Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘Uncategorized’ Category

تصمیمات و اختیارات ولی فقیه در مواردی که مربوط به مصالح عمومی اسلام و مسلمین است، در صورت تعارض با اراده و اختیار آحاد مردم، بر اختیارات و تصمیمات آحاد امّت مقدّم و حاکم است، و این توضیح مختصری درباره ولایت مطلقه‏است. آیت الله خامنه ای [1]

ولایت فقیه نظریه ای است در فقه شیعه که بیش و پیش از همه توسط ایت الله خمینی و ایت الله منتظری [2] شرح و بسط داده شده و مبنای نظری نظام جمهوری اسلامی را تشکیل می دهد. در این نوشتار نشان خواهیم داد که این نظریه در عمر سی ساله جمهوری اسلامی از سه مرحله مختلف عبور کرده و به تبع آن نظامی که با سودای تاسیس حکومت دینی شکل گرفت در نهایت به شکل گیری قرائتی از دین منتهی شد که می توان ان را دین حکومتی نامید.
1- ولایت فقیه
در اولین قرائت از نظریه ولایت فقیه که توسط ایت الله خمینی ارائه شد فقه “تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است” و هیچ مساله سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و … نیست که حکم ان در فقه مشخص نشده باشد. ایت الله خمینی در کتاب ولایت فقیه می نویسد: “احکام شرع حاوی قوانین و مقررات متنوعی است که یک نظام کلی اجتماعی را می سازد. در این نظام حقوقی هرچه بشر نیاز دارد فراهم آمده است” [3]
در این قرائت از دین، فقه (مجموعه قوانین و مقررات حقوقی دین) برتر و مهمتر از دیگر ابعاد منظومه دین از جمله اخلاق، معارف و عبادات قرار می گیرد و حکومت دینی و به تبع ان جامعه دینی بر اساس اجرای مقررات حقوقی دین تعریف می گردد. به طور خلاصه تئوری ولایت فقیه از دو مقدمه به لزوم حاکمیت فقیه بر جامعه می رسد: الف- فقه قانون کامل اداره جامعه است ب- برای اجرای قانون ( فقه ) به حکومت و حاکم نیاز است نتیجه: حاکم باید قانون دان ( فقیه ) باشد. ایت الله خمینی می نویسد: ” چون حکومت اسلام حکومت قانون است، برای زمامدار علم به قوانین لازم می باشد”.[4]
برداشت ایت الله خمینی از فقه شیعه از زمان نگارش کتاب ولایت فقیه تا چند سال پس از تشکیل جمهوری اسلامی به واقع به همین شکل بوده است که فقه برای اداره جامعه کافی است. به عنوان مثال او در این دوره عقیده داشته که خمس برای اداره حکومت تعیین شده است: “خمس درامد بازار بغداد برای سادات و تمام حوزه علمیه و تمام فقرای مسلمین کافی است، تا چه رسد به بازار تهران و بازار اسلامبول و بازار قاهره و دیگر بازارها. تعیین بودجه ای به این هنگفتی دلالت دارد بر اینکه منظور تشکیل حکومت و اداره کشور است” [5] و در جای دیگر می گوید: “حکومت اسلامی به وسیله خمس اداره می شود” [6]
اما چندی بعد تجربه چند سال اداره حکومت موجب تجدید نظر در نتیجه گیریهای پیشین گردیده و می گوید: “آقا می نویسد مالیات نباید داد. اخر شما ببینید بی اطلاعی چقدر. آقا ما امروز روزی نمی دانم چند صد میلیون ما الان خرج این – چیزمان است – جنگمان است. روزی چند صد میلیون خرج جنگ با سهم امام می شود درستش کرد حالا؟ حالا ما می توانیم مردم را همه را بنشانیم اینجا و به زور – از – سهم امام بگیریم؟ سهم امام حالا به اندازه ای است که همین حوزه ها را بگردانیم، بیشتر از این هم نیست. یک کمی اگر بیشتر باشد می دهند به دولت. یک دفعه آدم بگوید که نخیر، ما می گوییم که دولت مالیات نگیرد، سهم امام بگیرد. چه جور؟ از کجا بیاوریم سهم امام اینقدر؟ ما از کجا سهم امام و سهم سادات پیدا کنیم که دولت را اداره بکنیم، مملکت را اداره بکنیم، اینهمه اشخاصی که ریخته اند به جان دولت و خرج دارند و چی دارند اداره بکنیم؟” [7]
مواجهه عملی با مشکلات اداره کشور و بن بستهایی که نظام در دهه شصت با آن مواجه شد موجب سربراوردن قرائت جدیدی از ولایت فقیه گردید
2- ولایت مطلقه فقیه
