Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘سیاست’ Category

چماق اولیها

امروز مراسم تنفیذ ریاست جمهوری برگذار شد که از نظر عده ای مراسمی تشریفاتی و از نظر گروهی دیگر مانند ایت الله مصباح یزدی و آیت الله یزدی (یزدی خالی) و امام جمعه مشهد که عقیده دارد رای مردم در حکم صفر و تنفیذ رهبری مانند عددی است که جلوی صفرها قرار می گیرد و رای مردم به تنهایی هیچ ارزشی ندارد، لابد نه تنها تشریفاتی نیست بلکه اساسا به معنی انتصاب رییس جمهوری است که مردم خیال می کنند انتخاب کرده اند. به هر حال این مراسم هر چه بود فرقهای زیادی با مراسم مشابه پیش از خود داشت. مراسم پس از دو ساعت تاخیر برگذار شد و بر خلاف عرف معمول به صورت مستقیم پخش نشد. تنها تصاویری هم که از این مراسم به نمایش درامد همانهایی بود که توسط عکاسخانه مبارکه بیت ولایی برداشته شده بود و هیچ عکاس و خبرنگاری چه از گروه های خودی یا بی خودی یا نخودی در مراسم حضور نداشت. مهمتر از خبرنگارها چهره هایی مانند هاشمی رفسنجانی ، ناطق نوری، حسن خمینی، خاتمی، کروبی، موسوی و بسیاری از چهره های مطرح دیگر بودند که در این مراسم حضور نداشتند. البته علاوه بر اینها اصلاح طلبهای زندانی هم در مراسم حضور نداشتند. در عوض در یک نواوری ولایی دیگر، چهره های جدیدی مثل جهانگیر الماسی هنرپیشه چند دهه قبل، مایلی کهن مربی پیشین، واحدی مجری لوس صدا و سیما و نجفی بازیگر نقش کاراگاه علوی در این مراسم حضور به هم رسانده و به این ترتیب تعدادی آرتیست رده دو و سه جای خالی استوانه های مفقود نظام را پر کردند. روی هم رفته مراسم شبیه یک عروسی بود که در بحبوحه یک دعوای خانوادگی برگذار شده باشد و جای بزرگان ناراضی فامیل را با من بمیرم و تو بمیری با تعدادی بچه و فامیلهای رده سوم و چهارم پر کرده باشند. تعدادی کراواتی هم به این مراسم ولایی رونق بخشیده بودند که ظاهرا قرار بود نشان از حمایت کفار فرنگ از رییس جمهور ام القرای اسلام باشد. اما هرچه بود صاحبان عروسی یا همان تنفیذ کننده و تنفیذ شونده حال و روز خوبی نداشتند. معمولا الف نون وقتی خیلی سر دماغ است پره های بینی اش از هم باز می شود و با یک لحن رومخی به شکل خاصی حرف می زند و انتهای کلمات را می کشد که میزان این کشیدگی با میزان سر دماغ بودن و کوک بودن کیف ایشان رابطه مستقیمی دارد. بعد از این اما کمی آن سوتر از این بزم ولایی از مردم تهران هم به میمنت این جشن مردم سالاری دینی پذیرایی شایانی شد. امروز در کنار چهره همیشگی نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی ها پدیده دیگری هم بروز و ظهور یافت که می توان نام ان را «چماق اولیها» گذاشت. نیروهایی که معمولا برای سرکوب استفاده نمی شوند و تعریف و کارکرد جداگانه ای دارند اما ظاهرا نیروی انتظامی احساس کرده بود لازم است برای سرکوب اعتراضات در جشن تنفیذ دامنه سرکوب را تعریض کرده و از تمام ظرفیت خود استفاده نماید. من در مسیر خیابان ولیعصر به جز یگان ویژه و لباس شخصی ها و نیروی بسیج که همه جا را پر کرده بودند ماشینهای کلانتری و حتی اگاهی تهران و گشت نامحسوس را هم به کرات مشاهده کردم و از همه جالبتر در میان چماق اولیها افرادی بودند که نمیدانم چه نامی می توان بر انها نهاد. افرادی با شلوار جین و تیشرت ، موهای کوتاه و قیافه هایی خاص که با قسم جلاله و حضرت عباس هم نمیشد باور کرد حتی یک بار هم پایشان به مسجد یا اماکن دینی باز شده باشد. روی صورت بعضی هاشان حتی جای زخم چاقو دیده می شد که بعید است یادگار جبهه باشد چون اولا تا جایی که اطلاع دارم نیروهای عراقی در جنگ از تیزی به عنوان سلاح استفاده نمی کردند و ثانیا سن این برادران اقتضا نمی کرد که در جنگ حضور داشته باشند. نزدیک پارک ساعی که رسیدم بر تراکم جمعیت افزوده شد. اینجا بود که از دو طرف بین نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی ها قیچی شدیم و به ناچار جمعیت در مقابل حمله لباس شخصی ها به داخل پارک هجوم برد. من کنار در ورودی پارک ایستاده بودم که دو نفر از لباس شخصی ها به سمت من امدند و یکیشان کلتش را کشید و از بالای پله ها به سمت جمعیت شلیک کرد. البته لوله اسلحه را به سمت پایین گرفته