور را دارید قبل از هر چیز یک وثیقه معتبر فراهم کنید تا پس از دستگیری بتوانند شما را از زندان آزاد کنند.

شبکه های ماهواره ای غیر لوس آنجلسی

مواد لازم: همان مواد لازم برای کلیپ های لوس آنجلسی به علاوه روسری یا کلاه

روش ساخت این نوع کلیپ ها مشابه انواع لس آنجلسی است اما بایستی یک عدد روسری یا کلاه به رقاصه ها اضافه شود. زومهای کوتاه و گذرا روی باسن مانعی ندارد اما زیاده روی نکنید

روشی محتاطانه تر استفاده از دختربچه ها به جای رقاصه است. به یاد داشته باشید استفاده ابزاری از زنان بسیار ناپسند است بنابر این بهتر است از کودکان استفاده ابزاری نمایید.

کلیپ های زیرزمینی

مواد لازم: زیرزمین، دختر/ ماشین ، پول

ساخت کلیپ زیرزمینی در ایران ریسک زیادی دارد و توصیه نمی شود اما مزیت این روش در این است که چنانچه ساخت کلیپ با شکست مواجه شود می توانید از مواد لازم آن برای کار دیگری استفاده کنید

برای ساخت این نوع کلیپ به یک دوست دختر یا ماشین نیاز دارید. چنانچه دوست دختر ندارید باید ماشین داشته باشید تا در خیابان بگردید و یک نفر را برای چند ساعت پر کردن کلیپ اجاره کنید. داشتن دوست دختر به این دلیل ارجحیت دارد که نوعی سرمایه گذاری دراز مدت محسوب می گردد وچنانچه در اینده یک شبکه ماهواره ای راه اندازی کنید می توانید از وی برای ساخت کلیپ، اجرای برنامه، فروش دمپایی لاغری، سوتین جادویی، کرم ترک اعتیاد، داروی افزایش قدرت جنسی و ارائه مشاوره تلفنی به بینندگان هم استفاده کنید.

اگر دوست دختر ندارید و ماشین هم ندارید یکی از دوستان پسر خود را که کمی خل وضع باشد راضی کنید روسری سر کرده و قر و غمزه بیاید. اگر دوست دختر ندارید، ماشین ندارید و دوست پسر هم ندارید بروید بمیرید.

 

پیوست

 

روش ساخت کلیپ ترکیه ای

مشابه ساخت کلیپ لوس آنجلسی است اما لباس رقاصه ها را در هر پلان فرت و فرت عوض کنید از رنگ قرمز زیاد استفاده کنید وهر نوع افکت تصویری که دم دست داشتید به کلیپ اضافه کنید. زوم روی باسن را طولانی تر کرده و تعداد باسنها را تا 15 الی 20 عدد افزایش دهید

روش ساخت کلیپ هندی

تعداد باسن ها را تا 250 تا افزایش دهید. در لابه لای صحنه های رقص، تصویر زن و مردی را نشان دهید که دور یک درخت می چرخند و مرد دست زن را گرفته و هی مانند یویو می کشد و ول می کند. فراموش نکنید در صحنه های رقص مرد باید چند بار مانند گاوچرانی که گاوی را با حلقه طناب می گیرد یک روسری را دور گردن زن بیاندازد و به طرف خود بکشد

 

روش ساخت کلیپ عربی

مشابه ساخت کلیپ ترکیه ای است اما به این نکته توجه داشته باشید که در کلیپ عربی هرگز از رقص عربی استفاده نکنید چون ممکن است رقاصه های شما شبیه عربها به نظر برسند. به جای این کار به رقاصه ها بگویید شبیه فرنگی ها جفتک بیاندازند و موهایشان را رنگ کنند. استفاده از لنز آبی و سبز یکی از لوازمی است که نباید فراموش شود

موفق باشید

 

 

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.