در اواسط دهه 1360 در موارد متعدد قوانینی که در مجلس تصویب می گردید به دلیل منافات با شرع در شورای نگهبان رد می شد که این مساله بن بست سهمگینی را رو در روی نظام قرار داده بود. از سویی ضرورت تصویب قوانین احساس می شد و از سویی شورای نگهبان بنا بر وظیفه خود از تصویب این قوانین جلوگیری می کرد. نامه نگاریهای متعدد بین شورای نگهبان و ایت الله خمینی صورت گرفت که نشان دهنده تعارض جدی میان احکام فقهی و مصلحت های جاری اداره کشور بود. دولت در این زمان سعی می کرد با دریافت فتوا از ایت الله خمینی مانعی که شورای نگهبان و در واقع قوانین فقهی بر سر راه ملزومات اداره کشور نهاده بود را دور بزند. در تاریخ 26/9/1366 شورای نگهبان طی نامه ای به ایت الله خمینی نگرانی خود را از این روند و “ترک نظامات اصیله اسلام” اعلام نمود. ایت الله خمینی در پاسخ به اعلام نگرانی شورای نگهبان از تعطیل احکام اسلام نوشت: “آن چه گفته شده است که شایع است مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختیارات از بین خواهد رفت صریحا عرض می کنم که فرضا چنین باشد این از اختیارات حکومت است و بالاتر از آن هم مسایلی است که مزاحمت نمی کنم” [8]
پس از آن با تشکیل شورای تشخیص مصلحت نظام برای بن بستهایی که عمل به احکام فقهی ایجاد نموده بود راه برون شدی ایجاد گردید و در واپسین روزهای حیات بنیان گذار جمهوری اسلامی با تغییر قانون اساسی عبارت “مطلقه” به ولایت فقیه افزوده وشرط مرجعیت از ولایت فقیه حذف گردید. در قرائت جدید ولایت مطلقه فقیه دیگر ایت الله خمینی مانند گذشته نمی پذیرد که “حکومت در چارچوب احکام الهی دارای اختیار است” [9] بلکه اینک از نظر او “حکومت یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه وحج” [10]
به این ترتیب ولایت فقیه از نوعی سیستم حکومتی مشروطه (مشروط به قوانین فقهی) به نوعی حکومت مطلقه تبدیل می شود. حال که فقه برخلاف انچه تا پیش از ان پنداشته می شد توانایی پاسخگویی به تمام نیازهای بشر را ندارد، حاکم که هنوز هم فقیه است می تواند تمام احکام فقهی را تعطیل کند تا جا برای ولایت مطلقه فقیه باز شود.
3- ولایت انتصابی فقیه
پس از فوت ایت الله خمینی دیدگاه جدیدی به نام تظریه انتصابی ولایت فقیه مطرح گردید که محمد تقی مصباح یزدی در کتاب «حکومت اسلامی و ولایت فقیه» و عبدالله جوادی آملی در کتاب «پیرامون وحی و رهبری» بیش از همه به شرح ان پرداخته اند. براساس این نظریه مشروعیت ولی فقیه ناشی از نصب او توسط امام معصوم است. به این ترتیب این نظام است که مشروعیت خود را از ولی فقیه می‌گیرد نه برعکس و تمام اعمال قوای سه‌گانه زمانی اعتبار دارد که رضایت ولی فقیه را به همراه داشته باشد. نظر و انتخاب مردم در این نظریه هیچ مشروعیتی به حکومت فقیه نمی‌دهد و رأی به خبرگان در واقع رجوع به بینه است. یعنی مردم کارشناسان مذهبی را انتخاب می‌کنند تا آنان فقیه اصلح و اعلم را کشف کنند و شهادت آن‌ها موجب یقین دیگران می‌شود. در این دیدگاه ولی فقیه از جانب خدا در مقام خود نصب می شود و مردم نقشی در انتخاب او ندارند. به همین دلیل کار شورای خبرگان رهبری کشف ولی فقیه خواهد بود نه تعیین حاکم. در نظریه انتصابی ولایت مطلقه فقیه تفاوتی در دیدگاه جوادی آملی و مصباح یزدی وجود دارد. آملی به ولایت عام فقها اعتقاد دارد و می گوید در زمان غیبت امام معصوم فقها در مقام سرپرستی و ولایت جامعه نصب شده اند اما مصباح یزدی به نصب یک فرد خاص در این مقام اعتقاد دارد که فقهای دیگر حتی در صورت اعلمیت باید از وی اطاعت کنند.
در سالهای اخیر گرایش گفتمان رسمی حاکمیت به سمت قرائت انتصابی مصباح یزدی از ولایت مطلقه فقیه بیش از پیش به چشم می خورد و به نظر می رسد که اینک دیدگاه مصباح یزدی به گفتمان رسمی و بلامعارض جمهوری اسلامی تبدیل گردیده است. گفتمانی که بر اساس آن:
1- مردم نقشی در تعیین حاکم ندارند [11]
2- حاکم برای مشروعیت خود نیازی به مردم نداشته ومشروعیت حاکم از جانب خداوند اعطا می گردد
3- مرجعیت و یا اعلمیت ولی فقیه نسبت به مراجع دیگر ضروری نیست
4- ولی فقیه بر اساس مصلحت و ضرورت تصمیم گیری می کند و لزوما مقید به قوانین فقهی نخواهد بود[12]
5- بالاترین مصلحت حفظ قدرت است و حفظ نظام از اوجب واجبات است
نتیجه گیری: سی سال قبل تصور می شد نظامی شکل خواهد گرفت که مجری دستورات دینی بوده و با تاسیس جمهوری اسلامی حکومت دینی محقق خواهد شد. امروز اما می توان گفت عملی متصف به صفت دینی است که مورد تایید حکومت (ولی فقیه ) باشد و به این ترتیب سودای تاسیس حکومت دینی به شکل گیری دین حکومتی منتهی شده است.