بود و گلوله به محوطه چمن اثابت کرد. قبلا اصطلاح تیر هوایی معمول بود و معمولا گلوله را به سمت اسمان شلیک می کردند تا برخورد اتفاقی ان به اطراف باعث کمانه کردن و مجروح شدن ناخواسته کسی نشود اما ظاهرا دیگر تیر هوایی اصطلاحی بی مسما شده و برادران مجازند گلوله هایشان را به شکل قضا قورتکی و یرخی به هر سمت که خواستند شلیک کنند. این برادر دریادل بعد از شلیک گلوله چندتایی فحش نثار جمعیت فرمودند و با بیسیم مشغول صحبت شدند. این برادر با بیسیم می گفت: یک عده به سمت ضلع شرقی پارک حرکت کردن یگان ویژه را بفرستید از جلوشون در بیان بعد مکثی کرد و گفت: نه نه لباس شخصی ها را بفرستید …. این نکته برای من خیلی جالب بود چون تا به حال فکر می کردم اصطلاح لباس شخصی اصطلاحی است که روزنامه ها باب کرده اند اما معلوم می شود خود برادران هم از این اصطلاح استفاده می کنند. دیگر اینکه این اقا که ظاهرا یکی از فرماندهان میدان بود می توانست هم برای یگان ویژه دستور صادر کند و هم لباس شخصی ها و به این ترتیب برای من مسجل شد که برخلاف انچه معمولا وانمود می شود لباس شخصی ها یک عده ذوب شده در ولایت نیستند که از شدت شور ولایی خودسرانه گلوله در کنند و ادم بکشند بلکه جزیی از ساختار رسمی اما نه چندان علنی ماشین سرکوب هستند. ظاهرا قرار بر این است که کارهای تمیزتر توسط یگان ویژه و کارهای کثیف توسط لباس شخصی ها انجام شود تا در صورت هرگونه فوت احتمالی بازی کی بود کی بود من نبودم قابل اجرا باشد. در اعتراضات امروز چند صحنه را مشاهده کردم که واقعا ادم را منقلب می کرد. یک بار که لباس شخصی ها یک نفر را زدند و بازداشت کردند تعدادی از خانمها به سمت ماشین انها رفتند و با التماس از برادران ارزشی می خواستند او را ازاد کنند. هنوز صدای یکی از این خانمها در گوشم زنگ می زند که با گریه می گفت تو را به خدا تو را به قران به خاطر مادرش ولش کنید تو را به خدا ….. تنها جواب برادر ارزشی این بود که برو والا اسپری فلفل می زنم تو صورتت! ظاهرا این برادر اشکهای آن مادر را بر پهنای صورتش نمی دید تا بداند نیازی به اشک آور نیست… کمی پایینتر یکی از برادران بشکه آسا که چیزی به قاعده یک پنجم سرلشکر فیروزابادی حجم داشت و بنابر این با توجه به حجم باید چیزی در مایه های سرتیپ باشد روی یک موتور نشسته و با لحنی مسخره شبیه هاپ هاپ، الله و اکبر گفتن مردم را مسخره می کرد. با خود می اندیشیدم چه وضع غریبی است حکومتی دینی با ضرب و زور باتوم و گلوله و گاز اشک اور صدای الله و اکبر را خاموش می کند. با وجود تمام این توصیفات، با هم بودن در فضا موج میزد آن قدر که دیگر به شعار » نترسید نترسید ما همه با هم هستیم» نیازی نبود و به نظر من باید از این به بعد خطاب به سرکوبگران شعار داد «بترسید بترسید ما همه با هم هستیم» پسرها از کنار پیاده رو حرکت می کردند تا دخترها وسط باشند و در صورت حمله لباس شخصی ها در امان بمانند، مادران سعی می کردند دستگیر شدگان را با التماس هم که شده ازاد کنند به وضوح همه مراقب یکدیگر بودند و خیلی چیزهای دیگر و چیزهای دیگرتری که قابل وصف نیست و باید بود و دید و احساس کرد، چرا که این روزها چنان صحنه های نابی در خیابانهای تهران دیده می شود که هر که نبیند جزء مهمی از تاریخ خودش را از دست داده است. این روزها تهران زیباترین و زشت ترین جنبه های انسان را بیرون ریخته، در برابر هم نهاده و از این همه مجموعه شگفتی به نمایش درامده که کلیتش را فقط می شود احساس کرد اما بیانش قلم شکسپیر لازم دارد. شب که به خانه برگشتم رفتم سراغ بی بی سی اما تا آخر شب بی بی سی مشغول تعریف کردن قصه حسین کرد شبستری و آلب ارسلان نامدار و بی نام بود. من هم در این شب سه شنبه هرچه فحش بلد بودم نثار پرنس چارلز و آن ملکه احمق کردم که معلوم نیست اصلا به چه سبب مالیات مردم انگلیس را صرف چنین تلوزیون بی خاصیتی می کند. از آن عجیب تر غرو لوندهای ارزشی ها است که به نقش بی بی سی اعتراض می کنند. من که نفهمیدم اینها چه انتظاری از بی بی سی دارند که با این برنامه های بی خاصیت هم راضی نمی شوند. شاید انتظارشان این است که بی بی سی دعای کمیل پخش کند و روش ذوب شدن در ولایت فقیه را اموزش دهد.