پی نوشتها
1- سایت ایت الله خامنه ای، بخش استفتائات
2- ایت الله منتظری به ولایت مشروط و انتخابی فقیه عقیده دارد. از نظر وی ولایت مطلقه فقیه از مصادیق شرک است. وی ایرادات متعددی را به نظریه انتصابی مصباح یزدی وارد می داند و از نظر او اثبات تعیین فقیهی از جانب خداوند برای حکومت بر مردم محال است. ایت الله منتظری مشروعیت ولایت فقیه را در انتخاب او از سوی مردم می داند. مشروح دیدگاه های ایت الله منتظری در کتاب دراسات فی الولایه الفقیه امده است.
3- ولایت فقیه، ایت الله خمینی، ص 21
4- پیشین ص 37
5- پیشین صفحه 22
6- صحیفه نور، جلد 22، ص 292
7- پیشین، جلد 18، ص 186
8- پیشین، جلد 20، ص 165
9- پیشین، جلد 20، ص 170
10- پیشین، ص 170
11- در مورد نقش مردم در دیدگاه های ایت الله خمینی هم طی دو دوره ای که به آن اشاره شد تفاوتهایی دیده می شود. در دوره اول ایشان اعتقاد دارد روحانیون و ولی فقیه تنها باید نقش نظارتی و ارشادی داشته و وارد مناصب اجرایی نشوند. در دوره دوم نوعی بی اعتمادی نسبت به اقشار غیر روحانی در دیدگاه های ایشان دیده می شود. ایشان در سخنرانی مورخ 30/3/61 به این موضوع اشاره کرده و می گوید: “من از اول که در این مسایل بودیم و کم کم اثار پیروزی پیدا می شد در مصاحبه هایی که کردم … این کلمه را گفته ام که روحانیون شغلشان یک شغل بالاتر از این مسایل اجرایی است و اگر چنانچه اسلام پیروز بشود روحانیون می روند سراغ شغلهای خودشان لکن وقتی که ما امدیم و وارد معرکه شدیم دیدیم که اگر روحانیون را بگوییم همه بروید سراغ مسجدتان این کشور به حلقوم امریکا یا شوروی می رود. ما تجربه کردیم و دیدیم که اشخاصی که در راس واقع شدند و از روحانیون نبودند در عین حالی که بعضیشان هم متدین بودند از باب اینکه ان راهی که ما می خواستیم برویم … آن راه با سلیقه انها موافق نبود” در اینجا ایت الله خمینی به کنار گذاشتن بعضی قشرها به واسطه بی اعتمادی ایشان و تفاوت سلیقه صحبت می کند اما در دیدگاه مصباح یزدی کنار گذاشتن مردم از حاکمیت به تمامیت خود رسیده و علنا گفته می شود مردم، ناصر (کمک کننده) ولی فقیه هستند، نه ناصب (منصوب کننده) و مشرع (مشروعیت دهنده) او
12- در قرائت ولایت مطلقه فقیه ایت الله خمینی هم تقدم مصلحت و ضرورت بر احکام فقهی وجود دارد اما میان دیدگاه های وی و مصباح یزدی تفاوت ظریفی دیده می شود. در دیدگاه ایت الله خمینی تشخیص مصلحت با کارشناسان است و در نتیجه تصمیمات کارشناسی بر الزامات فقهی اولویت دارد اما در دیدگاه مصباح یزدی به نظر می رسد نظرات کارشناسی چندان وجهی ندارد و شخص ولی فقیه بسیار برجسته می شود چنانکه شان چندانی برای نظرات کارشناسی باقی نمی ماند. به نظر می رسد انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی و همچنین انحلال تعداد قابل توجهی از شوراهای عالی در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد که ارادت ویژه ای به دیدگاه های مصباح یزدی دارد بی ارتباط با این ویژگی نباشد

Advertisements

Read Full Post »

عمو فیلترباف سلام
خیلی خوشحالم که این دم اخری اینقدر فعال شدی. راستش دیروز یک سری به نت زدم و دیدم اکثر سایتها و وبلاگهایی که می خواستم بازدید کنم فیلتر شدن اینقدر ذوق کردم که نگو.
از من میشنوی به حرف این ادمهای نق نقو که دایم انتقاد می کنن که چرا ازادی بیان را محدود می کنی هم گوش نکن هر چند با شناختی که از شما دارم می دونم نیازی به توصیه نیست و اصولا شما به حرف کسی گوش نمی کنی.
به نظر من که اصلا هر کی فیلتر شده حقش بوده. نمونه اش همین محمود فرجامی با اون وبلاگ باران در دهان نیمه بازش. اصلا همین که ادم اسم این وبلاگ را می شنوه بدون خواندن مطالبش هم میفهمه که باید فیلتر بشه. یکی نیست بگه اخه این هم شد اسم که واسه وبلاگت گذاشتی؟ تو اگه ریگی به کفشت نیست زیر بارون چیکار میکنی؟ اون هم با دهان نیمه باز
خیلی تابلو است که این اسم یک استعاره است و منظورش بارون واقعی نیست. خب از اسمان دو تا چیز که بیشتر نمیاد یکی باران است یکی هم به قول شاعر از اون بالا کفتر میایه یک دانه دختر میایه. خیلی واضحه که منظورش از باران دختر است. اینقدر هم بی جنبه است که تا یک دختر میبینه دهانش نیمه باز میمونه. تازه دست بالا اگر منظور دیگری هم داشته باشه تنها چیزی که باقی میمونه این است که منظورش اون شعر سهراب باشه که میگه زیر باران باید با زن خوابید. به هر حال با این اسم غیر ارزشی چیزی جز بی ناموسی به ذهن ادم نمیاد. خب وقتی با این وضع و با دهان نیمه باز بری زیر بارون معلومه که عمو فیلتر باف هم میاد دهان ادم را مورد عنایت قرار میده. اصلا تا حالا یه دونه وبلاگ ارزشی دیدید که یک همچین اسمی داشته باشه که ادم دو ساعت فکر کنه ببینه منظور این بابا چی بوده از این اسم؟ توی کل وبلاگهای ارزشی من فقط یک وبلاگ را میشناسم که تا اندازه ای استثنا است و اسمش یک کمی مساله داره اون هم وبلاگی نیست به جز وبلاگ آهستان که البته الحق جای خالی روزنامه کیهان را در وبلاگستان فارسی پر میکنه ولی کاش یک اسم بهتر براش میگذاشتن.
تا جایی که بنده اطلاع دارم آهستان از آه + ستان ترکیب شده که در این ترکیب ستان پسوند مکان است و آه هم که همون آه و اوه خودمونه و روی هم میشه جایی که زیاد توش آه و اوه می کنن. خب فقط یک جا هست که از این کارها می کنن و کلا با این اسم جای خوبی به ذهن ادم نمیاد. حداقل بهتر بود به جای آهستان اسمش را میگذاشت آخستان چون آخ را فقط از روی درد میگن ولی آه را ممکنه از روی لذت هم بگن و همین است که موضوع را مساله دار میکنه. بگذریم، موضوع این نامه وبلاگهای فیلتر شده بود وبلاگ آهستان که شکر خدا سر و مر گنده سر جاش هست.
خب مثلا همین وبلاگ شراگیم که فیلتر شده را در نظر بگیرید. ظاهر امر این است که شراگیم سرگرم ازدواج و مسایل شخصی خودش با خانم شین است و کاری به معقولات نداره ولی این طور نیست. خود من یادم هست یک بار توی وبلاگش خواندم که نوشته بود از جلوی یکی از این شعارهایی که روی دیوار مینویسن رد میشده و به فکر افتاده و چه و چه …..
یکی نیست بگه ادمی که دنبال دردسر و فیلتر شدن نیست اصلا برای چی باید فکر کنه و بدتر از همه اینکه به دیگران هم این را اعلام کنه و موضوع را اشاعه بده؟ این همه ادم هر روز از جلوی این همه شعار رد میشن کدومشون بر میگردن نگاه کنن؟ تازه اگر هم ناغافل نگاهشون افتاد کی میاد فکر کنه بعد هم بیاد به بقیه بگه من فکر کردم؟ پس دیدین کرم از خود درخته؟ این شراگیم اصلا شگردش همینه که یک سری مطالب به اصطلاح شخصی و به اصطلاح طنز بنویسه بعد که طرف داره هرهر میخنده اون لا لوها یک حرفی هم بپرونه. بابا ما خودمون این کاره ایم….. یعنی ما که این کاره نیستیم ولی از بس واسه شناخت ترفندهای این قلم به دستها در نوشته های وبلاگهای غیر ارزشی تامل کردیم دیگه این چیزها را میفهمیم.