Read Full Post »

barack-obama-elected-b

آن مرد آمد

]ن مرد با دموکراسی آمد

آن مرد 150 سال پس از لغو برده داری آمد

آن مرد 50 سال پس از مارتین لوتر آمد

آن مرد از کلبه عمو توم آمد و به کاخ سفید رفت …..

 

پیروزی اوباما پیروزی دو رویا بود. رویای اول همان رویای آمریکایی «American dream»  است. پیروزی اوباما ثابت کرد آمریکا هنوز هم سرزمین فرصت ها است. رویای دوم رویای برابری رویای عبور از مرزهای ساختگی قومیت  و نژاد

پیروزی اوباما برای من تلخ و شیرین است. شیرین است چون نشانه دیگری است از پیروزی دموکراسی و آرمان برابری. اما برای منی که هنوز هم مشکلاتم همان مشکلات هفتصد سال پیش است همان مشکلات هزار سال پیش است. برای منی که حافظ را شاعری معاصر می یابم که هنوز هم گذرگاه عافیت تنگ است و هنوز هم مفتی و محتسب تزویر می کنند و ……

آری تلخ است چون مرا به یاد نداشته هایم می اندازد. به یاد اینکه بیش از هزار سال است که حتی دیگر رویایی هم ندارم. رویایی هم نداریم.

شیرین است مشاهده تلاش ملتی که در راه آرمانهای بزرگی تلاش می کند. ملتی که پرتکاپوترین ملت جهان است و سرچشمه بسیاری از دردهای امروز و درمانهای فردا اما …..

با این همه بگذار دایی جان ناپلئونهای حرفه ای همه اینها را نمایشی ساختگی بدانند. حتی اگر نمایش هم باشد نمایش زیبایی است نه؟

من ترانه جان لنون را زیر لب زمزمه می کنم

 

پ.ن: این چند سطر را در حالی نوشتم که عازم سفر هستم و فرصتی برای کارهای متفرقه ندارم با عجله نوشته شد و چیز جالبی از اب در نیامد اما نمیشد از کنار پیروزی اوباما گذشت

 

Read Full Post »

مدتی است به هر سایت خبری و سیاسی که سر می زنم با یک خبر اروتیک رو به رو می شوم. یک روز خبر نماز جماعت اروتیک سردار زارعی ، یک روز خبر دست درازی دکتر مددی در اتاق کاری مفروش ، روز دیگر مدرک ازاله گری کردان رو می شود، دیگر روز فیلم پورنو یک امام جمعه و به اینها اضافه کنید تکذیبیه ها و تاییدیه ها و چه و چه …