یا مثلا این کمانگیر را در نظر بگیرید. خدایی حقش نبود فیلتر بشه؟ بر میداره واسه من اسم وبلاگش را میزاره کمانگیر. تو باید کلاشینکف بگیری دستت که بتونی با اسراییل بجنگی چرا کمان؟ خب یه مرتبه یک آرش هم میزاشتی جلوش که همه بفهمن منظورت بازگشت به دوره قبل از اسلام است. تو که کانادا هستی به جای وبلاگ نویسی باید حداقل میرفتی روی دیوار سفارت اسراییل فحش مینوشتی فرار می کردی. حالا نمیگم از دیوار سفارت برو بالا ولی میدونی اگر دیوار اون سفارت نکبت که همینجوری بلا استفاده اونجا افتاده اینجا بود چقدر ارزش داشت؟ حالا هی بشین اونجا وبلاگ بنویس و پروژه درست کن
خلاصه که عمو فیلتر باف کارت درسته و من صد در صد بلکه بیشتر باهات موافقم فقط نمیدونم چرا این وسط زرتی زدی وبلاگ من را هم فیلتر کردی. این یکی را انصافا گند زدی. خودت بیا کلاهتو قاضی کن ببین من نشستم این همه ازت دفاع کردم اون هم به این خوبی که خودت هم نمیتونستی این مدلی دفاع کنی اون وقت تو میای وبلاگ من را فیلتر می کنی این انصافه اخه؟
حتی خانم توحیدلو هم که اینقدر محافظه کار است از وبلاگ من دفاع کرد. درسته که به صراحت از وبلاگ من اسم نبرده ولی انجا که نوشته باید یک سوپاپ اطمینان و سوراخهایی را باز گذاشت، معلومه که منظورش از سولاخ همین وبلاگ من هستش. خب راست میگه دیگه اخه میای تمام سولاخها را کیپ میکنی این لامصب میپکه دیگه یه کمی فکر کن
مگه من تا حالا چی نوشتم که غیر ارزشی باشه؟ تا حالا یک بار هم شده بنویسم زیر بغل احمدی نژاد سوراخه؟ یا چی؟ راستش تو این چهار سالی که ایشون رییس جمهور بودن خیلی فکر کردم که از ایشون تعریف هم بکنم ولی چیز خاصی به ذهنم نرسید. با این حال از دیروز که یک کمی بیشتر فکر کردم دیدم خداییش کم هم کار نکرده تو این مدت. برای مثال الان که توی تمام دنیا رکود هست و همه چیز ارزون شده فقط در ایران است که همه چیز با تورم 25 درصدی راه به راه گرون تر میشه خب اگر معنای این استقلال از تمام دنیا نیست پس چیه؟ هان؟
اگر شعار اصلی انقلاب یعنی استقلال ازادی جمهوری اسلامی را در نظر بگیریم میشود گفت احمدی نژاد با یک حمله گازانبری این ور و اون ور این شعار یعنی استقلال و اسلامیت را پیاده کرده، چیزهایی که اون وسط باقی مونده یعنی ازادی و جمهوریت هم زیاد مهم نیست و اگر یک بار دیگه به ایشون رای بدیم ایشالا توی چهار سال دوم یه فکری هم واسه اونها میکنه
از این مسایل اساسی که بگذریم ایشون در مورد مسایل فرعی و کم اهمیتی مثل اقتصاد هم کارنامه درخشانی داره. الان همه چیز خوبه فقط اگر یک کمی تورم کمتر بود بهتر میشد که این هم به خاطر کارشکنیها است که درست نمیشه. والا ایشون هزار بار گفت یه باغیرت پیدا بشه بیاد این صفرهای اضافی اسکناس را پاک کنه تا همه چیز ارزون بشه ولی کو گوش شنوا؟ یک عده به اصطلاح اقتصاددان امدن گفتن صفرهای اسکناس ربطی به گرونی نداره…..
ممکنه بگید اگر صفرهای اسکناس باعث گرونی میشه پس چرا از اول گذاشتنش که حالا احمدی نژاد بیاد برداره؟ اگه این را بگید معلوم میشه شما هم مثل اقتصاددانها بیسوادین. یادمه بچه که بودم همیشه فکر میکردم چرا به بالنها کیسه شن اویزون میکنن ولی وقتی بالن میره بالا کیسه ها را میندازن پایین خب اصلن مگه کرم داشتن که از اول این کیسه ها را گذاشته بودن؟ این سوال شما هم نشون میده اطلاعات شما از اقتصاد در حد اطلاعات من از فضانوردی در دوره کودکی است. صفرهای اسکناس را برای روز مبادا گذاشتن تا هر وقت تورم زیاد شد هر رییس جمهور یکیش را حذف کنه البته هنوز علم اینقدر پیشرفت نکرده که بدونیم وقتی صفرهای اسکناس تموم شد بعدش چه کار میکنن ولی احمدی نژادی که من می شناسم حتما برای این هم راه حل داره نگران نباشید

خب عمو فیلترباف عزیز دیدی چقدر خوب از اقتصاد و این چیزها حالیم میشه و انتقادات بی ربط را خنثی می کنم؟ تازه اگه فیلتر ما را برداری قول میدم بهتر از این هم بنویسم اصلا من هم به جنبش تحریم نسکافه می پیوندم و هر کی جلوی من اسم نسکافه را بیاره همچین با لگد می زنم تو دهنش که پک و پوزش بیاد پایین. حالا اینکه بقیه را فیلتر می کنی اشکالی نداره ولی مرام داشته باش بیا این فیلتری که انداختی روی وبلاگ ما بردار دیگه بالاغیرتا ً مرسی

گل سرخ و سفید و ارغوانی
مرا فیلتر نکن تا می توانی

Read Full Post »

تصور نمی کنم کسی اهل نوشتن باشد و در عین حال با فیلتر شدن وبلاگ ها موافق باشد. متاسفانه هر روز بر شمار وبلاگ های فیلتر شده افزوده می شود بدون اینکه شاهد عکس العملی از سوی بلاگرها باشیم. البته فیلتر مخابرات معمولن برای وبلاگ های شناخته شده و پرمخاطب مشکلی ایجاد نمی کند اما فیلتر شدن برای بلاگرهای تازه کار یا کم مخاطب مشکل بزرگی است. وبلاگهای خوبی وجود دارد که در همان پستهای اول به دلایل مختلف و یا حتی به دلیل به کار رفتن چند کلید واژه خاص فیلتر شده اند و طبیعتن شانس جذب مخاطبشان به شدت محدود شده است. باید به شکلی از این وبلاگ ها حمایت کنیم تا به ادامه کار دلگرم شوند.

گذشته از این آزادی بیان و گردش آزاد اطلاعات یک حق است که باید صرف نظر از محتوای آن مورد حمایت قرار گیرد.