زمانی داد اصحاب رسانه بلند بود که مخابرات به اسم سایت های ضد اخلاقی و پورنو سایت های سیاسی و خبری را فیلتر می کند. من که همواره به صداقت متولیان امر ایمان راسخ دارم در عجب بودم که این چه حکایتی است و مگر می شود که مخابرات دروغ بگوید؟ با وجود اینکه خودم هم می دیدم بسیاری از سایتهای خبری فیلتر شده اند باز هم باورم نمی شد که مخابرات دروغ بگوید. به خودم می گفتم حتما این سایتها ورشکست شده اند و دامنه اشان را به سایتهای پورنو فروخته اند مخابرات هم انها را فیلتر کرده.

اما حالا می فهمم حکمت کار  چه بوده است. متولیان امر می دانسته اند که هر کس به سیاست بپردازد ناچار است در مورد فعالیتهای سکسی برخی حضرات هم واکنش نشان دهد و چون بعضی بزرگان در این زمینه بسیار فعال هستند خواه ناخواه هر سایت سیاسی کم و بیش یک سایت اروتیک هم خواهد بود. حالا می فهمم مسئولین مخابرات چه بینش ژرفی از سیاست و امور عشقولانه دارند

Read Full Post »

در میان تصاویر بالا بعضی مربوط به هیات دولت فلسطین و بقیه مربوط به هیات دولت ایران است.

به نظر شما کدام یک مربوط به فلسطین و کدام مربوط به ایران است؟

 

راهنمایی:

1- چفیه یک پوشش عربی و نمادی فلسطینی است پس انهایی که چفیه به گردن دارند باید فلسطینی باشند

2- ایران کشوری ثروتمند است درحالیکه فلسطین حتی کشور نیست و فقط منطقه ای خودگردان و وابسته به کمک های بین المللی است پس انهای که مثل گدا لباس پوشیده اند باید فلسطینی و انهایی که لباس تمیز دارند باید ایرانی باشند

3- اسراییل و امریکا دشمن فلسطینی ها هستند پس انهایی که رایس را بغل می کنند و با اولمرت عکس یادگاری می گیرند نمی توانند فلسطینی باشند

 

نتیجه گیری: کابینه ایران فلسطینی و کابینه فلسطین ایرانی است

>پ. ن: زمان ماجرای کوی دانشگاه شعار می دادن ایران شده فلسطین مردم چرا نشستین

>انگار این دفعه جدی جدی ایران شده فلسطین

Read Full Post »

تا این لحظه ظاهرا خاتمی ، کروبی و احمدی نژاد بازیگران اصلی صحنه انتخابات آتی ریاست جمهوری خواهند بود. کروبی که به تک روی علاقه خاصی دارد و از فردای شکست در انتخابات ریاست جمهوری پیشین با تاسیس حزب و روزنامه برای شرکت در انتخابات بعدی کمر بسته بود بعید است خللی در اراده اش برای شرکت در انتخابات وارد شود. خاتمی اما هنوز به ناز و غمزه مشغول است و با وجود فرصت محدودی که تا انتخابات مانده هنوز تصمیم قاطعی نگرفته است.

اگر خاتمی در کنار کروبی، این غضنفر جبهه اصلاحات وارد رقابت شود هیچ بعید نیست که همان تجربه تلخ انتخابات گذشته که باعث شکسته شدن آرای اصلاح طلبان و بالا آمدن چهره ناشناخته ای به نام احمدی نژاد شد تکرار شود. ظاهرا خاتمی در انتظار این است که پیش از اعلام تصمیم نهایی خود در مورد میزان محبوبیت باقی مانده خود در میان مردم مطمئن شود. آن هم مردمی که اکنون در گرماگرم مشکلات اقتصادی به تنها مساله ای که فکر نمی کنند انتخابات است. خاتمی اگر قصد شرکت در انتخابات را دارد باید عادت قدیمی فرصت سوزی را کنار بگذارد و اولین کاری که باید انجام دهد وادار کردن کروبی به انصراف از ورود به انتخابات است. خاتمی باید تا پیش از ورود به انتخابات با مانورهای خود کروبی را به کنار کشیدن وادار کند. اگر خاتمی با استفاده از محبوبیت خود توان رودرویی با یک رقیب اصلاح طلب را نداشته باشد مسلم خواهد بود که این پشتوانه مردمی همچون گذشته در مقابل محافظه کاران بلا استفاده خواهد ماند. خاتمی اگر رای مردم را می خواهد باید ثابت کند قدر این پشتوانه مردمی را می داند و قادر است از آن استفاده کند و اولین قدم برای اثبات این لیاقت وادار کردن کروبی به انصراف به نفع او تا پیش از انتخابات است.