اگر وبلاگ شما فیلتر شده یا وبلاگ فیلتر شده ای را میشناسید آدرس آن را در قسمت نظرات ارسال کنید. در نظر دارم آرشیوی از آدرس وبلاگهای فیلتر شده درست کنم تا لینک آن را بتوان در وبلاگهای دیگر قرار داد. می شود ادرس فید این وبلاگها را در فهرست قرار داد تا به شکلی ارتباط انها با مخاطب حفظ شود. البته آشنایی من با مسایل آی تی در حد بسیار ابتدایی است. اگر در ساخت لینکدونی و کد آن مهارت دارید و مایل به همکاری هستید دست شما را به گرمی می فشارم. البته برای حفظ شئونات از فشردن دست خواهران معذوریم. خواهران به نیابت از من دست خودشان را فشار دهند. اگر علاوه بر ایجاد لینکدونی پیشنهاد بهتری دارید به من ایمیل بزنید.

امیدوارم وبلاگهایی دیگر به ویژه آنهایی که مخاطب بیشتری دارند از این طرح حمایت کنند. آزادی بیان حق شماست از این حق پاسداری کنیم.

 

Read Full Post »

رابینسون کروزو در ساحل جزیره قدم می زد و نارگیل جمع می کرد که چیزی در افق اقیانوس توجهش را به خود جلب کرد. اول فکر کرد حتمن توهم است اما واقعیت داشت. انجا در دوردست ها یک کشتی بادبانی در حرکت بود. چند لحظه ای  نفسش از هیجان به شماره افتاده بود تا اینکه از بهت اولیه خارج شده  و شروع کرده بود فریاد  کشیدن اما کشتی بادبانی دیگر برای همیشه در افق ناپدید شده بود.

ان  شب رابینسون خوابش نمی برد و به آن کشتی بادبانی سفید و کوچک فکر می کرد. در خیالش فضا و ادمهای درون کشتی را هزار گونه مجسم می کرد. کشتی برده فروش ها، کشتی دزدان دریایی، کشتی جنگی، کشتی بازرگانی… وای که چه لذتی داشت روی عرشه بودن و تماشای ملوانها……….

 

چند مایل ان سوتر کاپیتان کشتی در اتاقکش ارمیده بود. به همسرش فکر می کرد که ماه ها از او بی خبر بود و هنوز هم هفته ها در پیش داشت تا بار دیگر ببیندش. کاش لااقل جایی پهلو می گرفتند که چند تایی بار و رقاصه دوره گرد داشته باشد. دیگر از این ملوانهای متعفن و شپشو حالش به هم می خورد…………..

 

در قاره ای دیگر همسر کاپیتان اماده خواب می شد. به مجلس رقص ان روز عصر فکر می کرد و نگاه هایی که شکار کرده بود. شادی ناپایداری بر او چیره شد که زود جایش را به غمی کهنه داد. این جور وقتها به یاد او می افتاد. اگر با او ازدواج کرده بود چقدر خوشبخت بود………………

 

در ان سوی شهر او در میان اتاقش بود. به چیزی فکر نمی کرد. بدنش با حرکتی خفیف در نوسان بود. صندلی در یک قدمیش بر زمین افتاده بود و روی میز تحریر کاغذی به چشم می خورد با دست خطی شتاب زده بر ان

در مرگ من کسی مقصر نیست

رابینسون

 

Read Full Post »

1-      ؟

2-      ؟

3-      ؟

4-      ؟

5-      ؟

6-      ؟

7-      ؟

8-      ؟

9-      ؟

10-   ؟

11-   ؟

12-   ؟

13-   ؟

14-   ؟

15-   ؟

16-   ؟

17-   ؟

18-   ؟

19-   ؟

20-   مردها شومبول دارند

Read Full Post »

خبرگزاری اسوشیتدپرس روز گذشته خبری را منتشر کرد که بسیار سوال برانگیز بود.

یکی از اعضای کابینه اسراییل روز گذشته ( سه شنبه 12 شهریور ) در گفتگو با اسوشیتدپرس مسایلی جدیدی را در مورد هولوکاست فاش کرد. ایتان 81 ساله که در حال حاضر عضو کابینه اسراییل است گفت در سال 1960 او و دیگر افراد تیم اطلاعاتی اسراییل همزمان با ربودن آیشمن از آرژانتین محل اختفای جوزف منگله پزشک مرگ اردوگاه اشویتس را هم کشف کرده بودند اما از دستگیری او خودداری کردند.