Read Full Post »

می گویند زمانی تیمی از تهران که قلیچ خانی فوتبالیست مشهور آن زمان هم در آن تیم بوده با تیم آبادان مسابقه می دهد و مربی تیم ابادان برای مهار کردن قلیچ خانی چند نفر از بازیکنان تیم خود را مامور می کند که مراقب قلیچ خانی باشند. در تیم ابادان یک بازیکن دو بین یا به اصطلاح چپ چشم ( با گویش ابادانی قلوچ) هم بوده که از قضا در این بازی به تیم خودشان گل می زند. مربی آبادانی که از ندانم کاری این بازیکن عصبانی شده بود بر سر مدافعان ابادانی فریاد می زند قلیچ را ول کنید قلوچ را بچسبید!

این داستان اگر چه مضحک است اما حاکی از این حقیقت است که رفع اشکالات درونی یک گروه بر مهار رقیب تقدم منطقی دارد. حکایت ناکامی های اصلاح طلبان در مهار احمدی نژاد هم بی شباهت به این داستان نیست چرا که اصلاح طلبان بدون اینکه در رفع کاستی ها و ضعف های استراتژیک خود تلاش کنند فعالیتشان در سه سال اخیر به خرده گیری های گاه و بی گاه از احمدی نژاد تقلیل یافته است.

نمونه ای از این برخوردهای منفعلانه و بی ثمر را می توان در عکس العملهای اصلاح طلبان نسبت به اظهارات اخیر مشایی معاون رییس جمهور در مورد دوستی با ملت اسراییل مشاهده کرد که حتی از انتقادات خود اصولگرایان هم ضعیفتر بود. اصلاح طلبان در موارد اینچنینی علاقه دارند مانند ورد تکرار کنند اگر این اتفاق در زمان خاتمی رخ می داد کفن پوشها به راه می افتادند.

البته دیدیم که این ورد خوانی نتیجه ای هم نداشت و جناب مشایی سر و مر و گنده سر جای خود قرار دارد. به عنوان نمونه اقای عباس عبدی در نوشته اخیر خود  در نقد اظهارات مشایی علاوه بر تکرار این ورد قدیمی این را هم اضافه کرده است که این نوع موضع گیری نشان دهنده نداشتن انسجام فکری است. در واقع در تحلیل نهایی انتقادات اصلاح طلبان چیزی بیشتر از متهم کردن اصولگرایان به دو رویی نیست.

بسیار خوب ببینیم به فرض به کرسی نشستن حرف اصلاح طلبان اصول گرایان چه چیزی از دست می دهند؟

ایا از نظر کسانی مانند آقای عبدی اینکه در اردوگاه اصول گرایان عده ای آدم دو رو وجود دارند چیزی است که در صورت اثبات ضربه ای به اصولگرایان بزند؟ این را همه می دانند که بسیاری از اصولگرایان و همینطور اصلاح طلبان ادمهای دو رویی هستند اما با این حال این مساله هیچ مشکلی ایجاد نمی کند. می دانید چرا؟ چون دو رویی جزیی از زندگی روزمره اکثریت ایرانیان است و کسی هم انتظار ندارد سیاستورزان تافته جدا بافته باشند.

این مساله بسیار روشن است که چرخش 180 درجه ای احمدی نژاد به سمت تلطیف دشمنی با اسراییل جزیی از دورخیز او برای انتخابات بعدی است.  احمدی نژاد تا به حال چرخشهای بسیاری داشته است و تکرار اینکه او قبلا جور دیگری بوده مشکلی را حل نمی کند.