آیشمن مجری طرح پاکسازی یهود موسوم به راه حل نهایی بود که مسئول کشتار شش میلیون یهودی شناخته می شود. او پس از ربوده شدن از آرژانتین به اسراییل منتقل و محاکمه و اعدام شد.

منگله پزشک مسئول ارودگاه مرگ اشویتس بود و به فرشته مرگ شهرت داشت. گفته می شود او ازمایشاتی را روی دوقلوها و کوتوله ها انجام می داده است. وی افرادی که برای انجام ازمایشاتش مناسب بودند جدا می کرده و بقیه را به اتاق گاز می فرستاده است. او با تزریق مواد سمی نوزادان را می کشته است. به چشم دوقلوها مواد رنگی تزریق می کرده و برای ایجاد دوقلوهای مصنوعی آنها را به هم می دوخته است. وی دستور می داده دوقلوها را همزمان اعدام کنند تا بتواند جسد انها را کالبد شکافی کند.

ایتان در این مصاحبه می گوید ما اپارتمان محل اختفای منگله و همسرش را در بوئنوس آیرس پیدا کرده بودیم اما  در آن زمان آیشمن را ربوده و به خانه امنی منتقل کرده بودیم تا به صورت مخفیانه به اسراییل منتقل کنیم و اجرای عملیات دیگری برای ربودن منگله می توانست عملیات انتقال آیشمن را که مهره مهمتری بود به خطر اندازد. او می گوید در آن زمان از ربودن منگله صرف نظر کردیم و بعد از انتقال آیشمن به اسراییل تیم دیگری برای ربودن او به بوئنوس ایرس اعزام شد اما منگله ناپدید شده بود.

ایتان در ادامه می گوید موساد دو سال بعد رد او را درسائوپائولو برزیل پیدا کرد اما باز هم به خاطر اولویت هایی از ربودن او صرف نظر شد. منگله در برزیل مخفی بود و جسد او شش سال پس از مرگش توسط کارشناسان شناسایی شد.

این اطلاعات جدید بیشتر از اینکه روشنگر باشد ابهام افرین است.

این عضو سابق موساد نمی گوید چه اولویت هایی باعث شده است اسراییل 34 سال از تعقیب جلاد یهودیان صرف نظر کند؟

واقعیت های دیگری هم وجود دارد که باعث طرح سوالهایی در مورد انگیزه اسراییل از عدم تعقیب منگله می شود.

 بر خلاف گفته ایتان که می گوید عملیاتی برای ربودن منگله انجام نشد بنا به گفته یک شاهد عینی در همان شبی که آیشمن ربوده شد یک تیم عملیاتی موساد وارد اپارتمان منگل شده است.

از طرف دیگر بنا به گزارش بخشی از دادگستری ایالات متحده که مسئول تعقیب جنایات جنگی است آن قسمت از زندگی مخفیانه منگل در سال 1960 –  یعنی همان دوره پس از دستگیری آیشمن که ایتان به ان اشاره می کند – در هاله ای از ابهام قرار دارد و از محل اختفای او طی این دوره هیچ اطلاعی در دست نیست.

با توجه به این دو مساله می توان این فرضیه را مطرح کرد که موساد همزمان با ربودن آیشمن ، منگله را هم ربوده و بعد از انجام معامله ای او را ازاد کرده است.

البته این فقط یک فرضیه است اما به نظر من اینکه فرض کنیم منگله با ازمایشات غیر متعارف خود اطلاعات ارزشمندی داشته است که اسراییل به دنبال دستیابی به انها بوده بسیار معقولتر از آن است که او را یک پروفسور دیوانه فرض کنیم که تنها ازمایشات سادیستی انجام می داده است.

 

 

Read Full Post »

مسئولان یک موزه در ایتالیا در پاسخ به پاپ بندیکت که یکی از اثار به نمایش درامده در این موزه موسوم به قورباغه مصلوب را کفرآمیز خوانده بود گفتند این شی یک اثر هنری است و حاضر نیستند نمایش ان را متوقف کنند.

این اثر  که مجسمه چوبی یک قورباغه مصلوب است که یک لیوان آب جو و یک تخم مرغ در دست دارد اثر هنرمند فقید المانی Martin Kippenberger است که حدود یک متر و نیم طول دارد و در زبان المانی «Zuerst die Fuesse,»  نامیده می شود.

Read Full Post »

Older Posts »