جدا از این مساله ایا اگر احمدی نژاد از اول گفته بود دوست مردم اسراییل است موضع اصلاح طلبان چگونه بود؟ مگر نه اینکه تفکیک مشابهی بین مردم و دولت امریکا سیاست رسمی جمهوری اسلامی است و اقای خاتمی هم بارها ان را تکرار کرده است؟ اگر اصلاح طلبان چنین تفکیکی را در مورد دولت و ملت اسراییل قبول ندارند و دشمنی با دولت اسراییل را عین دشمنی با مردم اسراییل می دانند پس لاجرم باید با نتیجه منطقی این دیدگاه که همانا محو اسراییل با کلیه محتویاتش از نقشه عالم است موافق باشند. اگر چنین فکر می کنند مانند اقای احمدی نژاد  و اگر چنین فکر نمی کنند مانند اقای مشایی جسارت بیان ان را دارند؟

ظاهرا اصلاح طلبان مخالف این هر دو موضع گیری متناقض هستند! اساسا اگر کاهش دشمنی با اسراییل را به سود ایران می دانید چرا با ان مخالفت می کنید و اگر ان را بر خلاف منافع ایران می دانید چرا منتظرید کفن پوشها مخالفت کنند و خودتان در جهت ازدیاد دشمنی قدمی بر نمی دارید؟

مشکل اصلی اصلاح طلبان در مقابله با اصولگرایان  نه نحوه برخورد با اظهارات احمدی نژاد بلکه نداشتن استراتژی مشخص است. شاهدی بر این مدعا عکس العمل انها به رد صلاحیت مصطفی معین کاندیدای اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری است که به پذیرفتن حکم حکومتی و رسمیت دادن به همان چیزی که تصور میشد با ان مخالفند منتهی شد. در واقع کاندیدای اصلاح طلب پیش از ورود به رقابت ناک اوت شد و علاوه بر آن اصلاح طلبان ناچار شدند با رسمیت دادن به حکم حکومتی هزینه گزافی پرداخت کنند.

آقای عبدی اگر به فکر باقی ماندن اصلاح طلبان در صحنه سیاست هستید قلیچ را ول کنید و قلوچ را بچسبید

Read Full Post »

رضا زاده غایب بزرگ المپیک امسال ...

و فریدمن مدال آور اسراییلی که جایش خالی نبود

 

 

 

 

 

 

 

... کسی که در اقدامی نمادین طلایش را به خانواده اسراییلیهای کشته شده توسط فلسطینیها بخشید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آقای احمدی نژاد نمی دانم در مورد نتایج تاسف آور کاروان ورزشی ایران در المپیک چه احساسی دارید و اصلا این مساله برای شما اهمیتی دارد یا نه. شما که قطعنامه های شورای امنیت و مدارک دانشگاه آکسفورد را کاغذ پاره می دانید لابد طلاهای المپیک هم در نگاه شما آهن قراضه هستند اما فکر می کنم به جز دریافت مدال  دلایلی دیگری هم وجود داشت که باعث می شد به ورزش کمی بیشتر توجه کنید.

چه اشکالی داشت در این چهار سال کمی بیشتر به ورزش توجه می کردید و امروز یک نفر را داشتیم که مدال بگیرد و یا ابولفضل بگوید؟ اگر مدالش ارزشی نداشت یا ابولفضلش که داشت.

چه اشکالی داشت فقط یک بار هم که شده پرچم الله نشان ایران در میان پرچم کشورها بالا می رفت؟ اگر پرچم ایران ارزشی نداشته باشد الله اش که دارد؟

چه اشکالی داشت مدیران شایسته ای را بر مصدر ورزش می نشاندید که امروز لااقل در یک رشته ورزشی حرفی برای گفتن داشته باشیم؟ گیرم رشته های مختلف ورزشی  ساخته استکبار جهانی و بی ارزش باشد دیگر  شنا و تیراندازی  را چه بگوییم که در صدر  اسلام هم بوده و این همه توصیه شده؟

شاید بی توجهی شما به افتخارات ورزشی و مدال طلا از روحیه درویش مسلک و عارفانه شما ناشی شده باشد اما باور کنید میشود عارف بود و به فکر افتخار کشور هم بود. مگر نه اینکه شاهان صفوی که همه صوفی و درویش بودند ایران را برای اولین بار به بازیگری در سطح جهانی تبدیل کردند؟

 نمی گویم برای شادی مردم ایران کاری می کردید اما باور کنید اگر ایران در المپیک افتخاری می افرید مسلمین جهان هم  که اینقدر به فکرشان هستید خوشحال می شدند.

 

 

 

 

 

 

 

Read Full Post »

Older Posts »